این جو سیاسی چنان جدی است که حتی برخی احزاب تصمیم گرفته اند فهرست انتخاباتی خود را صرفا با عناصر میانه رو و معتدل اصولگرایان و اصلاح طلبان تنظیم و عرضه کنند. این حرکت در هر دو طیف سیاسی کشور از آنجا ناشی شده است که دو طرف بویژه طیف اصلاح طلبان ، رنسانس سیاسی خود را در گرو طرد عناصر تند و افراطی می داند بویژه عناصری که امتحان خود را در آزمون افکار عمومی پس داده و نمره منفی این آزمون را در انتخابات ریاست جمهوری ، شوراها و مجلس دریافت کرده اند. در این میان اگر بخواهیم زمینه هایی که هر دو طرف اصولگرایان و اصلاح طلبان را به سوی گفتمان اعتدال سیاسی سوق داده بررسی کنیم ، نیازمند بررسی دو جریان در سالهای گذشته ایم.
در جریان دوم خرداد، اگر این جریان را به دوره حضور در قدرت و غیبت از قدرت تقسیم بندی کنیم ، شاید مهمترین چالش و ابهام سیاسی معرفتی آنان در دوران حضور در قدرت ، گرفتاری در تور قانون باشد. دوم خردادی ها با شعارهای جذابی چون جامعه مدنی و قانونگرایی وارد عرصه قدرت شدند، اما شعار محوری آنان (قانونگرایی ) خیلی زود تبدیل به ترمز مطالبات فراساختاری آنها شد.
اکثریت خواسته های اصلاح طلبان به مرور در دستگاه های نظارتی حقوقی نظام رسوب کرد و متوقف شد اما تحرک طیف های افراطی و رادیکال تر اصلاح طلبان که با شعارهایی چون عبور از خاتمی و نظام می خواست از این فضای ابهام خارج شود، تنها باعث گرفتاری و انفعال بخشهای سیاسی و معتدل و درون نظام اصلاح طلبان شد و بحران جدی اصلاح طلبان و حتی مفهوم اصلاحات را افزایش داد و به مرور در اواخر دوران حاکمیت این جریان ، بحران ها به اوج رسید.
نتایج آسیب شناسی جریان اصلاحات که از سوی بزرگان این جریان پس از شکست های متعدد به دست آمد نیز چنین آشکار کرد که بن بست جریان افراطی دوم خردادی در پایان دولت سیدمحمد خاتمی یکی از عوامل ناکامی اصلاح طلبان در سالهای اخیر بوده است.
تلاش حزب اعتماد ملی به رهبری مهدی کروبی برای در پیش گرفتن راهکار «مرزبندی با عناصر تندرو اصلاح طلب» و اصرار آن برای ارائه فهرستی مستقل از سایر گروه های اصلاح طلب از یک سو و تلاش برای نزدیکی و مصادره خاتمی توسط جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و پناه گرفتن در پشت یک چهره کاریزماتیک از سوی دیگر از جمله راهکارهایی است که برخی اصلاح طلبان برای جدا کردن خود از طیف افراطی اصلاح طلب (کروبی با حزب اعتماد ملی ) و ارائه چهره مقبول از گروه خود (مشارکت و مجاهدین ) در پیش گرفته اند.
به نظر می رسد تشکیل کمیته تصمیم در این طیف سیاسی با معرفی چهره های معتدل تر به عنوان لیدر اصلاح طلبان در همین چارچوب صورت گرفته باشد.جریان دوم خرداد هرچند در صحنه ، شعار اعتدال را در دستور کار خود قرار داده ، اما شواهد نشان از حضور تندروترین عناصر در پشت صحنه این گروه دارد.
اصولگرایان در پی پیروزی حداکثری
اما در جبهه اصولگرایان تاکید بر معرفی افراد معتدل و میانه رو پس از آن گفتمان حاکم بر این جریان شد که برخی حرکات تند در بدنه اصولگرایی از سوی گروهی از مدعیان حمایت از دولت نهم در دوران اخیر ظهور یافت.
این گروه که در انتخابات شوراها ساز جدایی نواخت ، باعث شد که شکاف میان صفوف اصولگرایان پدید آمد هر چند اصولگرایان درنهایت توانستند پیروزی حداکثری را به دست آورند.
نگرانی از گسترش این شکاف باعث شد که اصولگرایان این بار خیلی زود وارد فضای انتخاباتی شوند و با تشکیل گروه 11نفره که 5نفر از آنان همچنان ناشناخته مانده اند فضا را برای جذب و یا احیانا طرد گروه تند فراهم کنند و در این مسیر با کمبود زمان مواجه نشوند.
اما مساله اصلی در این سیاست ، روشن نشدن کامل مصادیق «نیروی معتدل» در دو جریان اصلی کشور برای افکار عمومی و رای دهندگان است.
به عبارت دیگر می توان گفت یکی از رقابت های اصلی و البته پشت پرده و پیچیده احزاب و گروههای سیاسی حاضر در میدان انتخابات مجلس هشتم ، رقابت برای کسب عنوان «معتدل و میانه رو» خواهد بود و هر حزب و گروهی که این تلقی عمومی را برای خود ایجاد کند می تواند امیدوار باشد که فاتح کرسی های پارلمان خواهد بود.