امیرحسن موسوی، پژوهشگر فلسفه علم در گفتگو با «جام‌جم»:

راهی جز اعتمادبه علم نداریم

چه می‎شود که یکسری اطلاعات برای ما موثق می‎شوند و برخی دیگر نه؟ به این موضوع دقت کرده‎اید که همیشه وقتی از علم سخن به میان می‎آید، عده‎ای جبهه می‎گیرند که این حرف‌ها مخصوص درس و دانشگاه است، اما تجربه‌‎های من می‎گوید که فلان روش بیشتر جواب می‎دهد، خب اگر واقعا این طور است اصلا چرا این همه پول و وقت و انرژی برای یادگیری علم در زمینه‎های مختلف و به‌کارگیری‌اش در مقاصد متنوع صرف می‎شود؟ اگر قرار است علم دردی از ما دوا نکند و در قالب مدرکی در تاقچه خانه جا خوش کند، پس چه ارزشی دارد؟
کد خبر: ۱۳۸۷۱۶۵
نویسنده مریم ملی - گروه گروه دانش و سلامت

واقعیت این است که برای بسیاری از ما با همه تحصیلات دانشگاهی، دوره‎های آموزشی و حتی پایان‎نامه‌‎هایی که نوشته‌ایم، علم هنوز امری حوصله‎سربر و بی‌فایده به حساب می‎آید که در کار و زندگی تاثیر جدی ندارد. اینجا یک سوال پیش می‎آید؛ آیا علم واقعا این گونه است یا درکی که ما از آن داشتیم، چنین تصوری را پدیده آورده است؟ شاید برای پاسخ به این سوال لازم باشد برگردیم و ببینیم اصلا علم را چه تعریف می‌کنیم. آیا علم فقط همان فیزیک و شیمی و ریاضی است یا مثلا روان‎شناسی و توانایی حل مساله هم می‌تواند علم باشد؟ پس از تعریف علم شاید بد نباشد نگاهی به شیوه فکرکردن خودمان درباره مسائل مختلف بیندازیم؟ برای فکرکردن و جمع‌‎آوری اطلاعات درباره چیز‌هایی که نمی‌دانیم از چه ابزاری استفاده می‌کنیم؟ برای پاسخ به این سوالات و این‎که چطور علم می‎تواند در نوع تفکر هر یک از ما و در نهایت پیشرفت یک جامعه تاثیر بگذارد، امیرحسن موسوی، پژوهشگر و دانشجوی دکترای فلسفه علم و تکنولوژی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را به تحریریه «جام‌‎جم» دعوت کردیم و با او به گفت‎‌و‎گو نشستیم.

گفته می‌شود داشتن تفکر انتقادی یا به همان عبارت دقیق‎تر و جامع‎‌تری که شما به جایش پیشنهاد کردید یعنی سنجشگرانه‌اندیشیدن، می‌تواند باعث رشد جامعه شود. برایمان بگویید چطور نوع تفکر ما بر زندگی خود و جامعه تاثیر می‌گذارد؟

بگذارید از اینجا شروع کنم، در کتاب راهنمای پرسیدن سوالات بجا به دو نوع تفکر اشاره می‎شود؛ روش اسفنجی و روش غربالی. روش اسفنجی می‎گوید ما در مواجهه با هر تحلیلی بدون این که نگاه سنجشگرانه‌ای داشته باشیم، آن را بپذیریم و فقط ارجاع بدهیم به منبع آن و در مقابل این روش، روش غربالی است که می‎گوید برای پذیرفتن هر مسأله‎ای باید غربالی انجام شود و استدلال، دلایل و شواهد مورد بررسی و سنجش قرار بگیرد. مدتی در فضای مجازی رایج شده بود سخنانی در حوزه‎های مختلف را به دکترحسابی نسبت می‎دادند، اما نکته اینجاست که آیا دکتر حسابی در تمام حوزه‏ها صاحب نظر است؟ اصلا چه کسی در چه زمینه‎ای صاحب‎نظر است؟ مثلا درباره اعتماد به واکسن‎ها، نهاد معتبرش کجاست؟ این که ما واکسن کدام کشور را بزنیم، چه کسی تعیین می‎کند؟ آیا روش اعتماد به واکسن‎ها بر اساس کارآزمایی‎های بالینی است یا از روی نام کشور‌ها به دست می‎آید؟ همه ما قرار نیست ژنوم انسان و گونه‎های مختلف حیوانی را بشناسیم، اما مسأله همه ما این است که چه باوری را بپذیریم یا نپذیریم، چه چیزی درست است و چه چیزی غلط و شایعه.

پس چطور باید با جهان مواجه شد؟ چطور اطلاعاتی که به دستمان می‌رسد را به معتبر و غیرمعتبر دسته‌بندی کنیم؟
خب برای همین است که سنجشگرانه‌اندیشیدن مسأله همه ماست. درس سنجشگرانه‌اندیشیدن در بسیاری از کشور‌ها به ویژه بین کشور‌های اسکاندیناوی از سنین پایین تا مقطع ارشد، یکی از درس‎های مهم نظام آموزشی است. البته همان‌طور که آموختن ساز در سنین بزرگسالی احتمالا نمی‌تواند شما را به فرد شاخصی در حوزه موسیقی تبدیل کند و فراگیری موسیقی باید از کودکی آغاز شود، یادگیری نوع فکر‌کردن هم باید از سن کم آموزش داده شود. علم، مثال اعلای سنجشگرانه‌اندیشیدن است البته برای آن که بتوانیم روش علمی و سنجشگرانه‌اندیشیدن را درک کنیم باید مفروضاتی را بپذیریم. اول این که انسان عقل دارد و می‌تواند از قدرتش استفاده کند. ممکن است این بدیهی به نظر برسد، اما به هرحال کسانی را داریم که به این موضوع ساده باور ندارند و فکر می‌کنند بعضی‎ها عقلشان کافی نیست. مفروض بعدی این است که همین عقل انسان، خطا‎پذیر بوده و مملو از سوگیری‎های شناختی است. در‌نهایت مفروض سوم این که ابزار شناختی بهتر از علم، برای درک جهان نداریم.

این مفروضات از فلسفه می‎آیند؟

بله، منشأ این‌ها فلسفه است و بنیان علوم انسانی را تشکیل می‎دهد. در واقع از نتایج انقلاب علمی که در‌غرب رخ داده، هستند. در این شرایط و با همین عقل خطاپذیر، بنیاد با شکوه علم را بنا کرده‎ایم، واکسن ساخته‎ایم بیماری‎های مسری فراوانی را درمان کرده‎ایم. قبلا بیماری‎های همه‌گیر، ده‎ها سال در جامعه باقی می‌ماند و میلیون‎ها نفر در اثر آن از بین می‎رفتند. برای مثال؛ در جنگ جهانی اول بین سال‌های ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ در ایران، بر اثر قحطی و همه‌گیری آنفلوآنزای اسپانیایی حدود سه میلیون نفر جان خود را از دست دادند. بعضی‌ها این عدد را تا ۱۰ میلیون نفر هم تخمین زده‌اند، اما امروز تغییرات زیادی اتفاق افتاده است که محصول همه آن‌ها همین علم خطاپذیر است. ما با کمک همین علم، کاوشگر به سطح مریخ و ماه می‎فرستیم، چین با اتکا به علم اقتصاد توانست شاهکار بشری خلق کند و طی ۳۰ سال گذشته ۵۰۰‌میلیون نفر را از فقر مطلق به طبقه متوسط بیاورد.

ممکن است وقتی از روش علمی صحبت می‌کنیم این تصور به وجود بیاید که این روش‌ها فقط قرار است در علومی مثل فیزیک و شیمی و زیست قابل‌اجرا باشد، اما با اشاره شما به علوم انسانی و علم اقتصاد به نظر می‎رسد این روش در علوم مختلف کاربرد دارد. این یعنی تفکر علمی منحصر به علوم خاصی نیست؟
بله، برای همین بهتر است که نام آن را خردورزانه زندگی‌کردن بگذاریم تا این که بگوییم باید تفکر علمی داشته باشیم. چون این روش‎های علمی را فقط در نجوم و فیزیک به کار نبرده، بلکه روش‎های مشخصی را در جامعه‎شناسی هم به کار می‌بریم. همه چیز این جهان مبتنی بر مشاهده و آزمایش نیست، اما باید مراقب باشیم عقلانی بمانیم.

این تجربه‎های متفاوت و پرتعداد، اثر سوگیری‎ها و نظرات شخصی را کم می‎کند؟

روش علمی، تجارب افراد مختلف را به صورت نظام‎بندی‌شده مطالعه می‎کند و به این ترتیب سوگیری‎ها و پیش‌زمینه‎های ذهنی آن را کمتر می‎کند. این که ما کجا متولد شدیم، چه خانواده‎ای داشتیم، چه کتاب‌هایی خواندیم و چگونه زندگی کردیم در نوع سوگیری‌های ما تاثیر می‎گذارد. یکی از رایج‌ترین سوگیری‎ها، سوگیری تایید است. دستگاه‎های شناختی ‎ما به طور غریزی به دنبال شواهدی هستند که مفروضات‌مان را تایید کنند.

برای همین است که در اینترنت درباره هرآنچه می‌خواهیم، محتوای تاییدکننده پیدا می‎کنیم؟

دقیقا یعنی اگر باوری داشته باشی به احتمال زیاد می‌توانی شواهدی را پیدا کنی که آن باور را تایید می‎کند. در تاریخ علم این خطا زیاد اتفاق افتاده است، اما مطالعه نظام‎مند علمی می‎گوید بیایید ببینیم تجربه دانشمند شیلیایی، اروپایی، کویتی و ... چه بوده است به این ترتیب سوگیری تایید خیلی کمتر می‎شود. علم ابایی ندارد از این که بگوید من خطا می‎کنم.

چه سازمان‎‌هایی می‎توانند به ترویج سنجشگرانه‌اندیشیدن در جامعه کمک کنند؟

اول آموزش و پرورش و دانشگاه‎ها. رسانه‎ها هم می‌توانند نقش جدی داشته باشند. معلم‎های ما باید بدانند که در علم چیزی را ثابت نمی‌کنیم و نظام علم مبتنی بر شک است و پاسخ یقینی نداریم، آیا معلم‎ها ما با این اندیشه‎ها آشنا هستند که بخواهند آن را آموزش بدهند؟ متاسفانه ما در ایران می‎توانیم دکتری بگیریم، اما همان علم را درست نشناسیم، چون از دور به کاری که انجام می‌دهیم نگاه نمی‎کنیم و نمای کلی و چیستی‎اش را درک نکرده‎ایم. برای این که مروج علم باشیم نیاز داریم هم کار علمی را بشناسیم و آن را تجربه کرده باشیم و هم رسانه و روش‎های ارتباطاتی را بشناسیم، فنون ارتباط با مخاطب بسیار مهم است. ممکن است کسی ریاضیدان بزرگی باشد، اما این روش‎ها را نشناسد و نتواند با افرادی غیر از اجتماع علمی خودش ارتباط برقرار کند. به افرادی که هم سواد علمی دارند و هم می‌توانند با ابزار رسانه با مخاطب ارتباط برقرار کنند، می‎گوییم افراد میانجی. این افراد ممکن است دانشمندان برجسته رشته خود نباشند، اما تبحر دارند با مردم درباره علم صحبت کنند. تربیت هرچه بیشتر این افراد هم می‌تواند به ترویج سنجشگرانه‌اندیشیدن در جامعه کمک کند.

در نهایت چطور روش علمی و سنجشگرانه‌اندیشیدن در توسعه و پیشرفت کشور تاثیر می‌گذارد؟
ما هیچ روش دیگری برای رشد نداریم، به جز استفاده از روش‎های علمی و سنجشگرانه‌اندیشیدن که تا به حال پیشرفت‎های حوزه‌های مختلف را رقم زده است.

علم چطور به تفکر انتقادی کمک می‌کند؟

برای پاسخ به این سؤال بهتر است ابتدا به چیستی علم و ویژگی‎های آن اشاره‎ای کنم. در توصیف کلی علم که می‎توان گفت در همه حوزه‎ها از روان‎شناسی تا شیمی صدق می‎کند، آمده است که به تجربه شخصی متکی نیست. اما چرا؟ چون در این توصیف پذیرفته شده که عقل یک نفر به تنهایی خطاپذیر است و درگیر سوگیری‎های مختلفی می‌شود پس به جای آن باید بر شواهد کنترل‎شده و نظام‎بندی‌شده تکیه کند. برای مثال فرض کنید شخصی فرزندی دارد که بیمار است و او شنیده است گیاهی در طبیعت وجود دارد که به درمان آن بیماری کمک می‎کند. بر اساس این روش، آن فرد باید در طبیعت بگردد و گیاهان را یکی‌یکی برای درمان فرزندش استفاده کند. با این روش احتمالا به گیاه سوم و چهارم نرسیده فرزندش را از دست می‎دهد، چون ممکن است در این بین، گیاهان سمی وجود داشته باشد و او نداند. روش دیگر این است که او به کسی مراجعه کند که از تجربه هزاران نفری که با این بیماری مواجه شدند و روش‌های درمان‌شان باخبر باشد، ممکن است همین روش هم خطا داشته باشد، اما به هر حال از تجربه شخصی و آزمون و خطای یک‌نفره جواب قابل اعتمادتری خواهد داشت. به همین خاطر است که در قدیم هم مراجعه به حکیمی که چندین بیمار را دیده و گیاهان دارویی زیادی را می‎شناخته راه عاقلانه‎تری بوده است. در زمان حال، با پیشرفت‏های پزشکی نوین، روش‎های بسیار پیشرفته‎تری برای درمان بیماری‎ها به وجود آمده است. با اطلاعات امروزی ما می‌دانیم که روش حکیم هم خطا‌های زیادی دارد، چون ممکن است او با بسیاری از گیاهان آشنا نباشد و از وجودشان بی‎اطلاع باشد. برخی بیماری‎ها ممکن است در اثر خودایمنی بدن درمان شوند، در چنین وضعی چطور می‎شود فهمید بهبود حال بیمار در اثر آن گیاه خاص بوده یا خودایمنی بدن درمانش کرده است. از دل این سوالات، روش‎های کارآزمایی بالینی و آزمایش‎های دوسوکور متولد می‎شود؛ مثلا به چند نفر دارونما داده شده و برای عده‎ای هم دارو تجویز می‎شود. آن وقت با بررسی نتایج آن می‏توان فهمید اثر دارو چقدر بوده و چقدر کارایی داشته است. هیچ پزشکی نمی‏آید بگوید من تجربه شخصی‏ام این بوده است، چون تجربه یک نفر اهمیتش کم‌است. تجربه انباشته میلیون‎ها نفر است که مهم می‎شود.

علم از پذیرفتن خطا ابا ندارد

امیرحسن موسوی در پاسخ به این پرسش که چرا همیشه می‌توان به علم اعتماد کرد، می‌گوید: «ماهیت علم این است که خطایش را می‌پذیرد و تصحیح می‌کند. گزاره‎های یقینی نمی‎توانند خیلی قابل اعتماد باشند، چون روشی برای تصحیح ندارند. در این میان، برخی علم را در مقابل تجربه می‎گذارند و می‎گویند تجربه شخصی من این است و از آن جواب گرفته‎ام حالا چه اهمیتی دارد روش علمی چیست و چه می‎گوید؟ مثلا فرض کنید در منابع انسانی یک شرکت می‌خواهیم روش مبارزه با فساد در اداره‎ای را طراحی کنیم همان‎قدر که ساختن هواپیما علم است این هم علم است و درباره آن هزاران نفر در اقصی نقاط جهان که با آن مواجه شدند درباره‌اش تحقیق کرده‎اند و محصولش شده دانش منابع انسانی.»
وی می‌افزاید: «در همه جای دنیا بحران به وجود می‌آید برای این مسأله هم در علم مطالعات بحران وجود دارد که می‌توان در بحران‎های متنوع از آن استفاده کرد. اگر به روش تفکر علمی اعتماد نکنیم فکر می‌کنیم دور هم بنشینیم که چطور اطلاع ‎رسانی کنیم، برای مثال رسانه‌ملی، در بحران‌های سیاسی اجتماعی سال‌های اخیر چه قدر از تجارب جهانی، اصول ارتباطات علم و سواد رسانه‎ای استفاده کرد؟ می‌خواهم تاکید کنم علم یعنی مکتوب‌شدن و انباشت تجارب جهانی. پس خواندن نتیجه تجارب جهانی در واقع همان سنجشگرانه‌اندیشیدن است. از طرفی باید بدانیم مهم‎ترین ابزار انتقال اندیشه نوشتن است، چون نوشتن ویژگی‎های مهمی دارد. برای همین است که به مهم‎ترین ابزار جامعه آکادمیک تبدیل شده است؛ متن مکتوب، دقیق و شفاف است، نمی‎توانید بگویید منظورم این نبود، متن بار‌ها ویرایش و پالایش می‎شود و در نهایت آنچه مکتوب می‎شود یعنی قابل نقد کردن می‎شود.»

این پژوهشگر فلسفه علم در خصوص میزان قابل اعتماد بودن منابع غیرمکتوب تصریح می‌کند: «رابرت مرتون، جامعه‌شناس آمریکایی معتقد است علم، نظام شک سازمان‎یافته است، یعنی نظام شناختی که مدام به گزاره‎ها و اندیشه‎های آن شک می‎کنیم و می‌گوییم دلیلش چیست، چرا به این نتیجه رسیدیم؟ چه شواهدی باعث این نتیجه شد؟ به عبارت دفاع از پایان‏نامه فکر کنید، شما نظراتی را که از روش علمی مطرح شده ارائه می‏کنید و این نظرات نقد و غربال می‏شود. اندیشه‎های شبه‌علمی خودشان را در معرض نقد قرار نمی‎دهند برای همین کمتر می‌بینیم به متن مکتوب تبدیل شوند. آن‌ها بیشتر رفتار‌های مرموز و رمزآلود دارند و کمتر در معرض عموم خود را قرار می‌دهند و بیشتر در قالب حلقه‌ها و گروه‌های بسته مطرح می‌شوند.»

روزنامه جام جم 

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها