رسانه و اتحاد ملی

استراتژی صدا و سیما در قبال وحدت ملی ، ایجاد تنوع ارتباطی است ؛ ارتباط با استان های مختلف به دلیل غنای فرهنگ با ویژگی های مختلف ، با اقتضائات متفاوت و با آسیبهای اجتماعی متفاوت و شرایط خاص همان استان بستگی دارد.
کد خبر: ۱۳۸۶۷۲

مدیریت تولیدات رسانه ای بخصوص در رسانه تلویزیون و رادیو با رویکردی برگرفته از «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نیازمند بازنگری در بسیاری از روشها و دیدگاه هاست.
بازنگری با این هدف که رسانه ، نقشی موثر در اتحاد ملی ایفا می کند و عامل هماهنگ کننده و توسعه بخشی برای اتحاد و انسجام به حساب می آید. مقاله ذیل با تامل بر نقش رسانه در ایجاد و توسعه اتحاد بخصوص در استان ها نگارش شده است.

وحدت و انسجام صفتی خدایی است و مهمترین عامل قدرت مسلمین حرکت به سوی وحدت جهان اسلام است.
با وجود این که تجربه اتحاد و همکاری در تمامی فرق اسلامی در گذشته نه چندان دور تجربه ای شیرین بوده اما در جهان اسلام موانع و چالشهای به وجود آمده از سوی عده ای نابخرد همسو با توطئه های متکاثران و فزون خواهان جهانی موجب شده است تا پیکره امت اسلامی هنوز نتواند به جایگاه واقعی و عظمت حقیقی خود دست یابد. اهمیت وحدت امت اسلامی و انسجام اندیشه ها و رفتارها از موضوعاتی است که آیات قرآن و احادیث و بخصوص سیره نبوی گویای ضرورت آن است. همچنین اتحاد و انسجام برای حفظ قدرت و پیشرفت ضرورتی عقلانی است .در قرن بیست ویکم و با گسترش وسایل ارتباط جمعی و سهولت جابه جایی و پیوستگی نیازهای انسان ها به یکدیگر ضرورت این وحدت صدچندان شده است ، زیرا وحدت جهان اسلام به معنای در اختیار گرفتن بخش وسیعی از کره زمین است ، بخشی که بیش از 80 درصد از مواهب طبیعی الهی در آن جمع شده است. اگر اتحاد مسلمین محقق شود، جهان اسلام دارای دژهای رفیعی خواهد شد که هیچ مستکبری را یارای نفوذ در آن نخواهد بود.
صدافسوس که اکنون با دسیسه های جمع اندکی از صهیونیست های غاصب و مستکبران متجاوز، جهان اسلام دچار تفرق و تشتت شده است و بعضی دول مسلمین گرایش های سیاسی گوناگون و سرسپردگی ذلیلانه را پذیرفته و زمینه های منازعات مذهبی ، قومی و نژادی را فراهم کرده اند. در این شرایط یکی از مهمترین راههای نیل به وحدت اسلامی و رشد و تقویت فرهنگ تقریب ، آشنایی با اندیشه های مجاهدان و منادیان انسجام اسلامی است ؛ آن قهرمانانی که از گذشته تا حال با تمامی موانع و صعوبت به این جهاد مقدس همت گمارده اند. یکی از این منادیان و پرچمداران اتحاد و بیداری در جهان اسلام سیدجمال الدین اسدآبادی است. سیدجمال به دنبال عملی شدن اندیشه هایش از هیچ کوششی فروگذار نکرد. او کشورهای مختلف ایران ، مصر، افغانستان و هندوستان را درنوردید تا بیداری از دست رفته را به پیکره جوامع اسلامی بازگرداند. همچنین حضرت آیت الله العظمی بروجردی و شیخ شلتوت با همین تفکر یعنی شکل بخشیدن به آرمان اتحاد و وحدت دینی پایه های تقریب جهان اسلام را پی ریزی کردند.
از اقبال لاهوری با فلسفه اسرار خودی و رموز بی خودی در پاکستان و آیت الله شهید سیدمحمدباقر صدر در عراق با مبانی فلسفی و نهادینه کردن پایه های اعتقادی نیز می توان نام برد. این فرهیختگان که نام آنان بر تارک امت اسلامی می درخشد، بدون تعصب شیعه یا سنی بودن ، تلاش کردند تا با شهامت و شجاعت دیوارهای بلند بی اعتمادی بین فرقه های اسلامی را بردارند و در مبارزه با تعصبات خشک و بی روح اقدامات موثر و ارزشمندی از خود به یادگار بگذارند.
اما سرآمد همه منادیان وحدت مسلمانان نادره دوران ما خمینی کبیر است که نه قبل و نه بعد از او به بلندای اندیشه و همتش مشاهده نشده است. او به جهان اسلام حیاتی تازه بخشید و کرامت انسانی مسلمانان را به آنان بازگرداند. امام خمینی (ره) از جسمهای بی رمق مسلمین موجی توفنده ساخت و بنیان استعمار و استکبار را درهم شکست.
اکنون که نفوذ رسانه ای همانند بسیاری از تلاشها و تنها قدرت موثر و تاثیرگذار در گستره امت اسلامی عمل می کند، باید به نحو مقتضی و بایسته ضرورت انسجام مسلمین را در ظرف هنر و بسته بندی هنرمندانه به نسل مسلمان امروز و فردا ارائه داد و کام تشنه آنان را سیراب کرد.
امروزه با یک نگاه اجمالی می توان همان شیوه های استعمارگری گذشته را در روشهای استعمار نوین و مدرن جستجو کرد، با این تفاوت که حال ظرافت ها و ترفندهای جدیدی در عرصه بین المللی دیده می شود که هوشیاری و تیزبینی بیشتری را می طلبد.

اتحاد اسلامی

پایه های اصلی اتحاد امت اسلامی و حتی انسجام ملی در داخل کشورهای اسلامی یا به عبارت دیگر عوامل جدایی جهان اسلام و مسلمانان همانند گذشته به 2 گروه عمده تقسیم می شود:
الف: عوامل برون کشوری و جهانی
ب: عوامل درون کشوری و داخلی
حضور قدرتهای بزرگ در منطقه و کشورهای اسلامی با شعار استعماری نوین یعنی آزادی بخشی ، اولین عامل برون کشوری است. آنها کوشش داشته و دارند برای تامین منافع اقتصادی و سیاسی خود اختلافات مذهبی ، فرقه ای و نژادی میان مسلمانان را دامن بزنند و نوعی از هم گسیختگی به وجود آورند. این طمع ورزی دارای سابقه است یعنی از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم پیدا شده اما در حال حاضر به شکل مدرن خود درآمده است.
از آغاز، دولتهای استعمارگر غربی به دنبال منافع خود از طریق ایجاد اختلاف بوده اند. بخصوص پس از فروپاشی دولت عثمانی کشورهای جهان اسلام را پاره پاره کرده و همانند جزیره های کوچک و ضعیف با اختلافات مرزی و نژادی و قومی درآورده اند و نقشه جغرافیایی منطقه اسلامی را به نفع خود تغییر داده اند به طوری که در زمان مقتضی از این اختلافات سود برده به دنبال مقاصد اقتصادی و سیاسی خود باشند.
عامل دیگر از عوامل بیرونی ، تقویت ناسیونالیسم جدید است که در مقابل اخوت اسلامی قرار گرفته است. در این نوع ملی گرایی ، مردم هر کشوری خود را نژاد برتر از همه می دانند و همه امکانات و منافع را برای خود می خواهند و به دیگر کشورهای جهان اسلام به عنوان رقیب یا دشمن می نگرند. این نوع نگرش ، حتی در خود غرب نیز پیامدهای مخربی داشته و ظهور ناسیونالیسم و فاشیسم پیامدهای ناسیونالیسم افراطی است ؛ پیامدهایی که ضربات سختی بر پیکر اروپا وارد آورده است. ولی امروزه اروپایی ها توانسته اند با ایجاد اتحادیه های مستقل به نوعی بر این مشکل فائق آیند. در حالی که مسلمانان هنوز که هنوز است نتوانسته اند با این مشکل کنار آیند، البته عشق به وطن جزئی از ایمان است ولی مسلمانان باید خود را جزئی از پیکره جهان عظیم امت اسلامی بدانند یعنی وطن دوستی تابعی از مساله کلی تری به نام امت اسلامی باشد.
اگرچه عوامل درونی و داخلی کشورهای اسلامی متعدد و زیادند، ولی از گذشته و حال مهمترین عامل و اساسی ترین پایه و اصلی ترین شرطی که بیش از همه باید مورد توجه قرار گیرد عبارت از بازگشت به خویشتن و تلاش مجدانه برای هویت یابی در بستر فرهنگ ملی و اسلامی است. دوری مسلمانان از اصل خویش و رهاشدگی آنان در دایره هستی موجب نوعی سرگردانی شده است.
مسلمان امروز اینک با پدیده ای به نام مدرنیسم مواجه است که بدون هیچ زمینه ای باید آن را هضم و جذب کند و فضایی را تجربه کند که در چند دهه قبل با آن روبه رو نبوده است و تنها راه نجات همان است که در گذشته شخصیت های بزرگی چون اقبال که اقبال بزرگ جهان شرق نامیده شده بدان تاکید ورزیده اند.
اولین و مهمترین اقدام برای رسیدن به اتحاد و انسجام اسلامی ، در گستره جهانی تلاش مداوم و سازماندهی شده برای بازگشت به خود و تلاش برای هویت یابی است. اتفاقا یکی از مهمترین کارکردهای رسانه ملی در کشورهای اسلامی همین رسالت است ، به این معنا که رسانه های ملی جهان اسلام مخاطبان مسلمان را به هویت یابی و بازگشت به خویشتن ترغیب کند. این سرآغاز حرکتی مبارک خواهد شد که ثمرات و نتایج آن به تدریج در همه شوونات زندگی مسلمانان جاری و ساری می شود. در این راستا توجه به فرهنگ های محلی مناطق گوناگون کشور از جمله گویش ، لباس ، آداب و رسوم و موسیقی می تواند قوام دهنده و تضمین کننده صیانت از داشته های خود باشد و باید مورد اهتمام قرار گیرد.
نگاهی به آمار توجه مردم نسبت به شبکه های محلی را بیان می کند. براساس آخرین یافته های پژوهشی درباره شبکه های استانی ، میانگین بینندگان برنامه های شبکه های استانی سیما حدود 63 درصد است. این میانگین نشان دهنده آن است که علی رغم سابقه کم ، شبکه های استانی سیما توانسته اند با مخاطب رابطه خوبی برقرار کنند. شاید بتوان گفت یکی از دلایل اصلی این اقبال انعکاس نیازها، علایق ، آداب ، رسوم ، فرهنگ بومی و جغرافیایی استانی باشد.

مخاطب

مخاطب بومی ، این شبکه محلی را متعلق به خود می داند پس باید نیازها، فرهنگ و علایق خود را در آن پیدا کند و از این جهت برنامه های شبکه بومی باید متفاوت با شبکه های ملی باشد. بزرگترین آسیبی که شبکه های استانی را تهدید می کند این است که آنها از شبکه های ملی تقلید یا حتی تبعیت کنند. در این صورت اشکالاتی بروز خواهد کرد که غیر قابل جبران است.
نیازهایی که شبکه های ملی و سراسری به دلایلی از انعکاس آن شانه خالی می کنند نباید توسط شبکه های استانی جبران شود مگر آن که آن نیاز کاملا بومی بوده و متعلق به آن استان باشد. قرار نیست که ماموریت ها درهم آمیخته شود و همه شبکه ها همه گونه کار اعم از ملی و استانی را انجام دهند؛ بلکه مطابق اهداف تعریف شده باید گام برداشت.
البته تولیدات مراکز استان ها باید واجد شرایطی باشد که در سطح بین المللی و ملی قابل پخش و استفاده شود، بخصوص در تولیدات فاخر و سطوح «الف» و «ب» که تمامی استانداردهای تولید و پخش در مقیاس ملی و بین المللی باید اعمال شود، منتها تاکید می شود سوژه ها الزاما و قطعا برگرفته از فرهنگ ، تاریخ و باورهای بومی و محلی باشد.استراتژی صدا و سیما در قبال وحدت ملی ، ایجاد تنوع ارتباطی است ؛ ارتباط با استان های مختلف به دلیل غنای فرهنگ با ویژگی های مختلف ، با اقتضائات متفاوت و با آسیبهای اجتماعی متفاوت و شرایط خاص همان استان بستگی دارد.
شبکه های ملی برحسب طبقات فکری جامعه تقسیم شده است و شبکه های استانی می بایست براساس استراتژی نیازسنجی کشور و نگاه به مسائل سیاسی و فرهنگی مختلف منطقه طراحی شود، چرا که هر منطقه ای بر حسب شرایط خاصی که دارد نگاهی خاص از نظر تبلیغ و اطلاع رسانی می طلبد. اگر فلسفه وجودی و ماهوی ایجاد شبکه های محلی و استانی و دلایل پیدایش آنان ، صیانت و مراقبت از خرده فرهنگ ها و توجه به اقتضائات متفاوت با آسیبهای اجتماعی متفاوت است ، ضرورت تجدید نظر جدی در سیاست گذاری ها و تعهدات تولید و پخش این شبکه ها بیش از پیش محرز می شود، چرا که متاسفانه اکنون این شبکه ها آیینه تمام نمای فرهنگ و آداب و رسوم در قلمرو استانی و گستره فرهنگی و تاریخی آن نیستند یا حداقل فاصله زیادی دارند.

تولیدات ملی


اگر بپذیریم که شبکه های رادیویی و تلویزیونی استان ها به عنوان نخ تسبیح وحدت ملی در گستره استانی می توانند نقش مهمی ایفا کنند، پیشنهاد می شود با الگوگیری از سیما فیلم با ایجاد موسسه ای به منظور ساماندهی و مدیریت تولیدات هنری فاخر و ارزشمند در سطح تولیدات ملی صدالبته فقط و فقط با موضوعات استانی و سوژه های کاملا محلی و بومی که دربرگیرنده همه اجزای تاریخی و هنری و علمی و توانمندی های بالقوه و بالفعل استان در همه عرصه های گوناگون باشد، موافقت و ابلاغ شود. این امر موجب خواهد شد نور امیدی در دل هنرمندان در رشته های مختلف بتابد و به جای سبقت گرفتن از همدیگر برای سکونت در شهر شلوغ و آلوده تهران با امیدواری و نشاط در سطح استان به فعالیت های هنری و ارزشمند خود بپردازند. بدیهی است چگونگی و مدیریت و نحوه مشارکت دیگر ارگان های فرهنگی در سطح استان و نوع تولیدات سالانه و جایگاه حقوقی این موسسه در تمامی ابعاد قابل احصائ و تدوین است.
اکنون ظرفیت های موجود در صدا و سیمای استان و شیوه های جاری و پرداخت های محدود و سختگیرانه اداری نمی تواند نیاز شبکه های ملی را تامین و تاکیدات موکد ریاست محترم سازمان را در تولیدات فاخر و ارزشمند استانی برآورده سازد و نتیجه طبیعی آن نیز همان خواهد شد که تاکنون بوده است ، ولی با راه اندازی موسسه ای مستقل با شیوه های تعریف شده می توان گام های بلندی برداشت.
در انتهای این گفتار به برخی از راهبردهای اتحاد ملی و انسجام اسلامی در رسانه اشاره می کنیم:
1- تاکید بر ایرانیت و شکوه ایرانی و هویت ایرانی اسلامی بودن مردم این مرز و بوم.
2- تاکید بر اسلامیت ، تمدن اسلامی ، هویت اسلامی ، ملتهای مسلمان و مواریث فرهنگی یا پیشینه تاریخی بویژه هنرهای سنتی اقوام.
3- پر رنگ کردن هویت های بومی و منطقه ای و پرهیز جدی از بی هویت جلوه دادن زبان و فرهنگ های بومی.
4- تقویت تعامل میان دولت و بسط و گسترش ارتباطات اقشار مردم با هر دیدگاهی در چارچوب مقررات نظام و بسط مشارکت سیاسی نهادینه شده و ناامیدسازی عمومی نسبت به اتخاذ روشهای غیرمسالمت آمیز.
5- تاکید بر شناخت دشمنان مشترک و آگاهی بخشی درخصوص مسائل فراملی بویژه دخالت بیگانگان.
6- تاکید بر آرمان های بزرگ و حساسیت زدایی در زمینه مسائل تقسیمات کشوری و پاسخگویی سریع و صریح ، در صورت طرح تقاضا، در این زمینه در چارچوب استراتژی تحقق وحدت ملی.
7- پررنگ کردن دستاوردهای علمی ، تقویت تیمهای ورزشی در مناطق قومی و تشویق برای حضور در مسابقه های سراسری و ملی.
8- طرح غرور ملی ، توان ملی و تمدن ایران اسلامی را به عنوان شعار عمومی و غیرسیاسی کردن مذهب و قومیت.
9- تاکید بر چشم انداز و راهبرد رسیدن به آن ، نهادینه کردن عناصر مثبت از جمله احترام به نظرات و سلیقه ها و حقوق اکثریت.
10- تولید سمفونی و اپرای بزرگ وحدت و حساسیت زدایی درخصوص ادبیات فلکولوریک ، موسیقی محلی ، هنرها و گرایشهای آیینی.
11- اسطوره سازی و تقویت نمادهای مشترک
12- تقویت تعصبات ملی مانند خرید کالای ایرانی ، توجه به عمران و توسعه مناطق مرزی و قوم نشینی.
13- همگرایی در هدف ، تقویت ارتباطات برای یکپارچه ساختن عواطف و احساسات موجود و تقویت علایم و منافع مشترک

تاکید بر تولید کمتر و سختگیری در پرداخت های تولید و تفاوت فاحش در نرخهای مصوب در مراکز استان ها با شبکه های ملی این اثر منفی را به جای می گذارد که روز به روز بسیاری از آداب و رسوم و رفتارهای صحیح اجتماعی که آمیخته ای از آداب اسلامی و ملی و محلی است ، به دست فراموشی سپرده شود و ناهنجاری ها و رفتارهای ناصواب و آموزه های سطحی و غیرمرتبط با هویت ایرانی اسلامی جایگزین آداب و سنن اصیل شود، این خرده فرهنگ های نامناسب و غیربومی گردد که اغلب از ناحیه سریال ها و فیلمها و برنامه های رادیویی و تلویزیونی سراسری ترویج و گسترش می یابد.

خرده فرهنگ های رسانه ای

نگاهی خیلی گذرا به خلاصه و نتایج آخرین پژوهش ، یافته های جالبی را به دست می دهد:
از بینندگان برنامه های شبکه استانی سیما در شهرهای مورد پژوهش سوال شد: «دلیل تماشای شبکه استانی را در چه می دانید؛»، پاسخها چنین دسته بندی شد:
ترکی و محلی بودن از سوی 45 تا 55 درصد بینندگان در شهرهای مورد پژوهش استان آذربایجان شرقی.
استانی و بومی بودن از سوی 13 تا 21 درصد بینندگان استان خراسان. آذری بودن از سوی 28 تا 52 درصد از بینندگان آذربایجان غربی.
توجه به فرهنگ بومی و محلی از سوی 24 تا 25 درصد از بینندگان استان سمنان.
محلی و استانی بودن برنامه ها از سوی 33 درصد بینندگان استان فارس.
استفاده از عناصر فرهنگ بومی از سوی 38 تا 52 درصد بینندگان کردستان.
بومی و محلی بودن از سوی 16 تا 25 درصد شهرهای رفسنجان.
بیان بررسی مشکلات شهر و استان از سوی 24 تا 30 درصد بینندگان کرمانشاه.
محلی و بومی بودن از سوی 25 درصد بینندگان استان گیلان عنوان شده است.
این آمار بسیار جالب توجه است و دقت در آنها این مفهوم را در ذهن متبادر می کند که فصل مشترک همه استان ها و دلائل انتخاب شبکه استانی واژه هایی از قبیل بومی بودن ، محلی بودن ، فرهنگ بومی و... است ، لذا می توان گفت شبکه های استانی مادامی که رنگ و لعاب و محتوای محلی و بومی خویش را حفظ کنند کماکان می توانند از اقبال عمومی برخوردار باشند.

فرهنگ تهرانی

پخش سریال های شبکه تهران که غالبا برگرفته از ناهنجاری ها و اعوجاجات کلانشهر تهران با ویژگی های خاص خود است و نشانی از هویت ملی و بعضا ویژگی های اسلامی و دینی ندارد در مراکز استان هایی که هنوز پایبند باورها و آداب و سنن محلی هستند چه توجیهی دارد؛ آیا به دلیل محدودیت های موجود در برنامه های تامینی که اغلب از فیلمها و سریال های چین و واچین و کشورهای دیگر گرفته می شود، به نحو گسترده ای در شبکه های استانی پخش می شود؛
چرا نباید متناسب با ظرفیت استانی تولیدات فاخری که وام گرفته از فرهنگ و آداب همان استان باشد در حدود سطح شبکه تهران به تولید انبوه پرداخت؛ راستی اکنون شهر تهران از چه هویتی برخوردار است؛ سنتهای حاکم بر آن چیست؛ به لهجه ، آداب و رسوم کدام منطقه تهران می توان تکیه کرد؛ الا این که عموم خیابان ها و جو غالب فرهنگی آن با نگاه اندکی خوش بینانه تحت تاثیر فضای عمومی کشور است و در وضعیت بدبینانه کاملا متاثر از شبکه های ضد انقلاب و فیلمهای ماهواره ای است.
ابلاغیه های پی در پی برای یکسان سازی تولیدات شبکه های استانی به چه معنی است؛ این که سیاست های یکسان در اداره این شبکه ها اعمال شود بهتر است یا این که هر شبکه متناسب با مقتضیات فرهنگی و فضای کلی حاکم بر آن استان و در راستای اهداف و استراتژی کلان فرهنگی کشور و انقلاب تولیدات و پخش خود را ساماندهی کند؛ چه بهتر که تولیدات هر شبکه استانی و محلی به معنی واقعی بازتاب دهنده باورها و سنن همان استان باشد و تمام قد، در خدمت خرده فرهنگ و داشته های تاریخی و مذهبی و قومی خود قرار گیرد به نحوی که با مشاهده تلویزیون استان یا استماع رادیوی محلی بدون اعلام مجری یا گوینده یا نشان مخصوص از فضای حاکم بر آن به بومی بودن آن شبکه پی ببریم.
به عنوان نمونه چگونه می توان از شبکه استانی و محلی سخن گفت در حالی که از 2500 اثر تاریخی به ثبت رسیده و قریب به 10 هزار اثر تاریخی شناسایی شده در یک استان ، فقط 20 اثر تاکنون معرفی شده اند و از نزدیک هزار شخصیت برجسته علمی ، فرهنگی ، مذهبی ، فقهی و علمی همان استان تاکنون به تعداد انگشت شمار، آن هم در حد معمول به جوانان امروز معرفی شده اند در حالی که هر یک از این شخصیت ها می توانند دستمایه بزرگی برای بهترین تولیدات رادیو و تلویزیونی شوند.
آثار موسیقیایی ارزشمند و تاثیرگذار که مدتها کانون نواها و مقامهای محلی بوده است و ریتم و ملودی آن ریشه در اعماق ذهن و کار و تلاش و تولید در بخش کشاورزی و دامداری دارد یا در مراسم های آیینی از آن بهره می جستند، نه تنها احیا نشده است ، بلکه برخی از قطعه های قدیمی کاملا از بین رفته و باقیمانده نیز در حال انقراض تدریجی است. بیش از 3 سال تلاش برای تولید یک سمفونی فاخر و ارزشمند به جایی نرسیده است. ادارات ارشاد مرعوب شرایط حاکم فرهنگی و دیگر دستگاه های مرتبط نیز به نحوی به دنبال حل مشکلات داخلی و پرسنلی خود می روند و آنچه مدیریت و هدایت نمی شود، فرهنگ و سنن مردمی است که باید گفت هنوز به پاس همین حریمهاست که پایه های اعتقادی و ملی خود را مستحکم می بینند.
از تنها امام معصوم که واسطه فیض آسمانی است و بارگاه ملکوتی و مضجع شریف و ملک پاسبان آن ، در ایران ، دهها گره ناگشوده را می گشاید و کانون معرفت و بصیرت و علم و آگاهی و شناخت و درک مفاهیم بلند آسمانی است ، جز در حد ضمانت از آهو و یار غربا و حج فقرا بهره ای بیش نبرده ایم.
این شرایط موجب شده است به جای تقویت خرده فرهنگ ها که قوام دهنده فرهنگ ملی ماست ، فقط به عمومی کردن فرهنگ تهرانی همت گماریم و تهران را همه چیز بدانیم و گویی هرچه از این شهر پر از دود و صداهای ناهنجار برمی خیزد، وحی منزل است و همه باید تبعیت محض کنند و همین فضای حاکم موجب می شود بسیاری از هنرمندان و فرهیختگان موثر در مراکز استان ها سوار بر شهاب سریع السیر مهاجرت شوند و در گوشه ای از تهران ماوا گزینند که هم به نان و نوایی می رسند و هم تا حدودی خواسته های هنرمندانه خود را ارضا می نمایند.
توجه به فرهنگ های محلی نباید با روشهای آزمون و خطا صورت گیرد، زیرا آثار مخرب آن به مراتب شدید خواهد بود. پس باید تلاش کرد اولا برنامه ها، نوشته ها و تهیه و تولید برنامه ها منطبق بر خواسته ها و نیازهای واقعی مردم آن دیار باشد. ثانیا افرادی مسوول تولید برنامه های محلی شوند که به طور کامل با فرهنگ آن دیار آشنایی داشته باشند. ثالثا مدام واکنش مخاطبان محلی خود را رصد کرده و از رفتار آنان پس از پخش برنامه اطلاع یابیم و خود را اصلاح و در جهت رفع نواقص و عیوب گام برداریم.


سید رمضان موسوی مقدم
مدیر کل مرکز صدا و سیمای خراسان رضوی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها