حکم تخلیه خانه پیرزن در فردیس کرج

درج گزارش هایی در روزنامه جام جم از وضعیت گرانی مسکن و اجاره بها، بازخوردهای زیادی در پی داشت و بسیاری از شهروندان در تماس با ما، ضمن گله مندی از مسوولان ذی ربط، خواستار اتخاذ راه چاره برای این معضل همه گیر می شوند.
کد خبر: ۱۳۷۵۹۹

در پی همین گزارش ها هم بود که هفته گذشته صدایی خسته از پشت گوشی تلفن به گوش رسید و از این که در هوای گرم تابستانی به دلیل نداشتن پول رهن مسکن مجبور به تخلیه خانه اش شده و در چادری در بیابان های کرج زندگی می کند؛ شکوه کرد.
برای یافتن نشانی چادر پیرزن و پیرمردی که قادر به اجاره سقفی برای ادامه زندگی نیستند، خیلی لازم نبود به دردسر بیفتیم. نشانی سرراست بود؛ فلکه پنجم فردیس کرج ، تقاطع شهرک سروناز، درست همان جایی که آپارتمان های چند طبقه شهرک سر به آسمان کشیده اند و پیرزن در دامنه آنها چادری برافراشته و چشم به افق بیرنگ زندگی خود دارد.
صورت آفتاب سوخته و قامت بلند لاغر پیرزن با آن ته لهجه کرمانشاهی او را بسیار سالخورده تر از سن 55ساله اش نشان می دهد.
وقتی از منیره بهمنی می پرسم چرا مجبور شده در چادر و با آن لوازم ابتدایی زندگی گذران عمر کند، آهی می کشد و می گوید: کشاورزی می کردیم ، اما به دلیل مشکلات مالی و بیکاری از کرمانشاه به کرج نقل مکان کردیم تا شاید شوهرم بتواند کاری پیدا کند و از مشکلات رهایی یابیم.
منیره دانه های اشک را از گونه های سوخته اش پاک می کند و می گوید: با پولی که از فروش زندگی مان به دست آوردیم ، توانستیم در یکی از آپارتمان های شهرک سروناز (اشاره می کند به آپارتمان های چندطبقه ای که در همسایگی اش قرار دارد) ساکن شویم ، اما به دلیل بیکاری شوهرم دیگر نتوانستیم اجاره خانه را زیاد کنیم و مجبور به تخلیه شدیم.
همه زندگی منیره در یک فلاسک رنگ و رو رفته چای ، یک کتری و قوری ، چند تخته پتو، مقداری خرت و پرت و یک چادر مسافرتی خلاصه می شود که آن را هم یکی از همسایگان در اختیارش گذاشته است.
خودش می گوید: به همه مراکز خیریه سر زده ایم ، اما جز قولهای عمل نشده خبری نشنیده ایم. از این که برای گرفتن یک دبه آب مزاحم همسایه ها می شویم ، شرمنده ایم و در مقابل بزرگواری آنها سر تعظیم فرود می آوریم. منیره از این که فقر و ناداری دامان او و شوهرش را گرفته ، نگران است ، اما می گوید شوهرم امروز رفته کمیته امداد، شاید گشایشی شود. کسی چه می داند؛از پیرزن کرمانشاهی خداحافظی می کنم. دلم گرفته است ، روزنامه جام جم پیش رویم است. نگاهم بر تیتر اول آن میخکوب می شود: «پول ندارید، برج بخرید!»
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها