ناطق نوری: این تیتر را نزنید

علی اکبر ناطق نوری گفت: جریان دوم خرداد تجربه اصولگرایان برای انتخابات شورای دوم و مجلس هفتم را اخذ کرده اند و به همین مناسبت با چراغ خاموش در حال حرکت هستند.
کد خبر: ۱۳۶۷۱۲

به عبارت دیگر اصلاح طلبان با تاکتیک اصولگرایان وارد انتخابات مجلس هشتم خواهند شد. علی اکبر ناطق نوری رئیس بازرسی ویژه دفتر رهبر معظم انقلاب و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام پس از بازدید از بخش های مختلف خبرگزاری فارس در یک مصاحبه مفصل با خبرنگاران این خبرگزاری شرکت کرد که بخشهای مهم این گفت وگو در ذیل از نظر خوانندگان می گذرد.

در مصاحبه ای عنوان کرده بودید که پیران عرصه سیاست باید از فضای سیاست خداحافظی کرده و به اتاق فکر بروند و هدایت تشکل های سیاسی را بر عهده بگیرند، آیا عصر شیخوخیت در عرصه سیاسی کشور به پایان رسیده است؛ شما الان در چه اتاق فکری مشغول هستید و کار هدایت کدام تشکل سیاسی را برعهده گرفته اید؛
من سخت به این نظر اعتقاد داشته و دارم و این اعتقاد نیز ابتکار خود من نیست و از نگاهی که به تاریخ زندگی بسیاری از سیاسیون دنیا داشتم در من ایجاد و تقویت شد. من مبتنی بر تجربه کاری خودم در تاریخ بعد از انقلاب و تجربه دیگر سیاسیون جهان معتقدم که حضور در عرصه سیاست به شکل فعال و برعهده گرفتن مسوولیت باید زمان داشته باشد. البته براساس نگاه دینی ما که سیاست ما عین دیانت ماست سیاست ورزی زمان بردار نیست و یک مسلمان تا آخر عمر نمی تواند خود را از سیاست ورزی مبرا کند.
منظور من آن دسته افرادی بودند که در صحنه سیاست کارهای اجرایی و تشکیلاتی را با هم دارند. این افراد نباید مادام العمر (به غیر از موارد استثنا) در عرصه سیاست بمانند و باید برای فعالیت اجرایی سیاسی خود یک محدوده زمانی تعریف کنند تا اولا به نیروهای جوان و نسل های بعدی سیاسیون اجازه ورود به کار و تجربه اندوزی بدهند و هم نوآوری ، خلاقیت و شادابی که در نسل جوان بیشتر هم خواهد بود بتواند به کمک این افراد در اتاق های فکر مکمل هم شوند و باعث کارآیی بیشتری در عرصه سیاست شود.
من در 5 دوره پیوسته مجلس شورای اسلامی به مدت 20 سال نماینده بودم. به نظر من این یکنواختی برای مردم خسته کننده است. این که همواره در تابلوها و دیگر ابزارهای تبلیغاتی انتخابات ، عکس و اسم ناطق نوری وجود داشته باشد برای مردم خسته کننده است. بعد از جنگ دوم جهانی با این که عموم مردم چرچیل را منجی انگلیس در آن برهه می دانستند اما در اولین انتخابات بعد از جنگ به او رای ندادند چرا که مردم از یکنواختی خسته شده بودند.
همچنین ماهاتیر محمد نظیر این مدل مورد اشاره من را در مالزی اجرا کرد و بعد از مدت ها حضور در عرصه اجرایی سیاست به اتاق فکر رفت تا نیروی تازه نفسی روی کار بیاید تا با کمک هم بتوانند مالزی را به جایگاه مطلوب و پیش بینی شده اش برسانند. من بر این مبنا بعد از مجلس پنجم مصاحبه کردم و خبر کنار رفتن خودم از عرصه اجرایی سیاست را اعلام کردم و براساس همان اعتقاد هم کنار آمدم.
در پاسخ به این سوال شما که من اکنون در کدام اتاق فکر هستم باید بگویم الان در اتاق فکر به معنای واقعی آن نیستم چرا که اتاق فکر به معنای واقعی در کشور نداریم اما خودم در معرض مراجعات متعدد هستم ؛ دوستان و فعالان سیاسی می آیند و با هم مشورت و گفتگو می کنیم.

آیا مورد مشخصی هست که دولت نهم به شما مراجعه کرده و بخواهند از تجربیات و نظرات شما در موارد مختلف استفاده کنند؛
ما بحث تشکل ها و تشکیلات و اینها را داشتیم می گفتیم وشما یکباره آمدید سراغ این بحث.

به هر حال به این سوال ما پاسخ دهید.
در رابطه با دولت محترم به عنوان دولت و رئیس دولت نه. اما بعضی آقایان وزرا و معاونین می آیند و من نظراتم را می گویم.

شما در دیداری که با فراکسیون اقلیت مجلس داشتید اشاره کردید به این که شایسته سالاری معنای اصلی خود را از دست داده و الان به گونه ای شده است که مینی بوسی نیروهای یک نهاد یا وزارتخانه ای را اخراج کرده اند و اتوبوسی نیروهای جدید را به آنجا آورده و مستقر کرده اند و نیروهای شایسته ای کنار مانده اند. آیا اشاره شما برخورد و عملکرد همین دولت بوده یا این که این را یک درد کهنه ای در نظام می دانید؛
خیلی سوال خوبی کردید چرا که من دنبال یک فرصت بودم تا آن برداشت غلطی را که برخی ها از بحث من کردند، اصلاح کنم.
ببینید این جمعیتی که آمدند همان فراکسیون اقلیت مجلس که برخی نمایندگان مستقل و حتی اصولگرای مجلس نیز همراه آنها بودند، یک مجموعه تقریبا صد و چند نفره بودند. اینها درباره این که نیروها را کنار می گذارند و آنها را رد می کنند، نیروهای شایسته کنار رفته اند و امثال این حرف ها گفتند و پاسخی که من دادم این بود که گفتم «شما به معلول می پردازید و دنبال علت نیستید و آسیب شناسی نمی کنید که چرا در کشور اینگونه می شود.»
من از اینجا پاسخم را به آنها شروع کردم که گفتم ما در کشوری زندگی می کنیم که به صورت میانگین هر سال یک انتخابات در آن برگزار می شود. گفتم ما حزب واقعی در کشور نداریم و آنچه که در کشور وجود دارد حتی اگر عنوان حزب را هم با خود یدک بکشند به تعبیر بزرگان «قبیله» هستند، حزب نیستند. ضمن آن که قاعده بازی را هم بلد نیستیم. بعد از این من مثال زدم و گفتم که تفاوت بلد بودن و نبودن قاعده بازی در این است که در ایتالیا میانگین عمر یک دولت ، یک سال است ؛ همه دولت نه فقط یک وزیر. در ایتالیا دولت عوض می شود اما همچنان ایتالیا جزو 7 کشور صنعتی دنیا و عضو فعال اتحادیه اروپایی است . در ایتالیا دولتها تغییر می کنند اما سیستم دست نمی خورد چرا که آنها قاعده بازی را بلدند. یعنی اگر رئیس جمهور یا نخست وزیر متناسب با تعریف تشکیلاتی آنها و قاعده فعالیت سیاسی در ایتالیا از حزبی تعیین شد معقول آن است که معاونان ، مشاوران و وزرا را از حزب خودش انتخاب کند. این رده ها طبق قاعده تغییر می کنند و این قابل قبول است اما از این رده ها به پایین که وارد بدنه کارشناسی سیستم می شود دیگر در کشورهایی که کار سیاسی آنها سامان دارد تغییری صورت نمی گیرد. لذا با تغییر دولت ها سیستم به هم نخورده و کارها متوقف نمی شود و بر روال کلی سابق ادامه می یابد.
در ادامه من گفتم که در ایران اینگونه نیست ؛ در ایران مینی بوسی نیرو بیرون می کنند و اتوبوسی نیروی جدید می آورند. این اصلا اختصاص به یک دولت خاص ندارد. یا گروه (الف) و (ب) ندارد و هر کدام که می آیند همین طور عمل می کنند و من با این شیوه مخالفم.
بعد هم گفتم که من می توانم مخالفت کنم چون در دوره مدیریت خودم این مدلی عمل نکردم بلکه از همه کسانی که به اسلام ، انقلاب ، امام و رهبری اعتقاد داشتند استفاده کردم. جالب این است که من این بخش حرفهای خود را نیز با مثال بیان کردم. گفتم که در مجلس چهارم جناب آقای کروبی (توجه داشته باشید که من این مثال را در جمع اقلیت مجلس هفتم که همسو با آقای کروبی هستند می زنم) به من گفت که این دوستان همسو با شما خیلی بد عمل می کنند و همه افرادی را که با آنها همسو نیستند را برکنار می کنند. گفتم من هم با این روش مخالفم. در این مجلس سوم هم که شما بودید در یک حوزه انتخابیه نماینده گروه ما رای نیاورد و نماینده گروه شما رای آورد اما این نماینده گروه شما که رای آورد آنقدر برای آن فرد هم گروه ما زد که او را از آموزش و پرورش بیرون کردند. بعد این فرد رفت شد عضو هیات امنای امام زاده شهرشان ولی نماینده ای که رای آورده بود آنقدر دوباره برای او زد که او را از عضویت هیات امنایی هم برداشتند. آقای کروبی به من گفت تو عجب آدمی هستی این را از کجا نقد داشتی زود در جواب من گفتی.
گفتم ببینید فرقی نمی کند. دولت قبل دولت بعد و یا هر فرد و گروه و دولتی اینگونه عمل کند غلط است. می شود از همه نیروها استفاده کرد و گفتم که دلیل و مثال نیز خود من هستم. الان شما گروه اقلیت مجلس همسو با ما آمده اید اینجا و از مدیریت مجلس پنجم و چهارم تعریف می کنید. معلوم می شود فرد می تواند جناحی باشد و تفکر سیاسی هم داشته باشد اما در مدیریت ، جناحی فکر نکرده و عمل نکند.

چون این صحبت شما در فضای دولت نهم مطرح شد و به خصوص احساس شد که شما انتقاداتی هم به این دولت دارید، اینگونه برداشت شد که شما معتقدید این دولت بیشتر از دولت های قبل تصفیه جناحی نیروهای اجرایی را داشته است؛
نه اینگونه نیست. اینها مثل هم هستند.

برخی معتقدند که در دولت آقای خاتمی تصفیه سیاسی و جناحی نیروهای اجرایی خیلی شدیدتر بود؛
بله من خودم هم این انتقاد را دارم. آن موقع در مازندران ما شاید در بعضی از ارگان ها یا دستگاه ها صدها نفر فقط در مجموعه یک اداره جابجا شدند. یعنی در یک اداره کل تا آن نفر آخر اداره آن وزارتخانه در کلاله را تغییر داده بودند. استاندار رفته بود پیش آن وزیر گفته بود که همه مدیران را در مازندران ما تغییر دادیم و یک مدیر مانده که ناطقی است و شما او را هم تغییر بده. آن وزیر انصافا خوب برخورد کرده و گفته بود من به خاطر همین مساله او را بر نمی دارم.

در مورد همین موضوع این سوال پیش می آید که شما اگر بیایید در صحنه عمل می بینید که جناح دوم خرداد 8 سال روی کار بود و با یک تفکر خاص و نیروهای غیر همسو با خود را پاکسازی کرده. حالا اگر به جای آقای احمدی نژاد شما رئیس جمهور شده بودید و با یک مجموعه از نیروهایی مواجه بودید که از بالا تا پایین عضو یک جناح خاص بودند و بعضا در مشی و اعتقاد در تضاد با نظام بودند. ضمنا آن که براساس شایسته سالاری هم سر کار نیامده باشند و در این فضا رئیس جمهور شده بودید چه می کردید؛
ببینید درست است که همه نیروهای دولت قبلی براساس شایسته سالاری سر کار نیامده بودند اما معنی این گفته این نیست که بین آنها نیروی شایسته هم وجود نداشت. بنابراین نگاه من این است که از نیروی شایسته در هر کجا باشد باید استفاده کرد. هنر مدیریت همین است ؛ مدیریت این نیست که افراد را دسته دسته بیرون بریزید و بعد نیروهای خودتان را وارد کنید. این که درست نیست. با این وضعیت هیچ وقت نظام ثبات پیدا نمی کند. شایسته ها را آدم باید به کار بگیرد ولو این که تفکری متفاوت با او هم داشته باشند.

یک ارزیابی از هیات دولت نشان می دهد که بیش از نیمی از وزرا کسانی هستند که در انتخابات به فردی غیر از آقای احمدی نژاد رای دادند اما آقای احمدی نژاد همین افراد را به عنوان وزرای خود به مجلس معرفی کرده و اکنون با آنها کار می کند. حتی در بین استانداران این دولت نیز همین گونه است.
اصلا بحث این که وزرا و استانداران به چه کسی رای داده اند و به چه کسی رای نداده اند مطرح نیست و من اصلا این طوری نگاه نمی کنم.
ممکن است کسی حامی من هم بوده باشد، به من هم رای داده باشد، برای من هم سینه سپر کرده باشد و حتی برای من کتک هم خورده باشد اما من می بینیم که مدیر خوبی نیست و ضعیف است ، نباید این فرد را بیاورم حتی اگر از جناح من باشد؛ زحمت زیادی هم برای من کشیده باشد اما باید افرادی که مدیر هستند سر کار بیایند.

فرد می تواند جناحی باشد و تفکر سیاسی هم داشته باشد اما در مدیریت ، جناحی فکر نکرده و عمل نکند

اگر دولت هم از جناح های دیگر افرادی را بر سر کار آورده که ضعیف بوده اند خیلی بیخود کرده که این کار را کرده است ولی اگر نیروی خودی آورده که قوی است خیلی هم کار خوبی کرده است. نگاه من در تقسیم بندی حزبی و جناحی این است که معیار شایستگی و لایق بودن و کارآمد بودن است. نباید اسیر جو شد و یا افراط و تفریطی عمل کرد. به نظر من باید واقع نگر بود و اینگونه که گفتم عمل کرد.

شما بعد از دوم خرداد شورای هماهنگی اصولگراها را تشکیل دادید. این تشکل در انتخابات متعدد نتیجه بخش بود. این تجربه در انتخابات ریاست جمهوری نهم به شکل دیگری رقم خورد و با توجه به این که در بین اصولگرایان تکثر و تعدد نامزدهای ریاست جمهوری بوجود آمد هر چند در انتها این جریان پیروز شد اما به لحاظ حزبی این شورای هماهنگی یک نقطه عطفی نشد تا از آن به عنوان یک الگو بعد از انتخابات ریاست جمهوری یک کار تشکیلاتی خوب و منسجم را ساماندهی کنید. چرا اینگونه شد؛ اگر ناگفته هایی هم هست اینجا بگویید.
نه من ناگفته ای ندارم. همانطور که شما اشاره کردید در یک مقطعی بعد از دوم خرداد من دیدم که نیروهای ما خیلی روحیه هایشان را از دست داده اند و مثل یک لشکری بودند که در بیابان رها شده اند و فرماندهانشان همه یا رفته اند و یا کشته و مجروح افتاده اند. با آن وضع من چون رئیس مجلس هم بودم این صحنه را می دیدم ولی ورود مستقیم به قضیه هم برایم سنگین بود و مقدور نبود. بعد از دوم خرداد وقتی آقای خاتمی رئیس جمهوری را تحویل گرفت من دوستان و برادرهای مجلس مثل آقای باهنر را دعوت کردم و گفتم.... شما خودتان به فکر یک فرد یا سیستمی باشید تا کار را جمع کنید. مدتی گذشت ولی کاری از پیش نرفت . من دیدم که هر کسی از اصولگرایان یک مصاحبه ای می کند با یک آهنگی ، هر کس یک چیزی می گوید و دیگران هم از این تشتت و تفاوت حرفها حسن استفاده نمی کنند.
به فکر آن افتادم که یک اقدامی بکنیم که حاصل آن شورای هماهنگی شد. یک روزی بعضی از آقایان را جمع کردم و گفتم که شماها را به عنوان شخصیت های حقوقی دعوت نکردم بلکه به عنوان شخصیت حقیقی تان دعوت کردم که پشتوانه حقوقی هم دارید. گفتم شما بیایید هماهنگ حرکت کنیم و اصلا اسم شورای هماهنگی هم از همانجا درآمد. خوب استقبال هم شد و من تاکید کردم که هیچ چیز دیگری هم از کسی نمی خواهیم و هر گروهی هم منطبق بر اساسنامه و مرامنامه و برنامه حزب خودش عمل کند اما برای کارهای کلی کشور مثل انتخابات هماهنگ عمل کنیم. بزرگان اصولگرا از این مساله استقبال کردند و بعد اسم آن هم شد شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی. بعدها همین چهار اصل که آن موقع به شوخی می گفتیم چهار عمل اصلی ، یعنی اسلام ، انقلاب ، امام و رهبری را ملاک کار در این مجموعه قرار دادیم و کار وسعت یافت و گروه های دیگر هم آمدند و کار شروع شد.

اگر به مقطع زمانی این بحث ها هم اشاره کنید خیلی خوب است.
اینها دیگر متعلق به قبل از انتخابات شورای دوم است. آغاز فعالیت شورای هماهنگی یک امیدی برای نیروها ایجاد کرد. شرایط رقیب هم شرایط خاصی بود و شورای شهر اول تهران خوب کار نکرده بود و بالاخره کار ما مورد توجه قرار گرفت و در انتخابات شوراها ما موفق شدیم و به قول معروف آن گام اول با موفقیت برداشته شد. دوستان تشویق شدند و خوب ادامه دادند گام دوم برداشته شد و در انتخابات مجلس هفتم نیز ما توفیق یافتیم و ما با یک اکثریت خوبی برنده انتخابات شدیم.
در گام سوم مقداری گامها لغزید. شاید یک خورده عجب ما را گرفت ، شاید عوامل دیگری مثل نفس دخیل بود که بالاخره گام سوم ما لغزید.علل و عواملی دست به دست هم داد و شاید ما همه بدون استثنا در مشکل پیش آمده تقصیر داشتیم. شاید حتی باید تاکتیک را عوض می کردیم.

چرا دوباره شورای هماهنگی را احیا نکردید یا دیگر آقایان این کار را نکردند؛
من دیگر نیامدم اما آقایان دیگر جمع شدند و کنار هم نشستند و جلسه داشته اند.
به هر حال تا الان این که شما گفتید عملی نشده است. ان شاءالله امیدوارم تا زمان باقی مانده به انتخابات آینده به دنبال جلساتی که دوستان اصولگرا برگزار می کنند بتوانند به یک جمع بندی خوبی برسند.

شما خودتان چه مدلی را برای ائتلاف اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم پیشنهاد می کنید که آن آسیبها را نداشته باشد و اصولگرایان را هم به یک لیست واحد برساند؛
به دوستان هم گفته ام که شما باید بروید در استان ها شوراهای هماهنگی را احیا کنید. نه این که باز برویم در شهرستان ها 2 شورای هماهنگی راه بیندازیم. شورای هماهنگی اجتماعی جدا و شورای هماهنگی سیاسی جدا راه بیندازیم. نباید نیروهای شوراهای هماهنگی از هم متفرق شوند.
دوم این که در تهران باید تصمیم گیران همه تشکل های اصولگرا جمع شوند حتما به یک لیست واحد برسند. اگر کمی رخنه در این راه ایجاد شده و دو صدایی ایجاد شود و یکصدا نباشیم قطعا آسیب پذیر خواهیم بود.

از صحبت های قبلی شما خیلی تلویحی و ضمنی می توان اینگونه نتیجه گرفت که اگر شرایط خاصی مبتنی بر یکصدایی اصولگرایان و رعایت برخی موارد ایجاد شود شما مجددا یک مقدار فعال تر به صحنه سیاسی باز می گردید. آیا این برداشت درست است؛
عرض می شود که «سالبه به انتفاع موضوع است». بدین معنا که من احساس می کنم شرایط دیگر آن شرایط سابق نیست .دوستان خیلی سراغ ما آمدند که دوباره بیا. من گفتم ببینید ما به خصوص ما آخوندها و روحانیت تکلیفی عمل کردیم. واقعا با وضع و شرایط فعلی من برای خودم احساس تکلیف نمی کنم والا نه خسته هستم ، نه ضعیف شدم. من اهل ورزش هستم ، تحرک دارم ، نشاط دارم. ملاقات های من به راه است. من روزهایی که ورزش نروم ساعت 10 دقیقه مانده به هفت صبح در دفترم هستم. اگر بخواهم ورزش و کوهنوردی بروم ساعت 2 و نیم صبح از خانه خارج می شوم ؛ لذا من آدمی که از زیر کار در بروم یا خسته بشوم نیستم.
اما احساس وظیفه نمی کنم. می بینم اینطوری عمل کردن بی ثمر است. از طرف دیگر یک جمع نباید قائم به فرد و شخص باشد و آن خرد جمعی باید کار کند.

منظورتان از این که می گویید احساس تکلیف نمی کنید یعنی این که رهبر معظم انقلاب باید تکلیف کنند یا این که مثلا همین نیروهای انقلاب که اکنون هم دارند به شما تکلیف می کنند؛ شما چگونه به این تکلیف می رسید؛
من نگفتم که کسی باید به من تکلیف کند تا به میدان بیایم. اصلا من این توقع را ندارم و درست هم نیست. آقا هم به هیچ وجه مدنظرم نیست و رهبری چنین کاری را مصلحت نمی دانند. از دیدگاه من هم این مصلحت نیست و ایشان هم این کار را نمی کنند.
من خودم احساس تکلیف نمی کنم نه این که کسی باید به من تکلیف کند.

حالا به همین تکلیف چه جوری می رسید؛
حالا این را شما باید دعا کنید.

ما می خواهیم تیتر بزنیم «ناطق نوری: بر می گردم».
نه. حتما چنین تیتری نزنید.

الان نیروهای انقلاب سراغ هرکس می روند همین حرف ها را می زند. سراغ آقای یزدی ، آقای مهدوی کنی یا هر کس دیگری می روند همین حرف ها را می زنند. بالاخره یک شخصیت هایی مثل شما باید در این قضایا وارد شوند.
بله. من به بعضی از آقایان گفتم یه مدتی برای حدود 20 سال ما آمدیم و حالا بگذارید ما رهنمود بدهیم و یکی از شماها به میدان بیایید.
من به آقایان بزرگان اصولگرا گفتم که اگر همه اصولگرایان با هم وحدت کرده و در کل کشور یک لیست واحد بدهند یک اکثریت خواهند داشت ، البته ممکن است یک اکثریت ضعیف باشد.

همین را باز کنید، این خیلی مهم است. تشریح کنید که این پیش بینی شما چه مبنایی دارد؛
شما ببینید جریان مقابل هیچ امید نداشت در شوراها رای بیاورد. اینها امید به رای آوردن نداشتند اما عملکرد ما کاری کرد که چهره های مشهور آنها رای آوردند و از اینجا فهمیدند که اولا زمینه برای رای آوردن آنها وجود دارد و ثانیا اگر آنها مهره های مشهور بیاورند مردم به آنها رای می دهند. آنها همین طرح را برای مجلس هشتم دارند.
دیگر این که من به بعضی از آقایان بزرگان گفته ام که اصلاح طلبان تجربه ما برای انتخابات شورای دوم و مجلس هفتم را اخذ کرده اند و چراغ خاموش در حال حرکت هستند. جلسات 100 نفره ، 20 و 30 نفره دارند که با مدیریت واحد در رده های مختلف برگزار می شود. همچنین اینها فهمیدند که لازم نیست مهره های شاخص خود را به تهران بیاورند. این تجربه ما در مجلس هفتم است. چه کسی گفته است نماینده تهران شدن مهم است. حقوق و وظایف نماینده تهران با نماینده یک شهر کوچک یکی است. لذا همین الان هیات رئیسه مجلس فقط یک عضو از نمایندگان تهران دارد و بقیه نمایندگان شهرستانی هستند.
اینها فهمیدند که مهره های درشت خود را باید به شهرستان ببرند چرا که ریسک کمتری دارد.

جمع بندی این بخش از صحبت های شما این است که اصلاح طلبان الان دارند با تاکتیک اصولگرایان حرکت می کنند و به جلو می روند.
بله ، دقیقا درست است.

پس ترکیب مجلس هشتم چگونه می شود؛
مجلس هشتم یک اکثریت ضعیف و اقلیت قوی خواهد داشت. اگر اصولگرایان متحد و متفق باشند اکثریت ضعیف را خواهند داشت و اگر نه اصلاح طلبان اکثریت ضعیف را خواهند داشت.

بزرگداشت سالگرد ارتحال حضرت امام ، 2 بعد دارد. یک بعدش حادثه غم انگیز رحلت است و یک بحث هم بحث آغاز رهبری رهبر معظم انقلاب است. هر ساله در آستانه سالگرد رحلت امام خمینی معمولا بیشتر صحبت ها درباره امام است اما به نظر می رسد باید در کنار امام در مورد رهبری ، نقش ایشان و نحوه اداره کشور توسط ایشان بعد از رحلت امام ، مشکلاتی که ایشان داشتند، مشکلاتی که کشور داشت و تاثیری که ایشان در اداره این بحران ها داشتند. سوال من این است که به هر حال در روز ارتحال و در زمان خاکسپاری امام ذهن شما بیشتر متوجه چه مسائلی بود و آیا در آن لحظات چیزی به طور خاص ذهن شما را مشغول کرده بود یا نه؛ و اگر خاطره ناگفته ای از این بخش هست هم بفرمایید.
من خیلی حرف ها را زده ام در این ارتباط ولی نکته ای که برای خودم هم هنوز مبهم است این است که یک شخصیتی مثل امام از دنیا رفته است و در مصلی همه جمع شده اند، نماز می خوانند، معمول این است که بعد از تکبیر آخر نماز همه می روند کنار پیکر امام. نمی دانم چرا من نرفتم. همین که آخرین تکبیر را گفتند من از روی نرده هایی که آن جلو گذاشته بودند مثل یک جوان پریدم و رفتم طرف ماشینم. به ما کروکی داده بودند که به عنوان مسوول از چه مسیری برویم. یکی از محافظان ما که کروکی همراه او بود نیامده بود و وقتی این مساله را به من گفتند با حالت عصبانی گفتم به جهنم که نیامده برویم بهشت زهرا. واقع قضیه آن است که تا الان که با شما صحبت می کنم نمی دانم چه نیرویی مرا وادار کرد اینگونه از مصلی خارج شده و به بهشت زهرا بروم.

یک سوال خصوصی داریم که اگر خواستید درباره آن صحبت کنید. لطف کنید کمی هم درباره خانه و زندگی و بچه هایتان و این که به چه کارهایی مشغول هستند، توضیح بدهید.
با خنده ؛ خانه و زندگی کجایش را بگویم.

توضیح دهید که آیا خودتان فعالیت اقتصادی دارید یا نه؛
من نه. فعالیت اقتصادی ندارم و حتی گاهی هم بوده که در بعضی از صندوق ها، بنیادها و امثال آن از من درخواست کردند که عضو هیات امنای آنها یا بخش های دیگر آنها بشوم که من پرهیز داشتم و نشدم.
زمانی ما یک بنیادی درست کرده بودیم به نام بنیاد شهید نوری که اساسنامه آن هم همه چیزش معلوم بود و آن را ثبت هم کردیم. بعد از یکی دو هفته دیدیم که زمزمه هایی شد که آقای ناطق نوری هم یک بنیاد راه انداخته است و لذا زود رفتیم و آگهی دادیم و انحلال آن را اعلام کردیم.
کارمند مجمع هستم و همه سوابق دیگرم را به مجمع منتقل کردم و حقوق بگیر آنجا هستم. خانه ای دارم که شهره آفاق و مبدا تاریخ است. در چیذر و منطقه فرمانیه است. زمانی یکی از روزنامه ها زده بود که فرمان در فرمانیه این خیلی معروف شد.
اما من 2 پسر دارم که از اول هم به آنها گفته ام که کارهای دولتی را به هیچ وجه قبول نکنید و کار آزاد داشته باشید که آن هم به خنسی خورده است. یک پسر من در دبی زندگی می کند و در همانجا هم که هست خبری نیست و آه در بساط ندارد چرا که بیش از هر چیز مراعات حیثیت مرا می کند و اینها چوب ما را هم می خورند و هر کاری که بخواهند بکنند پسر آقای ناطق نوری هستند.
یک موقع این پسر من آمد گفت که بابا ما در بد موقعیتی قرار گرفته ایم و شانس خوبی نداشته ایم. من پرسیدم چرا گفت که برای آنکه یک زمانی می گفتند که فلانی آقازاده فلانی است طرف یک بادی هم در غبغب خود می انداخت اما الان که می گویند آقازاده همه می گویند شما هم آقازاده هستید و در زمان ما آقازادگی اسباب زحمت شده است.
پسر بزرگ من زندگی محدودی دارد و هیچ فعالیت ویژه اقتصادی هم ندارد و به اندازه ای در می آورد که خودش را اداره کند برای این که مراعات مرا می کند.
پسر دوم من هم فوق لیسانس اقتصاد از دانشگاه تهران دارد. او هم چند سال قبل قرار شد یک کار مشخصی برای اداره زندگی خود دست و پا کند و لذا یک دفتر نمایندگی بیمه گرفت که بعد به دروغ گفتند که پسر ناطق یک شرکت بزرگ بیمه دارد ولی شرکت بیمه میلیاردها تومان پول می خواهد و با یک نمایندگی دفتر بیمه خیلی فاصله دارد. این دفتر را تا چند سال قبل داشت تا این که یک روز آمد پیش من و گفت که بابا اجازه بدهید من این را هم رد کنم چرا که اولا دست خیلی زیاد شده است و ثانیا من پسر شما هستم خیلی دستم باز نیست که بخواهم بروم با شرکت ها وارد مذاکره شویم تا بیایند با ما کار کنند. این دفتر خرج خودش را هم در نمی آورد و اسم من و شما هم روی آن هست.
لذا آن را هم رد کرد رفت و بعد با پولی که از آنجا دستش آمد با چند نفر شریک شد و رفتند یک جایی را گرفتند تا کار تولیدی بکنند. یک سوله ای زدند تا کار کنند ولی این هم الان مانده روی دستشان و اخیرا آمد از من یک پولی گرفت و گفت که بابا ما این سرایداری که آنجا داریم الان بدون حقوق مانده و کار خودمان هم که به نتیجه نرسیده و دستمان خالی است.
این وضع بچه های بنده است. هر کس سراغی از این دارد که بچه های من جایی سرمایه گذاری ، پولی ، رانتی ، امکاناتی ، بساطی یا هر چیز دیگری دارند می توانند بیایند بگویند. این هم وضع ما.

اولین ماشینی که از مصلی بیرون آمد ماشین ما بود که بی هدف به سوی بهشت زهرا رفتیم. وقتی به آنجا رسیدیم دیدم که جمعیت زیادی در بیابان پخش شده اند. ماشین ما ویژه بود و مردم دور ماشین ما ریختند. گفتم بگذارید من پیاده شوم تا ببینند که کسی داخل ماشین نیست و بدانند که من هستم و می خواهم در این خاک ها با آنها بنشینم. دور محل فعلی آرامگاه امام کانتینر گذاشته بودند که محافظان دست ما را گرفتند و رفتیم بالا که آنجا دیدم حضرت آیت الله مکارم هم نشسته اند و من هم نشستم.
معمولا در حوادث یا مجامع و اینها من نمی توانم بی تفاوت بنشینم. اگر ببینم بی نظمی هست و من هم می توانم کاری بکنم نمی توانم بی تفاوت بنشینم. در جریان ورود امام در سال 57 به تهران نیز وضعیت به همین گونه بود. این که من آنجا بودم از قبل و با برنامه قبلی آنجا نرفته بودم و حضورم اتفاقی بود و وقتی شلوغی را دیدم نتوانستم بی تفاوت بنشینم.
وقتی در مراسم ارتحال امام را آوردند من دیدم که خیلی بی تدبیری شده است. جنازه را در یک تابوت زنبقی گذاشته اند که در روستاها هست. این تابوت در هلی کوپتر هم جا نگرفته بود و از هلی کوپتر آویزان کرده بودند و یک تکه از کفن را هم که باز شده بود باد تکان می داد. مردم هم می دانستند که جنازه این است. این همه جمعیت ، هلی کوپتر ننشسته جنازه را گرفتند و بردند. دو نفر جنازه را با این هلی کوپتر آوردند یکی آقای انصاری و یکی آقای سراج که همین اول جنازه را از دست اینها درآوردند.
من از آن لحظه تا زمانی که سنگ لحد را نچیده بودم یک دغدغه داشتم و آن این بود که این جنازه خدای ناکرده تحقیر شود، بیفتد و حیثیت و عظمت امام خدشه دار شود. همه فکر، ذکر و ذهن من این بود که خدا کمک کند دست من به آن برسد (یک آدم در بین میلیون ها نفر می خواستم این جنازه به دست من برسد) تا بتوانیم امام را با عزت دفن کنیم .خدا لطف کرد و این کار شد. شرح آن را من جاهای دیگر داده ام اما نکته جالب که اینجا می خواهم بگویم این است که وقتی جنازه آمد افتاد دست ما، آن را روی کانتینری که خودمان بودیم آوریم. کفن از سینه به بالا رفته بود و از زانو به پایین هم رفته بود. جنازه خیلی در بین جمعیت این طرف و آن طرف شد و بالا و پایین شد اما جنازه از داخل تابوت بیرون نیفتاده بود. من وقتی جنازه را آوردیم روی کانتینر اول قبای خودم را انداختم روی امام. یک بی سیم دستی آنجا بود. به او گفتم تو با کجا ارتباط داری که گفت با جماران. گفتم تماس بگیر بگو هلی کوپتر بفرستند. تماس گرفت گفتند که هلی کوپتر نمی تواند در جمعیت بنشیند. من به حالت عصبانی گفتم بگویید من تجربه 12 بهمن 57 را دارم که چگونه هلی کوپتر را در میان جمعیت بنشانم. به هر حال جنازه را گرفتیم و به جماران منتقل کردیم.
نکته جالبی که اینجا باید بگویم این است که وقتی در جماران وارد حیاط شدم ، عبا و عمامه نداشتم. مرحوم حاج سید احمد آقا گفت که تو در 12 بهمن 57 پدر من را نجات دادی با همین قیافه اما موی سر و محاسنت مشکی بود و الان هم با همان قیافه پدر من را نجات دادی فقط مو و محاسنت سفید شده است.
بعد دیدیم جنازه کفن ندارد و باید کفن شود. در همین گیر و دار آقا (رهبر معظم انقلاب) زنگ زد. پرسیدند که جنازه را کفن کرده اید، گفتیم نه. فرمودند کفن نکنید من یک کفن برد یمانی دارم که در نجف طواف داده اند این را برای امام می فرستم. من به قدری منقلب شدم و با خودم فکر کردم که خدایا همه این اتفاقات باید بیافتد که جنازه برگردد و کفن ولی قبل را ولی بعد بدهد. این خیلی برای من جالب و منقلب کننده بود.
بعد از ظهر جنازه را بردیم و دفن کردیم و وقتی من سنگ ها را چیدم خیالم راحت شد. در آن لحظات کسی نبود من را نجات دهد ولی راضی بودم. فکر کردم که شاید از بین بروم و راضی هم بودم ولی به هر حال توانستم خودم را از زیر پاها بیرون بکشم.



درباره رهبری آقا هم اگر مطالبی دارید بفرمایید.
در رابطه با رهبر معظم انقلاب بحث رهبری در خبرگان مطرح بود. من که عضو خبرگان نبودم در منزل بودم که یکی از دوستان زنگ زد و گفت که سریع خودت را به مجلس برسان و گفت که قصه رهبری دارد به سوی شورا می رود تا رهبری را شورایی کنند. آقای محمدی گیلانی الان بیرون آمده اند و وقتی از ایشان سوال کردیم گفته اند که الان دارد به سمتی می رود که مجلس خبرگان به رهبری شورایی رای بدهد. من همین طور که لباسم را پوشیدم تا به مجلس بروم گفتند تلفن داری. وقتی پای تلفن رسیدم گفتند که نمی خواهد بیایی ، جمع بندی خبرگان بر این شد که آقای خامنه ای بشود رهبر.

در مورد رهبری که از سال 68 کار خود را در این جایگاه آغاز کردند و الان 18 سال از آن می گذرد لطف کنید اگر فرصت می گذارید به تفصیل توضیحاتی بدهید و اگر نه جمع بندی خود را از این 18 سال برای ما بفرمایید.
اجمال قصه این است که انتخاب ایشان برای رهبری مثل خود انقلاب و مثل حضور امام در تاریخ ما جزو مستثنیات و معجزات تاریخ است. انتخاب آقای خامنه ای در آن شرایط جزو معجزات است و اصلا خداوند خواسته که این انقلاب را نگه دارد. در این قضایا آقای خامنه ای انتخاب شد و به نظر من امام (ره) در انتخاب ایشان نقش بسیار بالایی داشت. امام اشارات صریحی داشتند به خصوص وقتی سخنرانی آقای خامنه ای در سازمان ملل پخش می شد مرحوم حاج سید احمد آقا به امام گفته بود ریاست جمهوری خیلی به ایشان زیبنده است و امام به سید احمد آقا فرموده بود که «او شایسته رهبری است».
این یک نکته و نکته دیگری که کمتر به آن توجه می شود این ایستادگی بر روی انجام تکلیف است. آقای خامنه ای روی انجام تکلیف ایستاد و از آبروی خود گذشت و امام احساس کرد آن کسی که به درد رهبری می خورد و پای انقلاب می ایستد ایشان هستند. ایشان حاضرند آبرویشان ، سلامتی و حتی جانشان را برای انجام تکلیف بدهند. امام از آدم های شجاع و متدین خوشش می آمد.
با توجه به این مسائل ایشان به رهبری انتخاب شدند. امروز 18 سال از این انتخاب می گذرد. بینی و بین الله منهای رابطه و علاقه و ارادتی که من از سال 40 در مدرسه حجتیه قم به ایشان دارم و آن موقع حالات ایشان را می دیدم و اذان سحر ایشان در گوش من است ، منهای این قضایا، اگر بخواهم به عنوان یک ایرانی که از قضایا خبر دارم ، نظر بدهم حقیقت امر این است که اگر ایشان نمی بود آدم هر چه فکر می کند که چه کسی می توانست این خلاء را پر کند می بینم که هیچ کس نمی توانست.
تعبد، تدین و تقوا و ارتباط معنوی ایشان بی نظیر است. بالاخره یک رهبر ویژگی هایی دارد از قبیل تسلط بر نفس ، پایدار در دینداری ، ترک هوای نفس و مطیع امر مولای خود که حقیقتا آقای خامنه ای مصداق کامل این ویژگی ها هستند. ایشان اصلا اهل هوا، هوس و دنیا و دنیاپرستی نیستند. از اول هم نبودند. یک موقع آقای هاشمی می گفت یک زمانی قم بودیم و به آقای خامنه ای گفتم که آقا ما داریم طرف های سالاریه زمین می خریم و شما هم بیا یک تکه بخر و آقای خامنه ای در پاسخ گفته بودند که «آقای هاشمی تو که می دانی من اهل این حرفها نیستم». ایشان از همان زمان دنبال این حرفها نبودند.

معنای هماهنگی مجلس و دولت این نیست که سوال ، استیضاح و تحقیق و تفحص نباشد

همچنین ایشان از نظر تعبد و شجاعت بسیار در جایگاه بالایی قرار دارند. الان اگر می بینید که ما در قصه هسته ای و شرایط خاص منطقه به فضل خدا وضعیت خوبی داریم این به نظر من عنایت خداوند است که از طریق شجاعت ، صراحت ، فهم و مدیریت بالای ایشان محقق شده است. همچنین در مسائل فرهنگی ایشان صاحب نظر بسیار توانمندی هستند. در مسائل نظامی که دیگر تبحر و تسلط ایشان مثال زدنی است. قطعا در مسائل نظامی حتی فرماندهان نظامی ما به اندازه ایشان تسلط ندارند. در هنر، ادبیات ، تاریخ اسلام و در هر حوزه دیگری که فکرش را بکنید ایشان تسلط عجیبی دارند.
این لطف خداوند بود که خداوند ایشان را برای ما نگه دارد. پنج یا شش سال قبل در حیاط رهبری قدم می زدیم و من گزارش کاری را به ایشان می دادم. بحثی پیش آمد و من به ایشان گفتم که آقا یادتان هست آن روزی که شما را در مسجد ابوذر ترور کردند وقتی من به عیادت شما آمدم شما در همان حال بی حالی به من گفتید که علی القاعده من باید رفته باشم ، نمی دانم خدا با من چه کار دارد که مرا نگاه داشته است؛
من همین پنج شش سال پیش به ایشان می گفتم که آن روز شما فرمودید نمی دانم خدا برای چه مرا نگه داشته است ، حالا به شما می گویم که خدا شما را برای امروز این ملت نگه داشت. اصلا ایشان با هیچ کسی قابل مقایسه نیست.

مجمع باید در روزهای آینده در قبال مصوبه ارجاعی مجلس در مورد تجمیع انتخابات مجلس و ریاست جمهوری تصمیم گیری کند. از طرف دیگر شورای نگهبان در مورد این تصمیم مجلس چند اشکال و ایراد تناقض با قانون اساسی را گرفته است. فکر می کنید فضای مجمع به سمت رد این مصوبه مجلس است یا تایید آن. ضمنا بفرمایید که شخصا درباره این مصوبه چه نظری دارید؛
آنجایی که بین شورای نگهبان و مجلس اختلاف است ، ما نمی آییم در مجمع بگوییم که شورای نگهبان چرا اینگونه تشخیص داده است. وقتی ما می گوییم که در فلان مصوبه حق با مجلس است ، معنای آن این نیست که شورای نگهبان درست تشخیص نداده است و ما حق هم نداریم که بیاییم در مجمع تشخیص بگوییم چرا شما مصوبه ای را خلاف شرع یا قانون اساسی تشخیص داده اید. این شان مجمع تشخیص مصلحت نیست. آنجایی که در نظام شانیت و وظیفه تشخیص خلاف بودن یا نبودن شرع و قانون اساسی را دارد، شورای نگهبان است.
کار مجمع این است که وقتی مصوبه ای در تعامل مجلس و شورای نگهبان به نتیجه نرسید، قانون اساسی گفته که یک جایی باید فصل الخطاب باشد و حرف آخر را بزند. مجمع تشخیص مصلحت نظام که این وظیفه را برعهده دارد، می آید تشخیص می دهد که فلان مصوبه به مصلحت منافع ملی کشور هست یا نه؛ اگر تشخیص داد که مصلحت است ، ولو این که مصوبه خلاف قانون اساسی باشد و یا خلاف نظر شورای نگهبان باشد، این نافذ است و باید اجرایی شود.
در رابطه با تجمیع انتخابات نگاه کلی من این است که جو حاکم بر مجمع و دوستانی که من در مجمع می شناسم ، این است که این تجمیع را مصلحت ندانند و به آن رای ندهند؛ یعنی مجمع تشخیص به احتمال قوی نظر شورای نگهبان را تایید می کند.
خود من هم همین نظر را دارم و این طرح را «خلاف مصلحت» می دانم . طرح تجمیع انتخابات مجلس و ریاست جمهوری از نظر اجرایی هم اشکال دارد و خلاف مصلحت است ، به خصوص در کشور ما که حزب نداریم و قاعده بازی سیاسی را نمی دانیم و هیچ اتفاق و رویداد سیاسی در کشور ما به دلیل عدم وجود ساختار و قاعده مشخص کار سیاسی قابل پیش بینی از نظر نحوه رخداد و نتیجه حاصله نیست ؛ با این کیفیت اگر ما انتخابات ریاست جمهوری و مجلس را همزمان برگزار کنیم و 290 نماینده یا اکثریت نمایندگان انتخابی جدید و تازه کار و بدون تجربه نمایندگی و غیر قابل پیش بینی از نظر سیاسی باشند و همزمان با آن یک رئیس جمهور جدید هم انتخاب شود، ببینید اصحاب بدون تجربه ، قوای مقننه و مجریه کشور را به کجا می برند. حتی اگر همه این منتخبین ، همسو هم باشند، کشور در یک دوره فترتی قرار می گیرد. این مشکلی است که کمتر به آن توجه شده است. به علاوه شما حساب کنید وقتی مجلسی آغاز به کار می کند تا حدود 2 ماه جلسه واقعی ندارد؛ چرا که انتخابات هیات رئیسه سنی ، موقت و دائم و بعد از آنها تایید اعتبارنامه های نمایندگان مجلس ، انتخابات کمیسیون های مجلس و غیره زمان می برد و اگر دولتی که همزمان رئیس آن انتخاب شده است و حتی در همان روز اول هیات دولت خود را به مجلس معرفی کند، مجلس به دلیل آنچه بیان شد، نمی تواند درباره آنها تصمیم گیری کند.
اصلا تجمیع انتخابات ریاست جمهوری و مجلس امکان پذیر و عقلانی نیست.

آیا مواردی بوده است که مجمع تشخیص مصلحت نظام به مواردی که تا این حد خلاف قانون اساسی بوده اند، رای داده باشد؛
برخی موارد را داشته ایم که مجمع به مواردی خلاف قانون اساسی رای داده است اما در آنها مصلحتی عام و بالاتر از خلاف قانون اساسی بودن آن مصوبه وجود داشته است که ارزش خلاف قانون اساسی عمل کردن را داشته است. خلاف مصلحت است که ما به هر بهانه ای قانون اساسی را لغو و نقض کنیم بلکه باید یک دلیل و مصلحت بسیار قوی برای این کار داشته باشیم.

رهبر معظم انقلاب در طی دو سال اخیر بارها از فرصتی که برای مجموعه نیروهای انقلاب و نظام پیش آمده یاد کرده اند و به همه توصیه کرده اند. توصیه شما به اصولگرایانی که در تشکل های مختلف هستند و هم به آن دسته از اصولگرایانی که در نهادهای مختلف و همچنین دولت هستند برای بهره برداری بهینه از این فرصت چیست؛
بهتر از همه توصیه ها را خود آقا فرموده اند. اما دیدگاه بنده این است که هیچ فرصت اینگونه ای در کشور پیش نیامده است. در مجالس قبل که دو دوره از آنها را من خودم رئیس بوده ام و مجالس قبلی و بعدی هیچ گاه چنین فرصتی پیش نیامده بود که مجلس و دولت این قدر از نظر اعتقادی و اصولی همسو و همدل ، همفکر و هم عقیده و همه اصولگرا باشند. یعنی اکثریت قاطع مجلس و دولت اصولگرا هستند که همه از دل یک مجموعه به نام شورای هماهنگی نیروهای انقلاب درآمدند. این اقتضا می کند که بیش از همه زمانها اینها با هم هماهنگ باشند. معنای این هماهنگ بودن این نیست که اینها نسبت به وظایف خودشان کوتاه بیایند. بعضی اشتباه می کنند و وقتی می خواهند بگویند مجلس با دولت هماهنگ نیست می آیند می گویند ببینید در مجالس قبل این تعداد سوال ، استیضاح و تحقیق و تفحص مطرح نبود. این غلط است و اصلا این مبنا غلط است.
اگر یک مجلس عدد میزان تحقیق و تفحصش از دولت یا استیضاح و سوالش از دیگر مجالس بیشتر است این دلیل بر ناهماهنگی و کارشکنی نیست. این دلیل بر آزاد بودن و زنده بودن مجلس است. در زمان ریاست خود من بر مجلس از نهادهای زیر مجموعه رهبری بیش از هر جای دیگری تحقیق و تفحص شد. صدا و سیما، بنیاد مستضعفان و غیره که همه زیر نظر مستقیم رهبری بودند. وقتی من می خواستم طرح تحقیق و تفحص را قبول کنم به امضا کنندگان طرح گفتم که من طرح را به یک شرط قبول می کنم و آن هم این که رهبر معظم انقلاب اجازه بدهند والا خلاف قانون اساسی است.
وقتی من رفتم خدمت ایشان و گفتم که آقا ما بنا داریم از بنیاد مستضعفان تحقیق و تفحص کنیم ، آیا شما اجازه می فرمایید، از من پرسیدند مواد طرح شما چیست و وقتی من مواد طرح را ارائه کردم ایشان دو مورد هم به موارد تحقیق و تفحص افزودند و گفتند درباره این موارد هم تحقیق کنید و دقیق هم کارتان را انجام دهید. در مورد صدا و سیما هم چنین عمل کردند.
می خواهم بگویم این چیزها دلیل بر اختلاف و ناهماهنگی نیست. مجلس به وظیفه خود درست عمل کند. وقتی می گوییم با هم هماهنگ باشند نه باید مجلس وکیل الدوله باشد که منزلت و جایگاه مجلس لطمه بخورد. مجلس نباید علی الدوام موارد منفی عملکرد دولت را نادیده بگیرد و ثناگوی مطلق دولت باشد چرا که این منزلت مجلس را از بین می برد و مردگی برای مجلس به ارمغان می آورد.
دولت هم به همین ترتیب باید عمل کند. دولت باید مجلس را تقویت کند و به مصوبات مجلس توجه کند و آنها را خوب اجرا کند.
دیگر این که اگر قرار است مجلس و دولت با هم اختلافی داشته باشند، چنانکه ما هم جلسات مشترک دولت و مجلس داشتیم بخش های مختلف و اجزا و کل مجلس و دولت با هم بنشینند صحبت کنند و مسائل اختلافی را رفع کنند.
ما زمان آقای هاشمی رفسنجانی نظیر این مسائل را داشتیم و سر بحث تعدیل اقتصادی و تثبیت اقتصادی جلسات مشترکی با دولت گذاشتیم و حتی در انتهای مباحث آقای هاشمی قانع شد و در جلسه رو به کارشناسان خودش کرد و گفت که ببینید من هر چه از اینها می شنوم می بینم که کارشناسی تر از شما حرف می زنند و مجلسی ها حرف برای گفتن دارند و من نظر آنها را پذیرفتم. در یک جمله بگویم که می شود مجلس و دولت منزلت خود را چه هم خط و همگن چه خلاف آن حفظ کنند اما در عین حال انتقاد بجا هم داشته باشند.

شما در مدت سپری شده از مجلس هفتم عملکرد آن را چگونه ارزیابی می کنید؛
بد نیست اما عملکرد آن را در بعضی زمینه ها ضعیف ارزیابی می کنم.

نسبت به چه چیزی ضعیف می دانید.
به نظرم اگر چه عملکرد آن خوب بوده و مصوبات آن هم خوب بوده و رهبر معظم انقلاب چند روز قبل این عملکرد را تایید فرمودند اما این تایید مطلق نیست. بالاخره عملکرد مجلس می تواند قابل نقد باشد و این با فرمایشات آقا درباره مجلس در تعارض نیست. من یکبار گفتم که در بین مجالسی که من خودم بودم و تجربه داشتم و حتی باقی مجالس این مجلس هفتم را و نیروهای آن را خیلی ارزشی تر از قبل می بینم اما یک مدتی که از عملکرد آن گذشت احساس می کنم که مقداری ضعیف برخورد کردند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها