دیماه 1379، پلیس 110تازه کار خود را آغاز کرده بود در همان زمان که شبکه تهران هر شب برنامه ای درباره این گروه انتظامی پخش می کرد در شبکه اول سیما دوشنبه ها سریال «ولایت عشق » به نمایش درمی آمد.
کد خبر: ۱۳۴۵۰
همزمان ، مهدی فخیم زاده در استودیوهای حوزه هنری ، کارهای فنی سریال دوم خود را پیش می برد. در چنین شرایطی ، یک دوست واسطه شد تا این فیلمساز را، در کنار فردی بنشاند که چند ماه قبل به فرماندهی نیروی انتظامی انتخاب شده بود؛ سردار محمدباقر قالیباف . گفتگوهایی میان این دو نفر در آن جلسه رد و بدل شد. قالیباف می گفت تاکنون درباره مسائل فرهنگی پلیس آنچنان که باید، کار قابل توجهی صورت نگرفته است . فخیم زاده به 2طرح سینمایی - یکی در گونه پلیسی و دیگری در زمینه طنز - فکر می کرد که قصد داشت یکی از آن 2را پس از فراغت از این سریال ، جلوی دوربین ببرد. اما در نهایت ، هر 2طرح راهی «بایگانی » شد و او تصمیم گرفت سریال سوم خود را، با حال و هوایی پلیسی و با مایه هایی از اکشن شهری ، بسازد. ورود فخیم زاده به حیطه فعالیت های نیروی انتظامی ، او را با نکات جالبی آشنا کرد. او با نیروهای ورزیده ای روبه رو شد که شب و روز در حال تمرین بودند و آدمهای «ضدوحشت » نامیده می شدند، که برای حضور در موقعیت خطیری همچون آدم ربایی ، سرقت مسلحانه و... حضور می یافتند. معرفی این افراد، یکی از محورهای این سریال بود. فخیم زاده در این باره می گوید: تصوری که از پلیس در ذهن مردم ما وجود دارد، اغلب شبیه تصوری است که از آجان های 50سال پیش وجود داشت . زمانی که فیلمنامه را می نوشتم ، روزی پیش مهدی حیدریان ، مدیرعامل وقت سیما فیلم رفتم . او گفت : «پلیسی را ترسیم کن که بیننده عادی از تماشای آن احساس امنیت کند و افراد خلافکار از تماشای آن به وحشت بیفتند.» آنچه می خوانید، حاصل مشاهدات خبرنگار جام جم از پشت صحنه سریال «خواب و بیدار» در شبی سرد و زمستانی است . 27سال پیش ، ساختمان هایی که امروز محل تصویربرداری بخشهایی از سریال خواب و بیدار است ، محل سکونت ورزشکارانی بود که برای حضور در بازیهای آسیایی سال 1354به تهران آمده بودند. این ساختمان های بتنی ، با نمایی از آجرهای بهمنی در زمان جنگ 8ساله عراق علیه ایران ، تبدیل به محل زندگی مهاجران جنگ شد. با پایان جنگ ، ساختمان های مذکور، مدتی خالی ماند و امروز، آنجا تبدیل به خوابگاه دانشجویی شهید همت شده است و حالا امشب ، در میان بادهای شدیدی که در این منطقه می وزد، گروه «خواب و بیدار» مشغول آماده سازی صحنه برای تصویربرداری قسمتی دیگر از سریال هستند. مجتبی متولی ، مجری طرح این سریال درباره چگونگی یافتن این لوکیشن می گوید: «کار در لوکیشن های سطح شهر به دلیل تجمع مردم بسختی پیش می رفت . این لوکیشن برای تصویربرداری چند صحنه انتخاب شد و در نهایت ، به دلیل خلوت بودن آن ، تصمیم گرفتیم تا چند بخش اصلی داستان را در این لوکیشن تصویربرداری کنیم ؛ البته در کمال سکوت و آرامش .» کارگردان ، پالتویی به دوش انداخته و قدم می زند. در جایی دیگر، عبدالرضا شهباززاده مشغول برنامه ریزی است . او حدود 8سال از عمر خود را در کنار مهدی فخیم زاده سپری کرده است و از ابتدای تولید سریال های «تنهاترین سردار» و «ولایت عشق » در کنار او حضور داشته است . از زمان طرح پیشنهاد ساخت سریال درباره پلیس 110، تا نگارش فیلمنامه ، فخیم زاده پرونده های متعددی را مطالعه کرد و در نهایت خط اصلی داستان ، شخصیت های اصلی و فرعی متعدد خلق شد. داستان اصلی ، درباره زنی به نام «ناتاشا» بود که از خارج از کشور می آید. پلیس در حال رسیدن به سر نخی از قاچاقچیان بین المللی است . زن سر نخ مذکور را قطع می کند؛ اما یکی از دستیاران زن ، او را لو می دهد. ناتاشا فرار می کند، اما او تصمیم می گیرد همه پولی را که در این راه از دست داده ، از طریق سرقت مسلحانه و مواد مخدر به دست بیاورد. از فخیم زاده درباره ابعاد مختلف شخصیت ناتاشا می پرسم . پاسخ می دهد: «او با سازمان های خلافکار خارج از کشور، ارتباطی سازمان یافته دارد. یک حرفه ای تمام عیار است که مغزش خوب کار می کند. در چنین سازمان هایی فقط افرادی با مشخصات او می توانند رشد کنند. او گذشته پرحادثه ای داشته است و از لحاظ روانی و خانوادگی ، شخصیتی به هم ریخته دارد. مرگ برادرش در خارج از کشور، کابوسی است که هیچ گاه او را رها نمی کند. او به همین دلیل از ناپدری ومادرش متنفر است ». ناپدری ناتاشا مقابلم ایستاده است . مردی نسبتا مسن ، با سری تاس و ریشی پروفسوری . ایفای این نقش ، زمانی به فخیم زاده رسید که حضور مهدی فتحی ، اکبر زنجان پور، رضا ژیان در این سریال میسر نشد. نام این شخصیت ، اصغر کپک است . در قسمت سنتی شهر زندگی می کند و جگرکی دارد. لات و جاهل مسلک است و گذشته ای سرشار از خلافکاری دارد. اصغر کپک ، هیچ گاه اهل مبارزه رو در رو نبوده است . همیشه از پشت چاقو می زده ، عشق پایداری میان او و مادر ناتاشا - مونس - وجود دارد که ناتاشا را عصبی می کند. او انسانی است با بدیهای بسیار و چند خوبی کوچک . از فخیم زاده می پرسم : «راستی کپک یعنی چی ؛» می گوید: «به زبان ترکی یعنی سگ .» لادن طباطبایی ، دانیال حکیمی و محمد صادقی . آنها ایفاگر 3نقش اصلی این مجموعه هستند. لادن طباطبایی و حکیمی نقش خواهر و برادری را ایفا می کنند که صادقی ، داماد خانواده آنهاست . طباطبایی امشب با مقنعه سبزرنگ و چادر سیاهی که به سر کرده و با بیسیمی که دردست دارد، هیچ شباهتی به «طاهره »، دختر بیابانگرد ولایت عشق ندارد. در طول صحبتم با فخیم زاده ، او در لحظات باقی مانده به آغاز کار، با چند نفر درباره روییدن گلهای بهاری ، زمان آمدن چاغاله بادام و موضوعهای مشابه صحبت می کند. او نقش سودابه را ایفا می کند؛ سرگرد اداره پلیس که در قسمت اول سریال ، به سرپرستی کلانتری تعیین می شود. در ادامه داستان ، سودابه گاهی اوقات که در اداره حوزه استحفاظی خود دچار مشکل می شود، برادر و همسرش را به کمک می طلبد. البته رابطه او و همسرش ، همواره رابطه ای صمیمی است ؛ اما به گفته محمد صادقی ، ایفاگر نقش حسینی : «آنها به دلیل ماهیت شغلی خود که برخوردار از تنش و تشنج است ، گاهی اوقات برخوردهایی نه چندان جدی باهم دارند.» اما زندگی سروان جلالی و همسرش بخوبی و خوشی زندگی این دو نیست . در محله آنها، هر اتفاق کوچکی که می افتد، مردم به سراغ او می آیند. «محمود خرسند» بوم من سریال ، برای همکارانش خوابی را که شب گذشته دیده تعریف می کند: «خواب ابراهیم اصغرزاده رو دیدم . کوچه به کوچه دنبالش می دویدم . بهم گفت : بیا یه طرح بهت بدم که اگر بسازیش می تونی راه صد ساله رو یه شبه بری .» هرکس به طریقی درباره حرف او اظهارنظر می کند. پیش از طولانی شدن گفتگو، دستور ادامه کار صادر می شود. صحنه ای که قرار است تصویربرداری شود، مربوط به قسمتی از داستان است که سودابه با مشکلی مواجه می شود و برادر و همسرش را به کمک می طلبد. محوطه خوابگاه های سابق المپیک ، با نرده هایی بلند از ساختمان های مسکونی مجاور جدا شده است .باد پتوها و نایلون های نصب شده در مقابل ساختمان ها را تکان می دهد. عده ای پشت نرده ها جمع شده و فعالیت گروه را تماشا می کنند. محمدصادقی و دانیال حکیمی لباس هایی به رنگ سبز تیره به تن کرده اند. لباس ها قامت آنها را رشیدتر نشان می دهد. در جایی دیگر باقر گودرزی ، مشاور نظامی پروژه مشغول گفتگو با فخیم زاده است . گودرزی از سوی کارگردان با عنوان «سرگرد» خطاب می شود. سرگرد در چند طرح سینمایی دیگر نیز به عنوان مشاور حضور داشته است . جلال بیگدلی ، عضو دیگر گروه خواب و بیدار است . او مسوول تیم بدلکاری است و جراحات ناشی از عملیات قبلی هنوز بر روی بدنش باقی مانده است . همکاری او با فخیم زاده از زمان ساخت ولایت عشق آغاز شد. جلال بیگدلی خود را «سرجهازی » کارگردان می داند. جالب است که بدانید این سرجهازی در چند رشته از ورزشهای رزمی ، کمربند مشکی دارد و علاوه بر تدریس این رشته ها، هنروران را نیز در این سریال آموزش داده است . فخیم زاده و حاجی درباره نور صحنه باهم صحبت می کنند. حاجی نام مستعار رسول احدی ، مدیر تصویربرداری سریال است . همکاری او با گروه «خواب و بیدار» تحت تاثیر یک اتفاق خوب و یک اتفاق بد قرار گرفت . اتفاق بد زمانی رخ داد که او در حال گرفتن پنچری خودرویش ، تصادف کرد و مدتی بعد، با پای گچ گرفته سر صحنه حضور یافت . وضعیت جسمی او اجازه نمی داد در مقام مدیر تصویربرداری ، همچنان گروه را همراهی کند. از سوی دیگر، تسلط او بر کار و اعتمادی که کارگردان نسبت به شناخت وی از نور و تصویر داشت ، مانع از آن می شد که بتوان از حضور وی در این طرح چشم پوشی کرد. در نهایت قرار شد در طول کار، رسول احدی در کنار کارگردان ، پشت مانیتور حضور داشته باشد و دستیار او - ناصر کاووسی - پشت دوربین قرار گیرد. این تجربه مثبت باعث شد که مدیر تصویربرداری ، هم تصاویر را از نزدیک کنترل کند و هم توصیه های لازم را به تصویربردار ارائه کند. البته احدی ، مواردی نیز پشت دوربین قرار می گرفت - مثلا زمانی که تصویربرداری با 2دوربین انجام می شد - اما این تجربه مثبت سبب شد تا کارگردان به این نتیجه برسد که در کارهای بعدی اش بهتر است مدیر تصویربرداری ، کنار او، پشت مانیتور بنشیند. سودابه روی صندلی عقب تویوتای سیاه رنگی نشسته است . بوم من ، روی صندلی کنار راننده نشسته ، این نزدیکترین فاصله برای ضبط صداست . حکیمی و صادقی ، از هر نظر شبیه نیروهای ورزیده « }OPOبه نظر می رسند. تا لحظاتی دیگر، تصویربرداری صحنه ای 3نفره آغاز می شود. خودروی حسینی و جلالی جلو می آید. هر دو پیاده شده و سوار خودروی سودابه می شوند. راننده سودابه با دیدن آن دو، پیاده می شود و احترام می گذارد. بین سرنشینان خودرو سلام و علیکی رد و بدل می شود. حسینی می پرسد: چه خبر شده که ما دو تا رو احضار کردی ؛ سودابه می گوید: یه خونه اس که مدتیه زیر نظر گرفتیم . صاحبخونه زنه . یه پرونده داره به این قطر. ] کلفتی پرونده را به کمک انگشتانش نشان می دهد[ تو کار خرید و فروش مواده ، یه ساعت پیش بهم خبر دادن که قراره جنسی رد و بدل بشه . می خوام درست سر بزنگاه همه شونو دستگیر کنم . جلالی : چند نفرن ؛ سودابه : درست نمی دونم ، فقط می دونم 2نفر از فروشنده های باسابقه همین الان رفتن تو خونه ... وزش شدید باد، پرژکتوری را تا مرز سقوط تکان می دهد. اما به دلیل رقص لیوان های یکبار مصرف و سر و صدای آنها، صدابردار تقاضا می کند تصویربرداری متوقف شود. حسینی : تو که خودت این همه دبدبه و کبکبه داری دیگه به ما دو تا زهوار در رفته خسته وامونده چه احتیاجی داری ؛ سودابه : اختیار دارین . اینها یه تعدادشون بچه های دفتری هستن ، یه تعدادشون هم سرباز وظیفه ان ، واسه اینجور کارا آموزش ندیدن . احتیاج به آدمهای کار کشته ای مثل شما دارم . جلالی : آبجی جون هر کسی که دوست داری هندوونه زیر بغلمون نذار، بگو چی کار باید بکنیم . سودابه این جمله را جوری می گوید که انگار کار بی اهمیتی باید انجام شود: کار زیاد سختی نیست . فقط شما دو تا برین رو پشت بوم و کمین کنین تا وقتی ما حمله می کنیم . اگه اینا فرار کردن و اومدن رو پشت بوم ، همون جا دستگیرشون کنین . همین . با پایان تصویربرداری این سکانس ، تدارک تصویربرداری از سکانس دیگر به سرعت آغاز می شود. نجف فتاحی مشغول آماده کردن چاشنی های انفجار است . او نیز سابقه همکاری طولانی با فخیم زاده دارد. از سال - 67فیلم تپش - او در فیلمهای فخیم زاده ، مسوول جلوه های ویژه بوده است . کارگردان معتقد است : «با حضور نجف فتاحی سر صحنه فیلم ، مطمئن هستم که هیچ اتفاقی نمی افتد، او هم به کار خود مسلط است و هم امنیت کاری برای او اهمیت دارد.» در این صحنه قرار است حسینی و جلالی ، 2نفر از «آدم بد»های داستان را تعقیب کنند. قرار است درگیری و تیراندازی نیز بین آنها صورت گیرد. برای کارگردان ، بلندگو می آورند تا با توجه به مسافت طولانی میان دوربین و محل استقرار بازیگران راحت تر بتواند صحنه را کنترل کند. هوا لحظه به لحظه سردتر می شود. عده ای از سرما به داخل خودروها پناه برده اند. دستیار کارگردان به آنها تذکر می دهد که هنگام ضبط، حتما سرشان را پایین بگیرند. لحظاتی بعد، با آغاز تصویربرداری ، شلیک اسلحه ها خواب را از سر همه می پراند. جلالی و حسینی به دنبال خلافکارها می دوند، آنها پشت خودروهای پارک شده پناه می گیرند و با اسلحه های خود، 2مامور ورزیده را هدف می گیرند...