در میان مجموعه داستانی هایی که هم اکنون از شبکه های مختلف پخش می شود، مدار صفر درجه یکی از آثاری است که پیداست هزینه بسیاری برای ساخت آن صرف شده است.
کد خبر: ۱۳۴۱۰۴
مدار صفر درجه شروعی خوب دارد: ترور یک یهودی و به وسط آمدن پای پلیس...آغاز خوبی برای داستان سرایی و جذب مخاطب می تواند باشد، اما با نمایش ترجیح بندهای خیابان لاله زار در بین هر نما و فصلها نشان می دهد که کارگردان به جای به وجود آوردن ریتمی صحیح و تند در قصه گویی بیشتر شیفته خیابان ها و آدمها و فضای آن سالهاست.
البته امید این وجود دارد که شاید در قسمتهای بعدی این مجموعه از میزان نمایش مردمان بی هدف و در حرکت در خیابان ها کاسته شود و مخاطب بی واسطه تر با رویدادها و ماجراهای اصلی داستان روبه رو شود. قصه این قوت را دارد که بامضمون سیاسی و ساختار پلیسی خود بیش از این بینندگان را به هیجان آورد تا آنان مجبور به پیگیری موضوعات مدار صفر درجه باشند.
صرف نظر از این ایرادی که به مجموعه وارد است و باعث عدم تمرکز مخاطب بر روی وقایع داستان می شود، نوع گفتارهای شخصیت ها نیز بیشتر امروزی است تا یادآور فضا و مکان آدمهای آن سالها، مثلا ما در میان دو جمله حتما باید کلماتی را با پسوند یا پیشوندهای حکما و نقلا و... بشنویم.
تاکنون با پیگیری ماجراهای داستان با خانواده ای نسبتا مذهبی و ملی آشنا شده ایم که هر کدام به چیزی علاقه مند هستند و این موضوع باعث شده ، به نظر نرسد که از تربیت واحدی برخوردار باشند: پدری پزشک ، مردی ، انقلابی ، تقریبا مذهبی با دامادی قرتی مسلک و وابسته به حکومت و اجانب ، دختری تقریبا بی خیال که فعلا در این چند قسمت به دنبال چیز خاص و مهمی نمی گردد، در حالی که می تواند با وجود بچه ای زندگی خود را گرمتر سازد. او حتی از اتفاق و اتفاقاتی که در پیرامونش روی می دهد عکس العملی از خود نشان نمی دهد. در طرفی دیگر ما با مادری زحمتکش از طبقه مرفه و تحصیلکرده طرف هستیم که معلوم نیست چرا به شغل پرستاری و مردمداری علاقه مند است!
در حالی که او می تواند مثل سایر زنها در خانه باشد و بچه داری و شوهرداری کند. او حتی دوش به دوش شوهرش در مطب او نیز کار می کند در حالی که زن و مرد هر دو در رسیدگی به وضع بیماران بی بضاعت متفق القول و هم نظر هستند.از طرفی این خانواده مرفه که به نظر می رسد دچار هیچ رنج و مشقتی نیستند، با چه انگیزه ای دل به مردم کوچه و بازار می سوزانند. شاید برای شرح این ماجراها بهتر بود در هنگام نگارش فیلمنامه مدار صفر درجه بیشتر تعمق می شد تا شخصیت های داستان واقعی تر شکل بگیرند.
استفاده از یک بازپرس برای به دام انداختن عاملان ترور یک یهودی می توانست با حوادث پی درپی و چشمگیری آغاز شود و همین طور ادامه یابد. این در حالی است که ما بازپرس را فقط در راهروهای شهربانی یا خیابان ها می بینیم که در پی هیچ اقدامی نیست و می خواهد جواب سوالات مجهول خود را از زبان اطرافیانش بشنود.
البته هنوز ماجراهای اصلی سریال آغاز نشده است تا به طور یقین در مورد میزان موفقیت یا عدم موفقیت آن اعلام نظر نهایی کرد؛ اما تا اینجا که نزدیک به 4قسمت از این سریال پخش شده و باید گرمابخش ذوق بینندگان برای پیگیری آن باشد، می بینیم اتفاق هایی خاص در شرف وقوع هستند، اما جاندار نیستند و بیشتر تصنعی به نظر می رسند.البته وارد کردن بازپرس در سریال از علایق شخصی حسن فتحی به عنوان کارگردان و نویسنده فیلمنامه است ؛ چراکه تاکنون تمام مجموعه های تلویزیونی او به نوعی با معما، جنایت و حضور پلیس توام بوده است.
ممکن است قضاوت نسبت به عدم گرمای سریال تا اینجای کار اشتباه باشد و در این مورد زودتر از موعد مقرر قضاوت شده باشد و احتمالا با پخش قسمتهای بعدی مدار صفر درجه انتظارات بینندگان از یک سریال پرخرج برآورده خواهد شد و در آینده ای نزدیک شاهد پخش مدار صفر درجه گرمی باشیم. هر چند تاکنون ما به عنوان بیننده آن هنوز این گرما را حس نکرده ایم و همچنان منتظر مانده ایم ، بلکه کارگردانی حسن فتحی به عنوان یک مجموعه ساز موفق جذابیت های لازم را در ارائه اثر آخرش نمایان سازد و سطح توقع بینندگان را نسبت به توانایی هایش دست کم نگیرد.