اما روس ها بهتر می دانند یلتسین به آنها وعده هایی برای زندگی بهتر داده بود. مردم روسیه همه چیز را از چشم وی می دیدند: وی مقابل چشمانشان سرزمین مادری مقدس آنها را نابود کرده بود، مافیا را تحمل می کرد و اجازه داد که خانواده اش از ناحیه اولیگارش های ظهور کرده جدید ضربه بخورد. یلتسین صرفا در دوران بحران جدی توانسته بود بی تفاوتی خود را کنار گذاشته و قدرت و کاریزمای سیاسی واقعی خود را نشان دهد.
|
آغاز حکومت یلتسین

در دوره کمونیسم که دوره سیاسی بوریس یلتسین آغاز شد، همه چیز متفاوت بود. برای دبیر کل حزب کافی بود که در دفترش در کرملین بنشیند تا با فشار دادن یک دکمه هزاران هزاران نفر از اعضای سازمان جوانان کمونیست را برای ساختن خط راه آهن BAM در نواحی جنگلی شمال دریاچه بایکال اعزام کند یا سربازان را به حمله به افغانستان وادارد یا بودجه ای را برای محققان به منظور انواع جدید کلاهک های هسته ای اختصاص دهد. واقعیت این بود که دوره هرج و مرج زده پس از فروپاشی شوروی دیگر به الگوهای دولتی پاسخ نمی داد. بوریس یلتسین مقام پیشین حزب کمونیست که از هیچ تلاشی برای نابودی هیولای کمونیست دریغ نکرد اکنون از راه دموکراتیک به ریاست جمهوری فدراسیون روسیه انتخاب شده و در دفترش در کرملین نشسته و نومیدانه نظاره گر رشد هرج و مرج در کشور خود بود. وی بیهوده تلاش کرد به مردم کشورش بگوید که مسوول زندگی تیره آنها نیست ، این که وی کاری درباره قیمتهای پایین انرژی در جهان تورم سرسام آور، نابودی سیستم های سلامت و آموزشی یا ناتوانی برای مقابله با مافیا نمی تواند بکند |
لحظه ای که وی در اوت 1999 سوار بر تانکی مقابل پارلمان توقف کرد و در هموار کردن راه برای شکست انقلاب و کودتای کمونیستی ضد گورباچف تاثیرگذار بود، اما در ژانویه سال 1992 وی چشم هایش را بر کابینه لیبرال تحت هدایت اصلاح طلب و رادیکالی به نام ایگور گیدار بست که با مکانیزم های قیمت بازار امیدهای میلیون ها روس حقوق بگیر را تباه کرد (با وجود آن که این اقدام پایه گذار بهبود اقتصادی شد.)
وی در سال 1996 به توصیه متحدان لیبرالش مبنی بر توجه جدی به شرایط قلبی رو به وخامتش توجه نکرد و تصمیم گرفت برای دور دوم نیز در انتخاب ریاست جمهوری به مبارزه با گنادی ژوکانف نامزد کمونیست ها بپردازد. یلتسین در دسامبر سال 1999 با عنوان نخستین رهبر روسیه یک سال و نیم پیش از به پایان رسیدن دوران زمامداری خود، از قدرت کناره گیری کرد و جهان را به حیرت واداشت.
اما در این مقطع مردم روسیه از کنار رفتن وی خوشحال بودند. مردم روسیه در یک نگاه یا جانشین منتخب وی یعنی سرهنگ پیشین کا گ ب ولادیمیر پوتین تمایل پیدا کردند. پوتین برخلاف یلتسین جوان بوده ، شراب خوار نبود، آموزش دیده کاراته بود و قول داد که جنگجویان چچن را نابود کند، بسیاری از روس ها از دموکراسی هرج ومرج زده دوران یلتسین خسته شده بودند و با رئیس جمهور جدید خود موافق بودند که شاید بازگرداندن برخی از الگوهای قدیمی اقتدار دولت معقول باشد.
خاطره آزادی
دوست من نومین روزنامه نگاری در موسسه لیبرتی است که با سرمایه امریکا تشکیل شده است. وی به یلتسین علاقه ای نداشت و وی را مسوول رشد جنایت و فساد می دانست ، اما هنگامی که ما درباره رسانه ها در دوران یلتسین صحبت می کردیم وی موافق بود که درآن زمان سانسوری وجود نداشت و یلتسین به رسانه ها اجازه داده بود هر آنچه راکه می خواهند بگویند حتی اگر وی احساس می کرد انتقادات آنها غیرمنصفانه است.
لئونید یک جامعه شناس معروف در سنت پترزبورگ که در دوران پرستوریکا فعال بود می گوید از جهاتی مغز شگفت انگیز یلتسین به حسگرهایی مجهز بود که هر زمان دستاوردهای اصلی وی یعنی آزادی بیان و یک اقتصاد لیبرال به خطر می افتاد به وی هشدار می دادند. با این وجود وی دشمنانی داشت که به دنبال انتقامجویی از آنها نبود؛ هیچ کس به زندانی در سیبری یا به اردوگاه کار فرستاده نشد به این خاطر که منتقد وی بوده یا مخالفش . این کاملا مشخص است که یلتسین بازنشسته ، خود از شیوه سیاسی که از سوی پوتین و متحدانش اتخاذ شده بود به شدت نگران بود. سرگی فیلاتوف از اعضای دولت در اوایل دهه 90 تایید کرد که وی از سرکوبی رسانه های آزاد و دستکاری نظام انتخاباتی برای دور نگه داشتن مخالفان از قدرت نگران بود. هنگامی که من و دوستم سخنرانی سال 2006 پوتین را بیاد آوردیم که در رابطه با هفتاد و پنجمین سالگرد تولد یلتسین ایراد کرده بود دوستم شروع به خندیدن کرد. پوتین در آن سخنرانی تاکید کرد که بزرگترین دستاورد یلتسین اعطای آزادی به مردم روسیه بود. دوستم با کنایه گفت بدون چنین آزادی پوتین ودوستانش در کاگ ب کار خاصی برای انجام دادن نداشتند، آزادی آنها رامشغول کرده بود؛ استفاده بهینه از مهارتی که آنها در دوران کمونیستی در مدارس ویژه آموخته بودند یعنی سلب آزادی.