یلتسین ؛ انقلابی یادولتمرد؛

مخالفان و دموکرات ها هر دو در تلاش هستند تا مردم را برای مدتهای مدیدی گمراه کنند تا بر این باور باشند که یلتسین یک دموکرات واقعی بوده است.
کد خبر: ۱۳۳۱۲۷

سیمائوس مارتین ، کارشناس مسائل روسیه با اشاره به مرگ بوریس یلتسین ، نخستین رئیس جمهور روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می نویسد: سیاستمداران غربی و مفسران یکدل از نظرات ناراضیان و دموکرات های روسیه حمایت کردند. شاید تعجب برانگیزترین برداشت از چنین حمایتی از سوی دولتهای غربی ورود روسیه به شورای اروپا(مهمترین سازمان حقوق بشر اروپا) باشد. روسیه در سال 1996 به این شورا پذیرفته شد، در زمانی که جنگ اول چچن در اوج بود و شهروندان روس از هر دو طرف از اساسی ترین حقوق انسانی خود یعنی جانشان محروم بودند. در روزهای اول جنگ اکثر قربانیان سربازان روسی بودند. سربازان جوانی که بسیاری از آنها حتی تفنگ به دست نگرفته بودند و با وسایلی دور از استاندارد به جنگ با شورشیان چچنی فرستاده شدند که بهتر آموزش دیده بودند و تحت هدایت رهبری حرفه ای تری قرار داشتند.

اکنون که بوریس نیکولایوویچ (یلتسین) درگذشته است برخی از نویسندگان و تحلیلگران از وی به عنوان مردی که آزادی های دموکراتیک را برای روسیه به ارمغان آورد تمجید کرده اند. بی تردید رسانه ها در اوایل ریاست جمهوری وی کاملا آزاد بودند، اما با گذر زمان بازگشت تدریجی به دوره گلاسنوست صورت گرفت.
به عنوان مثال این چه جامعه دموکراتیکی است حتی خبر حمله قلبی جدی یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری در یک هفته مانده به انتخابات از سوی یک روزنامه ، رادیو یا ایستگاه تلویزیونی روسیه مطرح نمی شود؛ ممکن است این امر به خاطر خودسانسوری باشد، اما به هرحال این سانسور است.

دستاوردهای یلتسین

من به وضوح صحبت های ایگور یاکولوف دبیر پیشین روزنامه مسکو نیوز و مخالف برجسته گلاسنوست در آخرین روزهای حکومت کمونیستی را به یاد می آورم که روزنامه خود به نامه اوبشچایا گازتا را در اواخر دوره حکومت یلتسین اداره می کرد. در یک طرف دیوار پشت سر وی در دفترش تصویری از اندری ساخاروف فیزیکدان ناراضی روسی و در طرف دیگر وی ژاکت ضد گلوله وی نصب بود که ملزومات یک روزنامه نگار شجاع در آن دوران بود.

یلتسین صرفا در دوران بحران جدی توانسته بود بی تفاوتی خود را کنار گذاشته و قدرت و کاریزمای سیاسی واقعی خود را نشان دهد

در این بافت باید این امر را به یاد آورد (که به گفته شخصیت هایی در کمیته حفاظت از روزنامه نگاران) 13 روزنامه نگار در راستای انجام وظیفه خود در جریان ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین کشته شده اند، اما 31 روزنامه نگار نیز در شرایطی مشابه در دوران ریاست جمهوری یلتسین جان خود را از دست دادند.
قضاوت آنا پولتیکوفسکا در جملات یاکولوف این گونه منعکس شده است که: فکر می کنم دو مساله فاجعه بار برای وی [یلتسین] وجود دارد که برای مساله اول همه ما ، دموکرات ها، از جمله خودم را باید مقصر بدانیم . ما با وجدان های خود معامله کردیم و تصمیم گرفتیم که بخاطر دموکراسی به آن توجهی نکنیم.
شما می دانید که رفتار اخلاقی و ذهنیت وی با نقشی که وی ایفا می کرد منطبق نبود. سطح ذهنیت وی مانند یک دبیر منطقه ای (حزب کمونیست) است. من هرگز مقامی را به خاطر آن که نهایت تلاش خود را می کند، اما نمی تواند به نتایج بسیاری دست یابد، مقصر نمی دانم ، زیرا هنگامی که من ابراز انزجار می کنم این امر به او کمکی نمی کند. مساله دوم خوی غیرمتعارف وی برای دستیابی به قدرت و نفرت بی حد و حصر وی از گورباچف است که در آن روزها مانع اصلی برای رسیدن وی به قدرت بود. اصلاحات اقتصادی که با بی رحمی بلشویکی از سوی ایگور گیدار و از جانب یلتسین انجام گرفت زندگی فقرا و افراد مسن را تباه کرد در حالی که جوانان محصول طبقه حزب کمونیست از جمله گیدار سپاسگزار این اصلاحات هستند. برخی از تحلیلگران اصلاحات گیدار را سیاستی غیر قابل اجتناب توصیف کرده اند که راه را برای سعادت نسبی که هم اکنون مردم روسیه برخوردارند هموار کرد.
کاهش ارزش روبل پس از فروپاشی اقتصادی اوت سال 1998 و افزایش قیمتهای جهانی نفت در این جنبه ممکن است بسیار با اهمیت باشد. این نکته با اهمیت است که کسانی چون جفری ساکس اقتصاددان امریکایی که در نوشتن این اصلاحات اولیه نقش داشتند، اکنون نوشتن آنها را بر عهده نمی گیرند. تمامی مشارکت مثبت یلتسین در اوایل ریاست جمهوری خود بود که به طور موثر و با اشتیاق مضرات نظام شوروی را برچید. وی یک انقلابی موثر و موفق بود اما نه یک دولتمرد. آنهایی که یلتسین را ستایش و ولادیمیر پوتین را محکوم می کنند باید به خاطر داشته باشند که در 31 دسامبر 1999 بوریس نیکولایوویچ (یلتسین) با مصونیتی که برای خود و خانواده اش اخذ کرد، پوتین را به مردم روسیه به عنوان جانشین خود معرفی کرد. در این میان بوریس زیسیولوسکی کارشناس مسائل روسیه در مقاله ای تحت عنوان بوریس یلتسین ، مرد تاریخ در نشریه اوپن دموکراسی می نویسد: هنگامی که از مرگ بوریس یلتسین در 23 آوریل مطلع شدم سریعا با دوستانم در روسیه تماس گرفتم.
با توجه به آن که من در دهه 80 و 90 در روسیه کار کرده بودم از مرگ وی احساس ناراحتی کردم . من می خواستم بدانم آیا آنها هم از مرگ وی ناراحت هستند یاخیر. برای یک خبرنگار گزارش دادن از مسکو در دوره پرستوریکا و گلاسنوست اتحاد جماهیر شوروی رویا بود، هنگامی که یلتسین رئیس حزب کمونیست در مسکو و یکی از اعضای هسته مرکزی حزب تا سال 88-1987 و از سال 1990 رئیس جمهور روسیه در اتحاد جماهیر شوروی بود و به چالش با میخائیل گورباچوف رقیب دیرین خود پرداخت و در زمانی که وی پس از فروپاشی شوروی نیز رئیس جمهور تازه متولد شده روسیه را بر عهده گرفت.
در آن برهه زمانی هیچ یک از رهبران جهان به اندازه یلتسین با وظایف دشواری روبه رو نبود. پس از 7 دهه نظام کمونیستی وی میراث دار کشوری بود که با عمیق ترین بحران سیاسی و اقتصادی مواجه بود. روسیه ، ابرقدرتی بزرگ و زخم خورده که بیش از 11 منطقه زمانی داشت ، با فاجعه تاریخی بی سابقه ای روبه رو شد. اکنون این کشور می بایست به دنبال هویت جدیدی باشد، منابعی را برای بازسازی خود بیابد و به شهروندان خود حس جدیدی از زندگی بدهد.

محدودیت های قدرت

در ابتدا همه چیز آسان به نظر می رسید. یلتسین و نزدیکترین مشاوران وی انتظار داشتند برنامه اصلاحات بنیادین خود از جمله برچیدن قدرت حزب کمونیست ، لیبرال کردن قیمتها، خصوصی سازی اقتصاد و تامین آزادی بیان برای به ارمغان آوردن سعادت به کشور در کوتاه ترین زمان کفایت کند. آنها بر این باور بودند که این برنامه نتایج سریعی به همراه خواهد داشت ، استانداردهای زندگی بهبود می یابد و شعارهای احمقانه گذشته حزب کمونیست به فراموشی سپرده می شود. بوریس یلتسین در تاریکترین رویاهای خود نیز نمی توانست مشکلاتی را که باید بر آنها غلبه می کرد تصور کند.
طی دو سال پارلمانی که تحت کنترل نیروهای مخالف بود آشکارا به مخالفت با اقتدار وی پرداخت ، میلیون ها کارگر در سراسر کشور ماه ها در انتظار پرداخت حقوق خود بودند، اقتصاد لیبرال شده تحت سیطره ساختارهای جنایتکار رو به افول بود و فساد به بالاترین سطوح خود رسیده بود. در این میان جایگاه بین المللی روسیه نیز با نشیب های بسیاری همراه شد.
انتقادهای بنیادین یلتسین از سیاست های غرب برای جلوگیری از سوق یافتن کشور اقماری پیشین کمونیستی نظیر لهستان ، مجارستان و جمهوری چک یا جمهوری های پیشین شوروی نظیر لاتویا، لیتوانی و استونی به سوی غرب کاری نکرد. دیپلمات های غربی توجه چندانی به اعتراض های وی به تصمیمات آنها در مورد جنگ در یوگسلاوی پیشین نکردند. وجهه لیبرالی وی حتی آسیب بیشتری دید هنگامی که وی در سال 1994 نیروهایش را برای سرکوب شورشیان چچنی اعزام کرد، تصمیمی که صرفا خونریزی و نقض های گسترده حقوق بشر را به همراه داشت. برای بوریس یلتسین آموختن محدودیت های قدرت خود باید تجربه بسیار سختی بوده باشد.

پایانی بر تعهدات

اما روس ها بهتر می دانند یلتسین به آنها وعده هایی برای زندگی بهتر داده بود. مردم روسیه همه چیز را از چشم وی می دیدند: وی مقابل چشمانشان سرزمین مادری مقدس آنها را نابود کرده بود، مافیا را تحمل می کرد و اجازه داد که خانواده اش از ناحیه اولیگارش های ظهور کرده جدید ضربه بخورد. یلتسین صرفا در دوران بحران جدی توانسته بود بی تفاوتی خود را کنار گذاشته و قدرت و کاریزمای سیاسی واقعی خود را نشان دهد.

آغاز حکومت یلتسین


در دوره کمونیسم که دوره سیاسی بوریس یلتسین آغاز شد، همه چیز متفاوت بود. برای دبیر کل حزب کافی بود که در دفترش در کرملین بنشیند تا با فشار دادن یک دکمه هزاران هزاران نفر از اعضای سازمان جوانان کمونیست را برای ساختن خط راه آهن BAM در نواحی جنگلی شمال دریاچه بایکال اعزام کند یا سربازان را به حمله به افغانستان وادارد یا بودجه ای را برای محققان به منظور انواع جدید کلاهک های هسته ای اختصاص دهد.
واقعیت این بود که دوره هرج و مرج زده پس از فروپاشی شوروی دیگر به الگوهای دولتی پاسخ نمی داد. بوریس یلتسین مقام پیشین حزب کمونیست که از هیچ تلاشی برای نابودی هیولای کمونیست دریغ نکرد اکنون از راه دموکراتیک به ریاست جمهوری فدراسیون روسیه انتخاب شده و در دفترش در کرملین نشسته و نومیدانه نظاره گر رشد هرج و مرج در کشور خود بود.
وی بیهوده تلاش کرد به مردم کشورش بگوید که مسوول زندگی تیره آنها نیست ، این که وی کاری درباره قیمتهای پایین انرژی در جهان تورم سرسام آور، نابودی سیستم های سلامت و آموزشی یا ناتوانی برای مقابله با مافیا نمی تواند بکند

لحظه ای که وی در اوت 1999 سوار بر تانکی مقابل پارلمان توقف کرد و در هموار کردن راه برای شکست انقلاب و کودتای کمونیستی ضد گورباچف تاثیرگذار بود، اما در ژانویه سال 1992 وی چشم هایش را بر کابینه لیبرال تحت هدایت اصلاح طلب و رادیکالی به نام ایگور گیدار بست که با مکانیزم های قیمت بازار امیدهای میلیون ها روس حقوق بگیر را تباه کرد (با وجود آن که این اقدام پایه گذار بهبود اقتصادی شد.)
وی در سال 1996 به توصیه متحدان لیبرالش مبنی بر توجه جدی به شرایط قلبی رو به وخامتش توجه نکرد و تصمیم گرفت برای دور دوم نیز در انتخاب ریاست جمهوری به مبارزه با گنادی ژوکانف نامزد کمونیست ها بپردازد. یلتسین در دسامبر سال 1999 با عنوان نخستین رهبر روسیه یک سال و نیم پیش از به پایان رسیدن دوران زمامداری خود، از قدرت کناره گیری کرد و جهان را به حیرت واداشت.
اما در این مقطع مردم روسیه از کنار رفتن وی خوشحال بودند. مردم روسیه در یک نگاه یا جانشین منتخب وی یعنی سرهنگ پیشین کا گ ب ولادیمیر پوتین تمایل پیدا کردند. پوتین برخلاف یلتسین جوان بوده ، شراب خوار نبود، آموزش دیده کاراته بود و قول داد که جنگجویان چچن را نابود کند، بسیاری از روس ها از دموکراسی هرج ومرج زده دوران یلتسین خسته شده بودند و با رئیس جمهور جدید خود موافق بودند که شاید بازگرداندن برخی از الگوهای قدیمی اقتدار دولت معقول باشد.

خاطره آزادی

دوست من نومین روزنامه نگاری در موسسه لیبرتی است که با سرمایه امریکا تشکیل شده است. وی به یلتسین علاقه ای نداشت و وی را مسوول رشد جنایت و فساد می دانست ، اما هنگامی که ما درباره رسانه ها در دوران یلتسین صحبت می کردیم وی موافق بود که درآن زمان سانسوری وجود نداشت و یلتسین به رسانه ها اجازه داده بود هر آنچه راکه می خواهند بگویند حتی اگر وی احساس می کرد انتقادات آنها غیرمنصفانه است.
لئونید یک جامعه شناس معروف در سنت پترزبورگ که در دوران پرستوریکا فعال بود می گوید از جهاتی مغز شگفت انگیز یلتسین به حسگرهایی مجهز بود که هر زمان دستاوردهای اصلی وی یعنی آزادی بیان و یک اقتصاد لیبرال به خطر می افتاد به وی هشدار می دادند. با این وجود وی دشمنانی داشت که به دنبال انتقامجویی از آنها نبود؛ هیچ کس به زندانی در سیبری یا به اردوگاه کار فرستاده نشد به این خاطر که منتقد وی بوده یا مخالفش . این کاملا مشخص است که یلتسین بازنشسته ، خود از شیوه سیاسی که از سوی پوتین و متحدانش اتخاذ شده بود به شدت نگران بود. سرگی فیلاتوف از اعضای دولت در اوایل دهه 90 تایید کرد که وی از سرکوبی رسانه های آزاد و دستکاری نظام انتخاباتی برای دور نگه داشتن مخالفان از قدرت نگران بود. هنگامی که من و دوستم سخنرانی سال 2006 پوتین را بیاد آوردیم که در رابطه با هفتاد و پنجمین سالگرد تولد یلتسین ایراد کرده بود دوستم شروع به خندیدن کرد. پوتین در آن سخنرانی تاکید کرد که بزرگترین دستاورد یلتسین اعطای آزادی به مردم روسیه بود. دوستم با کنایه گفت بدون چنین آزادی پوتین ودوستانش در کاگ ب کار خاصی برای انجام دادن نداشتند، آزادی آنها رامشغول کرده بود؛ استفاده بهینه از مهارتی که آنها در دوران کمونیستی در مدارس ویژه آموخته بودند یعنی سلب آزادی.


مترجم: حامد شهبازی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها