اما در این میان رویکرد دیگری هم قابل ملاحظه است و آن پرونده هسته ای ایران در چارچوب روابط چین و امریکاست. بحران در روابط ایران و امریکا از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون به انحای مختلف وجود داشته است و دراین رابطه چینی ها تحت فشار بوده اند. بر این اساس در سال 1996 کنگره امریکا قانونی را برای افزایش فشارهای اقتصادی بین المللی علیه ایران تصویب کرد که براساس آن شرکتهایی که بیش از 40 میلیون دلار در صنایع نفت و گاز ایران سرمایه گذاری می کردند، از جانب امریکا تحریم می شوند.
این قانون عملا فشارها را بر شرکتهای نفتی چین افزایش داد، این در حالی است که این کشور به منابع مطمئن انرژی نیاز دارد و ایران تنها کشور موجود در منطقه خلیج فارس است که شرکتهای چینی می توانند بدون حضور رقبای امریکایی به راحتی در آن سرمایه گذاری کنند. بنابراین چینی ها با توجه به نیازهای خود به انرژی ، بدون توجه به قانون یاد شده ، روابط خویش را در بخشهای انرژی ایران تا دهها میلیارد دلار افزایش دادند. در کنار نیازهای انرژی چین به جمهوری اسلامی ایران ، باید توجه داشت که حجم مراودات اقتصادی چین و امریکا نیز برای مقامات چینی بسیار مهم است.
ایالات متحده در زمینه سرمایه گذاری ، انتقال فناوری و صادرات ، مهمترین شریک تجاری چین محسوب می شود. مجموع حجم تجارت دو کشور در سال 2005 به 185.3 میلیارد دلار رسید و پیش بینی می شود که تا پایان سال 2007 به رقم 200 میلیارد دلار بالغ شود. بنابراین هم ایران و هم ایالات متحده امریکا برای این کشور حائز اهمیت هستند و این موضوع موجب گردیده است که چینی ها در حالت تناقضی گرفتار شوند که آنها را مجبور به سکوت یا صحبت های دو پهلو و مبهم در خصوص پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران کرده است و این درحالی است که چینی ها بواقع معتقدند که دست یابی به انرژی صلح آمیز هسته ای براساس موافقت نامه های بین المللی ، حق مشروع ایران است و از این موضوع حمایت می کنند.
هر چند چینی ها در پی این هستند تا در موقعیتی قرار نگیرند که مجبور باشند میان تهران و واشنگتن یکی را انتخاب کنند. هر چند در خصوص قطعنامه های اخیر چنین اتفاقی رخ داد. با این همه پکن از حل مسالمت آمیز پرونده هسته ای ایران از طریق دیپلماسی و راههای سیاسی حمایت کرده و وجود پرونده هسته ای ایران در نیویورک را در جهت منافع ملی خویش ارزیابی نمی کنند هرچند به نظر می رسد در صورت اجبار این کشور به انتخاب میان ایران یا امریکا، این کشور امریکا را انتخاب خواهد کرد.
با توجه به پیوندهای سیاسی و بویژه اقتصادی میان چین و امریکا که دهها برابر پیوندهای اقتصادی پکن و تهران است ، این کشور در صورت گرفتن تضمین های لازم در خصوص تامین انرژی ، به سیاست های ایالات متحده نزدیک خواهد شد و بنا به نظر بسیاری از کارشناسان ، باید میان سیاست های اعلامی و رفتارهای عملی این کشور تفاوت قائل شد و از اتکای بیش از حد به چین نیز خودداری کرد؛ چرا که سیاست خارجی چین بر دو پایه «واقع گرایی» و «اقتصاد محوری» بنا شده است.