جرم علیه از نفس افتادگان

وقتی گامهایت را به امید رفتن به شهر خاموش مردگان و نثار فاتحه ای بر مزار آنان از خانه بیرون می گذاری ، یاد و خاطره عزیزانی را که بودند و دیگر نیستند، در ذهن خود زنده می کنی
کد خبر: ۱۳۲۰۱۶
؛ ولی وقتی به شهری می رسی که ساکنانش در آرامش ابدی به سر می برند، وارد دنیای ناشناخته ای از سکوت می شوی که تو را با خود به اعماق زندگی ، فلسفه آن و فردایی که برایش زندگی متصور است ، می کشاند.
فکر می کنی که «خوش به حال آنان که رفته اند و دیگر از های و هوی این دنیا راحتند و دیگر غم و غصه ای برای آنچه در این دنیا بر زندگان پدید می آید، گریبان آنها را نمی گیرد.» از شهر آرام مردگان که خارج می شوی و دوباره در برابر پرسشهای گاه بی پاسخ زندگی قرار می گیری ، شاید با خود بگویی راستی ، وقتی از زندگی دنیوی رخت بر بستی ، دیگر مشکلی برایت پیش نمی آید و تنها باید روحی که از کالبدت جدا شده نظاره گر مشکلات و زندگی بازماندگانت باشد.

در بسیاری از جوامع بشری بویژه در دنیای معاصر، احترام به زندگی افراد حتی بعد از مرگ نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. دین اسلام نیز اهمیت خاصی برای اموات قائل شده و احترام به مردگان در طول قرنهای حاکمیت اسلام بر جوامع مختلف همراه با تدوین و شکل گیری آیین ها و رسوم گوناگون و آیین های پاسداشت اموات بوده است و این قوانین و رسوم به حدی است که می توان به جرات گفت احترام به حرمت افراد در اسلام بسیار بالا و دامنه آن بسیار وسیع است.
این مقوله تا به حدی است که قوانین و مقررات فقهی و حقوقی متعددی در زمینه رسیدگی به جرایم علیه مردگان دیده شده است. گرچه این قوانین و مقررات تاکنون کمتر به گوش خورده و حتی انسجام کافی و لازم را نیز ندارند. قاعده احترام به اموات در حقوق اسلام و دیگر کشورها قاعده ای مسلم و شناخته شده است و در دین مبین اسلام قاعده «حرمه المیت کحرمه الحی» قاعده ای است که نشانگر اهمیت و اعتبار اجساد و احترام به آنان است تا جایی که احترام به مردگان را چون احیا و زندگان دانسته است و با تمسک به این قاعده مجازات ها را در باب مردگان تشدید می کند.

تعقیب جرایم علیه مردگان در مراحل مختلف

دعاوی علیه مردگان نیز به دو دسته عمومی و خصوصی تقسیم می شود.
در دعاوی مانند زنا که جنبه صرف عمومی یا حق الهی دارد و تعقیب و شکایت شاکی اهمیت ندارد گذشت نیز موثر نیست ولی در دعاوی خصوصی اعم از مادی و معنوی چه از لحاظ کیفر و چه از لحاظ جبران مدنی آن شکایت شاکی مطرح بوده و گذشت نیز موثر است. دراین خصوص نقش وراث اهمیت دارد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی بحث قابل گذشت و غیرقابل گذشت بودن جرایم مطرح و ملاکهای گوناگونی در این خصوص ارائه شده از جمله ماده 729 قانون مدنی یک که از روش احصای قانونی استفاده می کند و تعدادی از جرایم را قابل گذشت می داند.
در خصوص جرایم علیه مردگان باید در دسته بندی های صورت گرفته ابراز نظر کرد.
اول: جرایم علیه حیثیت مادی مردگان.
الف: جرایم مربوط به منافی عفت از قبیل زنا: شکی نیست که برطبق قانون و فقه این دسته از جرایم غیرقابل گذشت است و شکایت شاکی شرط حتمی و لازم این جرایم نیست و گذشت هم تاثیری ندارد.
ب: جرایم دیگر: در خصوص سرقت همان طور که قانون ذکر کرده است ، سرقت چه حدی و چه تعزیری ، غیرقابل گذشت است. درخصوص نبش قبر و دفن غیرمجاز نیز باید این جرایم را چون در ماده 727 قانون مدنی ذکر نشده ، غیرقابل گذشت دانست.

جرایم علیه حیثیت معنوی مردگان

در این خصوص جرم قذف و توهین و افتراء مطرح است که جرم قذف حق الناس محض بوده و قابل گذشت است. جرم افتراء و توهین هم قابل گذشت است. درخصوص مردگان شاید گفته شود که مرتکبان این جرایم اکثرا مجرمان به عادت هستند و به حدی از گستاخی رسیده اند که این جرایم را در خصوص مردگان نیز مرتکب می شوند، پس باید غیرقابل گذشت بوده و آنها مجازات شوند. ولی بهتر آن است که بنابر قاعده تفسیر مضیق و به نفع متهم 2 متابعت از قاعده قانونی و ماده 727 و 3 قاعده حرمه المیت کحرمه الهی در این خصوص نیز تساوی بین مرده و زنده قائل و شرایط و اوضاع و احوال جرم را در هر دو مورد یکسان بدانیم. پس این جرایم قابل گذشت است.
نکته: آیا دیه جنایت وارد بر میت قابل گذشت و تراضی هست یا خیر؛
در پاسخ به این پرسش باید گفت که اولا: در دیه جنایت بر میت تمام اصول و قواعد دیه مربوط به احیائ رعایت نشده است مثلا دیه به وراث نمی رسد. ثانیا متعلق به میت است و نظریه نمایندگی در خصوص دیه نمی تواند جایگاه داشته باشد در واقع دیه میت قابل گذشت یا تراضی نیست.
شاید بتوان گفت سرقت ، قدیمی ترین جرم علیه اموات است. اما در کتابهای قانون ، اصلا در این باره بحث نشده یا اگر هم بحث شده ، به صورت کاملا محدود بیان شده است. غالب حقوقدانان معاصر در زمینه سرقت درارتباط با مردگان بحثی نکرده اند، ولی فقهای پیشین در این باره به صورت مفصل در برخی از مباحث مثل سرقت کفن بحث کرده اند، شاید در کشورهای غربی و کشورهایی که از لحاظ عالی پیشرفت زیادی داشته اند، این بحث داغتر از جوامع اسلامی است ، زیرا در آن ، جسد مردگان برای آزمایش و امور علمی دیگر خرید و فروش می شود و می تواند مورد سرقت نیز قرار گیرد.

جرایم علیه مردگان در حقوق غیراسلامی


مهمترین جرایم که در گذشته درباره مردگان رسیدگی می شد، سرقت ، مثله کردن و نبش قبر است. بارزترین نمونه آن نیز که قدیمی ترین مورد ثبت شده نیز به شمار می رود، سرقت از اموال دفن شده کنار فراعنه مصر است که در بسیاری از موارد رخ داده است. مثله کردن اجساد با هدف انتقام و کینه توزی نیز بسیار صورت گرفته و سوزاندن اجساد در برخی آداب و سنن ملتها از جمله در میان ژاپنی ها رواج داشته است. این مساله یعنی سوزاندن جسد و حتی مثله کردن در برخی جوامع از جمله در ژاپن و یا براساس دین زرتشت نه تنها جرم نیست ، بلکه ارزش نیز محسوب می شود. البته در کنار این ارزش در برخی جوامع از به دار آویختن اجساد برای تنبیه بیشتر نیز استفاده می شده است

آیا این جرم اصلا قابل تصور است و اگر قابل تصور است در چه نوع سرقتهایی قابلیت تحقق دارد. در فقه اسلامی ، نظر اکثریت بر این است که جرم سرقت کفن اگر شرایط سرقت حدی را داشته باشد، حدی است ، وگرنه تعزیری است.
مباحث مربوط به سرقت کفن ، طولانی و بسیار است و در حد این مقاله نمی گنجد، اما درباره مجازات سارق کفن این که آیا 4 انگشت سارق کفن قطع می شود یا خیر نظر بیشتر فقهای شیعه مبنی بر قطع دست است. به گفته صاحب جواهر، دست سارق کفن از قبر قطع می شود ولو بعضی از اجزای آن را برباید، به شرطی که به حد نصاب برسد. عده ای نیز برای قطع دست «نباش» تکرار را ملاک می دانند یعنی وقتی بار اول تعزیر شد، در دفعات بعد دستش قطع می شود. به نظر می رسد این نظریه به خاطر فقدان سندیت روایت نتواند ملاک واقع شود.

سرقت جسد و اعضای بدن مرده

عموم فقها بر این مساله معتقدند که انسان زنده «مال» نیست تا مورد سرقت واقع شود، زیرا موضوع سرقت ، مال است و بس اما در خصوص افراد مرده چطور می توان این مساله را مطرح کرد؛ آیا انسان مرده ، مال است یا خیر؛ در این رابطه سه نظریه وجود دارد.
1- نظر اول این که: مال در حقوق جزا، همان مال در حقوق مدنی است زیرا هدف حقوق جزا در جرم سرقت ، حمایت از حقوق مالی است.
2- گروه دوم کسانی هستند که مراجعه به حقوق مدنی را لازم نمی دانند و معتقدند که وظیفه حقوق جزا فقط نظم و امنیت در جامعه است پس آنچه در تعریف مال در حقوق جزا مهم است مساله مالکیت است نه مالیت. یعنی مالکیت موضوع جرم سرقت است نه مال.
3- نظریه سوم که رویه قضایی ایران نیز تابع آن است ، پذیرش نظریه بینابین است. یعنی اصل مراجعه به حقوق مدنی برای تشخیص مال را رد نکرده است ؛ ولی دامنه مال در حقوق مدنی را متفاوت از دامنه مال در حقوق جزا می داند و بیشتر ارزشمند بودن مدنظر است که ارزش می تواند اقتصادی ، خانوادگی یا معنوی باشد.

توهین به مردگان

حال پس از بیان این کلیات این جرایم را درخصوص اموات مورد بررسی قرار می دهیم . با توجه به احادیثی که هتک حرمت میت را جایز نمی داند و آن را حرام می داند، از این رو این عمل قبلا در آیین نامه امور خلافی برای اهانت به مردگان مجازات تعیین شده بود. شاید بتوان به دلیل نبود ماده ای درخصوص افترا علیه مردگان این ماده را نیز با توجه به بحثی که در بالا آمد مشمول همین ماده بدانیم.
بند 13 از آیین نامه امور خلافی بیان می کند:«کسانی که برخلاف شعائر مذهبی یا آداب ملی به مردگان در ملاء عام ناسزا بگویند یا اهانت کنند به 2 تا 5 روز حبس و تادیه 10 تا 50 ریال غرامت محکوم می شوند».
در تبصره 2 ماده 30 قانون مطبوعات مصوب 22 اسفند 1364 نیز این چنین بیان شده است: هرگاه انتشار مطالب مذکور (تهمت و افتراء) در ماده فوق راجع به شخص متوفی بوده ، ولی عرفا هتاکی بازماندگان وی به حساب می آید، هر یک از وراث قانونی می توانند از نظر جزایی و حقوقی طبق ماده فوق و تبصره آن اقامه دعوی کنند.
در کشور فرانسه نیز توهین به اموات را در صورتی که هدف از آن وراث متوفی باشند، جرم دانسته اند. حال با توجه به این 2ماده و ماده 608 چه باید کرد؛

کسانی که به مردگان در ملاء عام اهانت کنند به 2 تا 5 روز حبس و پرداخت جریمه محکوم می شوند

برخی معتقدند که بند 13 آیین نامه امور خلافی بر طبق ماده 729 ق م ا نسخ شده است ، ولی به نظر می آید این قانون مغایر با هیچ قانونی نبوده و به قوت خود باقی باشد. شاید بتوان گفت ، تبصره ای که ذکر شد موخر بر بند 13 آیین نامه بوده و آن را نسخ کرده و توهین به مرده را در صورتی که توهین به وراث باشد، جرم محسوب می شود.
به عقیده بیشتر حقوقدانان ماده 608 شامل توهین به مرده نمی شود، مگر این که عرفا هتک به مرده هتاکی به بازمانده محسوب شود. 1 ولی نظر مخالف اطلاق ماده را به نظر قرار داده و فرقی بین زنده و مرده در این ماده قایل نیستند.
در حقوق برخی از کشورهای خارجی که نظریه جانشینی را رد کرده و نظریه نمایندگی را مطرح نموده اند، عقیده بیشتر علمای حقوق و نیز رویه قضایی بر این است که جرم توهین به اموات جرمی است که برای تحقق آن سوءنیت خاص یعنی قصد اهانت به وراث ضروری است و در نتیجه به محض این که چنین سوئنیت به اثبات رسید حتی بدون این که نیازی به حصول نتیجه باشد، جرم علیه متوفی تحقق یافته است و وراث می توانند به نمایندگی دعوی مورث خود را اقامه کنند. 2 حال با توجه به امور ذکر شده در بالا می توانیم بگوییم:
اولا: آیین نامه امور خلافی منسوخ بوده و نمی توان به آن استناد کرد، چه به صورت صریح یا ضمنی.
ثانیا: ماده 30 و تبصره آن در قانون مطبوعات نیز توهین به متوفی را در صورتی که توهین به بازماندگان باشد، جرم می داند و ماده 608 قانون مدتی نیز که اصولا مربوط به زندگان است.
حال باید چه کرد؛ به نظر چون اولا توهین به مرده عملی حرام و قابل تعزیر است و نبود ماده ای قانونی در این خصوص احساس می شود یا شاید بتوان به استناد ماده 638 با شرایطی متمسک شده آن را مشمول این ماده دانست. استدلال ما این است که اهانت به مرده در واقع اهانت به خاطرات شخص زنده که وارث است نیز می باشد، بنابراین شخص با یک عمل او دارای 2 عنوان می شود. 1- اهانت به مرده 2- به وراث او. البته در این خصوص درباره اهانت به مردگانی که جنبه مذهبی و سیاسی دارند نیز در مبحث قذف بحث شده است و در شرایطی می توان آنها را قابل مجازات دانست. پس نبود ماده قانونی خاص در این مورد مشکل اصلی به نظر می آید.
عبارت «تاریخ نباید در مقابل قبر ساکت بماند» از مازومی باشد که نشانگر این مطلب است که احکام منصفانه ای که علیه اموات صادر می شود برای عبرت زندگان است و اگر ورثه متوفی از این احکام ضرری ببینند یا اعتبار و شخصیت آنان در انظار لکه دار شود باید از بخت بد خویش بنالند نه از قضاوت عادلانه تاریخ.
بنابراین وراث می توانند به دلیل 1- توهین و افترایی که به مرده خویش شنیده اند 2- به دلیل توهینی که به خود آنها شده است ، اقامه دعوی ، کیفر و ادعای خسارت بکنند.در پایان هم بحث ضرب و جرح مرده را مطرح می کنیم که آیا توهین است یا خیر؛ توهین به صورت عملی ممکن است محقق شود در جرح مرده جایی که دیه مشخص می شود موردی برای توهین نیست و بحث ماده 494 قانون مدنی پیش می آید، ولی در ضرب ممکن است بحث توهین و عمل حرام پیش آید. تعیین دیه و ارش هم در صورت کبودی به نظر منطقی تر می آید شاید بتوان گفت که بر حسب ماده 494 قانون مدنی ، ارش در کبودی ناشی از ضرب تعیین شود که به نظر می آید این مورد وفق مقررات قانونی و قابل توجیه است و می توان گفت که به قصد توهین ضربی به میت وارد شود، هم می توان مجازات توهین و هم بحث دیه و ارش را مطرح کرد هرچند استفساریه ذکر شده ، توهین را فقط در لفظ محقق می داند.

پانوشت ها:
1- حسین میرمحمد صادقی ، جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی ، نشر میزان ، چاپ اول ، سال 1379 ، ص 159.
2- محمد آشوری ، آیین دادرسی کیفری ، ج اول ، انتشارات سمت ، سال 1376 ، ص 233.


صولت فروتن
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها