رژه حاشیه نشینان روی لبه تیغ

نتایج سرشماری نفوس و مسکن سال 85 نشان می دهد گرچه تهران با توقف مهاجرت روبه روست ، اما افزایش جمعیت در حومه آن سیری صعودی داشته ، به طوری که نرخ رشد جمعیت در تهران ، یک درصد و در حومه آن 3.5 درصد بوده است.
کد خبر: ۱۳۰۴۵۷

همچنین جمعیت 8 میلیون نفری حاشیه نشینان ، بیانگر این است که پدیده اسکان غیررسمی تنها به حواشی پایتخت محدود نمی شود و دیگر شهرهای بزرگ را هم تهدید می کند؛ اما با وجود همه آمارهای نگران کننده ، دکتر مظفر صرافی زاده عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی و فارغ التحصیل بریتیش کلمبیای کانادا در گرایش برنامه ریزی شهری و منطقه ای که بیش از 3 دهه از زندگی اش را صرف مطالعه درباره سکونت گاه های خودانگیخته و راهکارهای ساماندهی آن کرده است تاکید می کند که نگاهمان را نسبت به حاشیه نشینی مهربان تر کنیم. بررسی معضل حاشیه نشینی و آسیبهای اجتماعی ناشی از آن که البته او این تعابیر را قبول ندارد محور اصلی گفتگوی ما با اوست.

شاید بهتر باشد گفتگو را با تعریفی از حاشیه نشینی آغاز کنیم. به نظر می رسد این واژه در برگیرنده همه انواع سکونت گاه های خودانگیخته نیست ؛ برای مثال بافتهای حاشیه نشین در بخشهایی از بندرعباس در شهر واقع شده اند. بافت اطراف حرم امام رضاع در مشهد پیش تر حاشیه ای بود و حتی در تهران هم هنوز شرایطی اینچنینی در برخی مناطق حاکم است.
برای پاسخ ، اول باید چگونگی ظهور کالبدی این پدیده را بررسی کنیم. معمولا افرادی که به شهرهای بزرگ مهاجرت می کنند و تجمع های آلونکی تشکیل می دهند، در یک مرحله گذار به سر می برند و برای ایجاد ثبات در زندگی شان با 3 انتخاب سروکار دارند: انتخاب اول ، زندگی در بافتهای فرسوده و متروکی است که رقابت فشرده ای برای استقرار در آنها از سوی دیگر اقشار وجود دارد. نظارتی بر آنها نیست و در مواردی اقشار فقیر بدون پرداخت اجاره در خانه ها مستقر می شوند. انتخاب دوم ، سکونت مهاجران در روستاهای حاشیه و نزدیک شهر است.
آنها در روستاها بدون آن که از فرصتهای شغلی و درآمدی محروم شوند، می توانند زندگی را با هزینه روستا بگذرانند، اما در الگوی سوم زندگی در حاشیه ها، اقشار کم درآمد سکونت گاه های جدیدی را خارج از شهر به وجود می آورند. در این مدل بی شک دستهایی نامشروع در کار است وگرنه دانش و شجاعت مهاجران جوان و کم تجربه نسبت به محیط شهر، در حدی نیست که بتوانند به تنهایی اقدام به ساخت و سازهای غیرقانونی کنند. در این شرایط پای مافیای زمین وسط می آید. آنها اراضی را تقسیم می کنند، مصالح را به مهاجران می فروشند و طوری امنیت را در منطقه تامین می کنند که مهاجران بتوانند یکشبه خانه را به سقف برسانند و ماده 100 شهرداری ها، شامل حال شان نشود.

در برخی دیدگاه های مدیریت شهری ، رشد سکونت گاه های خودانگیخته را فرجامی ناگزیر برای محیط پیرامون شهرهای بزرگ در کشورهای توسعه نیافته می دانند. به این ترتیب که معتقدند حاشیه ها معمولا سیر تحولی یکسانی دارند، شهرها پیشرفت می کنند و رشد شهر با طرد اقشار فقیر همراه می شود. آنها در حاشیه ها مستقر می شوند؛ اما حاشیه ها هم مکانهایی در حال گذار هستند و پس از مدتی به شهر می پیوندند. به عبارتی دیگر، گروهی از محققان شکل گیری حاشیه ها را نوعی جوانه زدن شهر، در کشورهای توسعه نیافته می دانند. چقدر با این نظریه موافقید؛
می گویند جهانی شدن ، جهانشمول نیست . امروزه بسیاری از کلانشهرها برای پیوستن به نظام اقتصادی نوین پیشتاز شده اند. این نظام اقتصادی فرصتهای بسیاری را برای شغل و کسب درآمد به وجود می آورد و همین باعث می شود نتیجه بگیریم که پیوستن به اقتصاد نوین ، اتفاقی فرخنده است ، اما توافقی وجود دارد که می گوید جهانی شدن اقتصاد همه را در برنمی گیرد. اقشاری از امتیازهای بیشتری بهره می برند و گروههایی به حاشیه های اقتصادی رانده می شوند، حتی گروههایی هم پایه های اقتصادی گذشته شان را از دست می دهند، در حالی که اگر جهانی شدن اقتصاد مسیر درستی را در این کشورها طی می کرد وضع به این منوال نبود، برای مثال در چین ، هر سال از تعداد فقرا کاسته می شود. پس این سیر تحولی ، مساله ای محتوم نیست و نمی شود نتیجه گرفت که رشد شهرها و تبدیل آنها به کلانشهر حتما باید به پیدایش سکونت گاه های غیررسمی و مجتمع های فقیرنشین بینجامد.
قصد دارم از این بحث نتیجه بگیرم که حاشیه نشینی به هیچ وجه پدیده ای طبیعی نیست ، بلکه فرآیندی است ناشی از ناآگاهی ما نسبت به سیاست های اجتماعی ملازم و همراه با جهانی شدن اقتصاد که به حذف ، طرد و نادیده گرفتن منافع و شرایط زندگی اقشار تهیدست ختم می شود.

رویای جامعه بی تهیدست شیرین است ، اما ممکن نیست. همیشه «آنچه باید» با «آنچه هست» ، تفاوت دارد و دولتمردان هیچ کشوری نمی توانند ادعا کنند که شکاف طبقاتی را کاملا از میان برده اند، پس در هر جامعه ای گروه های کم درآمدی وجود دارند که نمی توانند خود را با روند رشد کلانشهر هماهنگ کنند؛ اما در جوامع توسعه یافته بخصوص وقتی بحث گردشگری مطرح می شود، کمتر شاهد رشد سکونت گاه های خودرو در اطراف ابرشهرها(Mega Cities) هستیم. آنها از چه روشهایی برای کنترل حاشیه ها استفاده می کنند؛
اولا باید بپذیریم که راهکارهای پیشنهادی مان نباید یکطرفه باشد. مقصودم این است که همه مسوولیت ها را نباید به گردن دولت انداخت و بعید می نماید که دولت بتواند همه سکونت گاه های خودرو را ساماندهی کند، چون در حال حاضر 8 میلیون نفر حاشیه نشین داریم که در 1.5 میلیون واحد مسکونی خودانگیخته مستقر شده اند و واضح است که رسیدگی به وضع این تعداد حاشیه نشین حجم عظیمی از تولیدات مسکن را در بر می گیرد و به سرمایه گذاری هنگفتی نیاز دارد. تجربه های پیشین ثابت می کند، در مواردی که دولت ساماندهی سکونتگاه های خودرو را به تنهایی تقبل کرده ، موفق نبوده است ؛ مثلا اوایل دهه 50 در منطقه بهجت آباد در شمال بلوار کریم خان ، اجتماعاتی آلونکی از حلبی و مقوا قرار داشت.
دولت تصمیم گرفت در این منطقه آپارتمان هایی برای اقشار فقیر بسازد و اجتماعات آلونکی را از میان ببرد، اما مشکلات زیادی به وجود آمد. برای انجام طرح باید استانداردهای ساخت و ساز در نظر گرفته می شد که بشدت هزینه بر بود.

حاشیه نشینان امروز ، شهروندان دیروز


گسترش سکونت گاه های نابسامان را در دهه های گذشته ، به مهاجرت نیروی کار روستایی به شهرها و رشد فزاینده جمعیت کشور نسبت می دادند، اما به نظر می آید حاشیه نشینان کنونی ، مهاجران روستایی نیستند. گروهی از آنها شهرنشینان تهیدستی هستند که فقر، عرصه را بر آنها تنگ کرده است.
حدود 40 درصد از جمعیت سکونت گاه های غیررسمی را ساکنان شهری تشکیل می دهند و بقیه مهاجر هستند. این یعنی ، بعضی از شهروندان که سابقه طولانی شهرنیشینی دارند ممکن است نتوانند زندگی را در شهر ادامه دهند و به حاشیه ها رانده شوند. فقط کافی است به قیمت مسکن و اجاره ها در چند ماه اخیر توجه کنید. به طور مسلم بسیاری از اقشار فقیر مجبورند برای بقا، به سطوح نازل تری از زندگی راضی شوند. پس ما با سیاست هایی که به نفع تامین مسکن هموطنان تهیدست نیست ، فضاهایی را برای رشد سکونت گاه های خودانگیخته مهیا می کنیم ، البته منظور این نیست که در خلق و ایجاد این فضاها تعمدی در کار است ، ولی قطعا نوعی غفلت وجود دارد

وام گرفتن از بانکها هم فایده نداشت ، چون بانکها وثیقه می خواستند که آلونک نشین ها نداشتند و حتی اگر هم داشتند با مشاغل سازمان نیافته و نامطمئن قادر به بازپرداخت وام نبودند و سرانجام هم ، کسانی به جز آلونک نشین ها در این آپارتمان ها ساکن شدند.

این که دولت نمی تواند 8 میلیون حاشیه نشین را ساماندهی کند، پذیرفتنی است ؛ اما هنوز نگفته اید راهکار کشورهای توسعه یافته در مواجه با چنین مساله ای چیست؛
آنها رویکردی به نام توانمندسازی را مطرح می کنند. در این رویکرد معتقدند که بخشی از راه حل مساله در خود آن نهفته است ، یعنی نباید سکونتگاه های خود انگیخته را فقط به عنوان مشکل نگاه کرد.
شکی نیست که این خانه ها در کرامت انسانی هموطنان ما نیستند، اما این قابلیت را دارند که شرایط بهتری در آنها به وجود بیاوریم.
با این دیدگاه ما نمی توانیم و نباید این خانه ها را از ذخیره مسکن حذف کنیم. نقطه قوت رویکرد توانمندسازی این است که می گوید ساکنان این سکونتگاه ها افرادی توانمند هستند، چون شهرهایی میلیونی را بدون کمک دولت و یارانه هایی که شهروندان معمولی از آنها بهره می برند، ساخته اند. زندگی برای آنها هزینه های بیشتری نسبت به شهرنشینان دارد. براساس گزارش امسال UNDP ، برنامه عمران سازمان ملل متحد، قیمت یک مترمکعب آب برای ساکنان سکونتگاه های غیررسمی نایروبی گران تر از یک مترمکعب آب برای نیویورکی هاست.
گزارش بیانگر آن است که در کنیا مشکل کمبود آب نیست ، بلکه توزیع آن است. همین نگاه را تعمیم دهید به منابعی که درکشور خودمان باید به نیاز مسکن تهیدستان پاسخ دهند، یعنی ما آنقدر که در توزیع منابع ، مشکل داریم در کمبود منابع ، مشکل نداریم. مساله ما قوانین دست و پاگیری است که آنها را محدود می کند.

به طور مسلم قصد ندارید بگویید قانون باید طوری انعطاف پذیر باشد که برون ریز شهری بتواند براحتی در حاشیه ها ساکن شود؛
وقتی پروانه ساخت و ساز نمی دهیم آنها آجر و تیرآهن را در بنا استفاده می کنند، اما ملات سیمان را به کار نمی برند چون خشک شدنش زمان می برد. پس آجرها را بدون ملات روی هم می چینند تا یکشبه خانه را به سقف برسانند و آنجا ساکن شوند تا شهرداری نتواند براساس ماده 100 خانه را تخریب کند. چرا نباید به آنها فرصت بدهیم که با کمی خرج بیشتر، مصالح بهتری استفاده کنند تا ساختمان مقاوم شود. در رویکرد توانمند سازی ، ساکنان سکونتگاه های خودرو حق دارند متناسب با دیگر شهروندان از خدمات عمومی در محل زندگی شان بهره مند شوند. حق دارند مدرسه داشته باشند، پارک ، کتابخانه ، درمانگاه و....
با ساخت تاسیسات عمومی در این مناطق ، نوعی اعتماد در ساکنان منطقه ایجاد می شود و در واقع از آنها دعوت می کنیم تا اگر توانمندی دارند برای آبادی منطقه به کار گیرند، چون گاهی ترس از تیغه بولدوزر سبب می شود آنها قشر هیچ تلاشی برای آبادی محل سکونتشان نکنند.

منظورتان جلب مشارکت های مردمی در بهسازی سکونتگاه هاست؛
به شرطی که قصدتان از به کار بردن مشارکت مردمی فقط پول گرفتن نباشد، بله. جلب مشارکت مردمی یعنی شهروند تمام عیار دانستن مردم در تصمیم گیری ، نظارت و مدیریت. وقتی ساکنان منطقه را به رسمیت بشناسید، نیروهای عظیمی آزاد می شود، چون مهمترین سرمایه ای که جوامع فقیر دارند همان نیروی کارشان است و از همه مهمتر این که به کارگیری این سرمایه در ساماندهی سکونتگاه ها باعث مهارت آموزی ساکنان و مرجعی برای کسب درآمدشان در آینده محسوب می شود.

تعلق به یک خاک مشترک اصلی ترین دستمایه جلب مشارکت های مردمی است ، در حالی که نیمی از جمعیت توابع تهران را اتباع بیگانه ، بخصوص افاغنه تشکیل می دهند و در بعضی از نقاط تجمع آنها به حدی رسیده که منطقه را به گتو شبیه کرده است. چطور از کسانی که متعلق به کشور ما نیستند، انتظار همبستگی اجتماعی دارید؛
فکر می کنید در بقیه کشورها چه می کنند؛ این پرسش همیشه برای من مطرح بوده است که چطور در کانادا یا استرالیا، گروهی از ایرانیان یا چینی ها ضمن حفظ هویت فرهنگی شان ، در وظایف شهروندی کاملا تابع قراردادها اجتماعی کشور محل سکونتشان هستند؛ ظرفیت ها و توانمندی های یک کشور چگونه بوده است که می تواند اقشار گوناگون را به میثاق قراردادهای اجتماعی اش وفادار کند؛ چقدر سعی کرده ایم نهادهای اجتماعی در برگیرنده افاغنه بسازیم یا با کمک آموزشهای مدنی ، هماهنگی های فرهنگی و ارزشهای مشترک را با آنها پایه گذاری کنیم؛ دغدغه من این است که بالاخره می خواهیم چکار کنیم. این که بالاخره باید به کشورشان برگردند، درست است ولی فعلا وظیفه داریم سطح مهارت و دانش اجتماعی شان را به سطح متوسط جامعه برسانیم تا نسبت به جامعه احساس تعلق کنند.

گرچه شما علت موفقیت کشورهای توسعه یافته را در کنترل اسکان غیررسمی ، توجه به رویکرد توانمندسازی می دانید اما آنها در طول تاریخ از روشهای دیگری هم استفاده کرده اند، مثلا در چین مائو برای کنترل مهاجرت ، کسانی که قصد داشتند از شهری به شهر دیگر سفر کنند باید اسنادی ارائه می کردند که هدفشان را از اقامت بیان می کردند یا زمانی در امریکا، مهاجرت از ایالتی به ایالت دیگر جز در موارد استثنایی ممنوع بود.
روندی که به آن اشاره می کنید به نظامهای سختگیر و غیرمردمی ، مربوط بوده است. زمانی در کامبوج هم روستاییان مهاجر به شهرها را می گرفتند و به روستا برمی گرداندند؛ ولی ما طبق اعتقادهای اسلامی ، قانون اساسی و حقوق بشر نمی توانیم حق مردم را برای انتخاب محل زندگی شان بگیریم ؛ البته نمی خواهم بگویم که نباید دغدغه ای برای مهاجرت داشته باشیم ، اما من با انتخاب موافقم نه با اجبار. این حرکت ، غیراخلاقی و اگر اجازه داشته باشم باید بگویم غیرشرعی است.

در رویکرد توانمندسازی تاکید اصلی بر ارائه انواع خدمات به حاشیه نشین هاست ، اما بهسازی محیط و فراهم کردن تسهیلات در سکونتگاه های غیررسمی نه تنها حاشیه نشینان را به ماندن ترغیب می کند، بلکه مهاجران بیشتری را هم به سوی حاشیه ها، می کشاند.
بله. این مساله حقیقت دارد، اما اگر مهاجرت به این معناست که هر کس به شهر می آید مراحل تکامل و پیشرفت را طی می کند و سطح درآمد، سواد و مهارت هایش بالاتر می رود چه اشکالی دارد مهاجرت کند؛ ما حق نداریم جلوی رژه تدریجی حاشیه نشینان را به سوی پیشرفت بگیریم. وقتی دولت با حاشیه نشینان سر یک میز بنشیند و برای آنها، به اندازه هر شهروند دیگری در شهرهای بزرگ هزینه کند، وقتی به آنها قول بدهد که در صورت کاهش بزه در منطقه ، امکانات بیشتری در اختیارشان می گذارد، وقتی آنها را در ساماندهی محل زندگی شان سهیم کند، ساکنان به اجتماعاتی همبسته و متعهد تبدیل می شوند و مطمئن باشید اجازه قانون شکنی را به دیگران نمی دهند.

رژه تدریجی حاشیه نشینان به سوی پیشرفت ، امیدوارکننده است ؛ اما باید دید چه عواقبی برای دیگران دارد. گذشته از افزایش جمعیت پایتخت و مشکلات جانبی حاصل از آن ، اتباع بیگانه و اقشار فقیری که در روستاهای اطراف شهرهای بزرگ ساکن می شوند به مرور زمان هویت روستایی منطقه را از میان می برند. زمین های کشاورزی تغییر کاربری می دهند، مهاجران روی این زمین ها خانه های خارج از محدوده می سازند، در نتیجه کشاورزان ، تغییر شغل می دهند و کارگران دون پایه کارخانه ها و کارگاه های صنعتی می شوند.
خب ، تقصیر با کیست؛ در طرح جامع تهران که پیش از انقلاب (در سال 1347) تصویب شد با بررسی نقشه جغرافیای تهران به این نتیجه رسیدند که شهر را از سمت کرج که منطقه ای کوهپایه ای بود توسعه دهند. بلافاصله پس از اعلام این نظر، قیمت زمین های کرج بالا رفت.
وقتی درآمد نفتی اوایل دهه 50 چند برابر شد و تزریق آن به تهران بالا گرفت ، پایتخت برای روستاییان به مکانی برای رشد و پیشرفت اجتماعی تبدیل شد، پس به شهر مهاجرت کردند. مهاجران تازه وارد به فضایی برای زیست نیاز داشتند، اما زمین گران بود و فقط در صورت ساخت و ساز کامل ، پروانه ساخت و خدمات شهری به آنها داده می شد. در نهایت مهاجران سراغ زمین های کشاورزی جنوب تهران رفتند و آنها را برای ساخت و ساز از کشاورزان خریدند. پس این شرایط معلول سیاستگذاری های خود ماست.

آیا تبدیل روستاها به شهرک و شهر مساله ای طبیعی است یا در یک شهرگردانی مطلوب بافت روستایی باید در کنار شهر حفظ شود؛
در تویوتاسیتی ، در نزدیکی ناگویای ژاپن ، زمین های کشت برنج درست دیوار به دیوار کارخانه های تویوتا قرار گرفته اند و بافت روستایی در کنار شهر حفظ شده است. چرا کشاورزان زمین ها را نمی فروشند؛ چون ارزش افزوده واحد سطح در زمین های کشاورزی و شهری با هم برابری می کند و کشاورزان لزومی برای تبدیل زمین هایشان احساس نمی کنند.

تجربه های پیشین ثابت می کند در مواردی که دولت ساماندهی سکونتگاه های خود رو را به تنهایی تقبل کرده ، موفق نبوده است

زمین های کشاورزی آنقدر درآمد دارند که کشاورزان با فروختنشان خطر نکنند؛ در ضمن نظارت قانونی هم وجود دارد تا این تبدیل ها به نفع جمع اتفاق بیفتد نه بنا بر منافع فردی.

براساس نتایج اولیه از سرشماری نفوس و مسکن ، نرخ رشد جمعیت در پایتخت تقریبا منفی است ، اما در حومه شهر بشدت با افزایش مهاجران روبه روییم. آیا ممکن است با افزایش قیمت مسکن شاهد الگوهای جدیدی از حاشیه نشینی باشیم و زوجهای جوان و تحصیلکرده در حومه شهر مستقر شوند؛
رشد منفی جمعیت تهران شاید به دلیل افزایش مساکن خالی باشد، چون خیلی از ساختمان های جدید نه به عنوان محل سکونت بلکه به منزله خانه های دوم و سوم برای سرمایه گذاری هستند، اما نرخ رشد جمعیت در استان تهران بالا بوده است که به معنای نبود فضای زندگی در شهر برای گروههای جدید و مناسب بودن حومه و اطراف شهرهای کوچک برای آنهاست ؛ اما این که با بیانی گزنده بگویید زوجهای جوان و تحصیلکرده به حاشیه ها می روند صحیح نیست ، چون اسکان غیررسمی به سطحی از قانون گریزی و خطرپذیری نیاز دارد که به دلیل سطح فرهنگی اقشار تحصیلکرده ، از آنها بعید است ولی امکان مهاجرت زوجهای جوان به سکونتگاه هایی با کیفیت پایین تر و فواصل بیشتر وجود دارد.

آقای دکتر! چرا به تخلیه و تخریب به عنوان راهکاری برای مبارزه با حاشیه نشینی اشاره نمی کنید؛
پاکسازی خاک سفید را خاطرتان هست؛ جمع بندی ها نشان می دهد که با این تخریب چیزی از آسیب های اجتماعی در آنجا کم نشده است ؛ البته در برخی موارد استثنایی ، تخریب هم لازم است ، ولی در بیشتر موارد مدیران در بدو کار به تخلیه و تخریب متوسل می شوند. مساله اینجاست که وقتی اجتماعات آلونکی اقشار فقیر را بی آن که محلی برای سکونتشان فراهم کنند تخریب می کنند و نمی توانند محل مناسبی برای زندگی شان فراهم کنند در واقع نیروهای شاغل ، کارتن خواب هایی بیکار شده اند. اگر هم بتوانند برایشان خانه سازی کنند آنها را به ویترین های نمایشی تبدیل کرده اند. علاوه بر این ، خانه سازی هم معمولا موردی انجام می شود و همه را دربر نمی گیرد، در حالی که سکونتگاه های غیررسمی نوعی سرمایه محسوب می شوند. مصالح آنها قابل قبول است و تخلیه و تخریب شان یعنی از میان بردن سرمایه اجتماعی .
از همین زاویه می خواهم بگویم که آنها حاشیه نشین نیستند، بلکه در متن قرار دارند. درصد بالایی از آنها در کارخانه ها و کارگاه های صنعتی مشغول به کارند و اگر برخورنده نباشد به ما یارانه هم می دهند.

یکی از مدیران شهری می گفت تهران روستایی بزرگ است. آیا بهسازی حاشیه ها سبب توسعه بی رویه این روستا و سخت تر شدن مدیریتش نمی شود؛
چرا تهران را روستای بزرگ خطاب می کنید؛! شغل غالب در روستا، کشاورزی است و قراردادهای اجتماعی از نوع ساده تری هستند. تهران کلانشهری سازمان نیافته است که از امکانات و توانمندی هایش استفاده نشده است. به صرف این که بگوییم دلمان نمی خواهد شهر رشد کند، رشدش متوقف نخواهد شد. در هیچ جای دنیا هنوز نتوانسته اند رشد کلانشهرها را متوقف کنند. پس بهتر است به این رشد محتوا بدهید. نمی شود به امید روزی که تهران کوچک شود، چشم بر حقایق بست.
درست است که در حال حاضر رشد شهر به توسعه پیشی گرفته اما هدف کوچک شدن نیست ، توسعه یافتن است. ما نمی توانیم درباره شهر تهران بدون توجه به ترکش های توسعه اش تصمیم بگیریم و از همین منظر، طرح مجموعه شهری تهران ، اقدام درستی بوده است که در آن مجموعه شهرهای اطراف پایتخت ، به شکل متحد با آن در نظر گرفته شده اند. ما در این ارتباط شاهد رویکردهای مثبتی هستیم. سندی با عنوان سند ملی توانمندسازی و ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی 3 سال پیش تصویب شد که بر 2 محور متمرکز شده است. اول تامین مسکن برای کم درآمدها و دوم توانمندسازی حاشیه نشینان.

البته راهکارهای اجرایی و مشخص ، کمتر در این زمینه به چشم می خورد؛
در حال حاضر وزارت مسکن و شهرسازی با همکاری وزارت کشور و سازمان مدیریت و برنامه ریزی شهری ، ستادی با عنوان ستاد ملی توانمندسازی تشکیل داده اند که امیدوارم با تشکیل این ستاد هر چه زودتر شاهد اجرایی شدن سند ملی توانمندسازی باشیم.


مریم یوشی زاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها