jamejamonline
فرهنگی معارف و اندیشه کد خبر: ۱۳۰۰۲۶۹   ۱۹ دی ۱۳۹۹  |  ۰۸:۱۰

ویژگی های عبادالرحمن در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام

سیمای عبادالرحمن در نهج البلاغه

عبادالرحمن، گروهی از بندگان صالح خداوند هستند که رحمانیت خداوند در آنها تجلی یافته است، زیرا اراده‏ی این گروه بر اساس آگاهی و عبادات و عمل به کارهایی است که خداوند به آن راضی است.

سیمای عبادالرحمن در نهج البلاغه

به گزارش جام جم آنلاین و به نقل از حبل المتین؛ بندگان صالح خداوند، چشمه های رحمت الهی برای نوازش آنها به جوش و خروش در آمده است و اینان در حقیقت به اسم رحمان و رحیم خداوند، متصف هستند. 

پارسا بودن، نشان بندگی و عبد صالح خدا بودن است. از این رو، باید مفاهیم بندگی و عبد پروردگار شدن را تبیین نمود. عبد از منظر لغوی به معنای بنده، بنده خدا، جمع عباد، عَبده، عَبید در اکثر کتب لغت آمده است. عبودیت به ضم اول، کسر دال و تشدید یاء در لغت به معنی پرستش و بندگی است (منتهی الارب) و در اصطلاح وفای به عهد، حفظ حدود، رضای به موجود، و صبر بر مفقود است (جرجانی،‏ ۱۳۷۷ش، ص ۱۲۷) در خلاصه السلوک آمده است: «عبودیت، ترک دعوی و تحمل بلا و حب مولی است» و گفته شده: «عبودیت، ترک اختیار است و لازمه آن، خواری و افتقار است.» و گفته اند: «عبودیت سه است: منع نفس از هوی و بازداشت آن از منهیات و طاعت در امر مولی. و نهایت عبودیت حریت و آزادی است.» (تهانوی، ۱۸۶۴م، ص ۹۴۸)

سیمای عبادالرحمن در نهج البلاغه

ده ویژگی از چهل ویژگی عبادالرحمن و پارسایان در خطبه ۱۹۲ امیرالمؤمنین علی(رض)

همام که مردی عابد و زاهد بود، روزی به دیدار علی‏بن ابیطالب(رض) نائل آمد و از آن حضرت درخواست کرد که صفت پارسایان را بر او به گونه ای بیان فرماید که گویا آن ها را می‏بیند. ایشان پس از درنگی کوتاه این گونه لب به سخن گشود: «ای همام! تنها خدا پروا باش و نیکی کن که: فَاِنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقُوا وَ هُمْ مُحْسِنُونَ: یعنی خداوند با اهل تقوی و نیکوکاران است.» (نحل، ۱۲۸)

بیان علی(رض) کوتاه و تمام بود، لیکن همام به این اندازه قانع نشد و مکرر اصرار ورزید که آن حضرت بیش از این برای او درباره اهل تقوی بگویند (نهج البلاغه، تحقیق فیض الاسلام، خطبه ۱۸۴، و نیز صبحی صالح، خطبه ۱۹۳). سپس امیرالمومنین(رض) فضایل اهل تقوی و عبادالرحمان را تشریح فرمودند:

۱- نیکو گفتار: «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَاب» گفتاری درست و نیکو دارند.

۲- میانه‏رو در پوشش: «مَلْبَسُهُمُ الْاِقْتِصَاد» پوشش آن‏ها بر مبنای میانه‏روی است.

در گفتاری دیگر، علی(رض) فرمود: «مَا عَالَ امْرُءُ اقْتَصَدَ: تنگدست نشد کسی که میانه روی را پیشه خود ساخت.» (نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۱۳۴) همچنین از ایشان نقل شده: «سبکبال و سبکبار باشید که اگر سبکبال بودید به مقصد می‏رسید.» (نهج البلاغه، خطبه۲۱ فیض الاسلام)

۳- متواضعانه راه می‏روند: «مَشْیُهُمُ التَّوَاضُع: راه رفتن آنان همراه با تواضع و فروتنی است.»

در قرآن آمده است: «در روی زمین با تکبّر راه مرو، تو نمی‏توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه‏ها نمی‏رسد.» (اسراء، ۳۷) حضرت صادق(رض) در این رابطه فرموده است: «در بین سخنانی که خدای -عزّوجل- به حضرت داوود(س) وحی کرد این سخن بود: همچنان که نزدیک‏ترین کسان به خداوند افراد متواضع هستند، دورترین مردم هم متکبّرترین آن‏ها هستند.» (خوئی، ۱۳۸۶ق، ج ۱۲، ص۱۱۷)

۴- از محرمات چشم می‏پوشانند: «غَضُّوا اَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِمْ: چشمان خود را از آن چه خدا بر آن‏ها حرام کرده فرو می‏گیرند و نظر را کوتاه می‏کنند.»

قرآن نیز می‏فرماید: «قُل لِلمُؤمِنیِنَ یَغُضُّوا مِن اَبصَارِهِم...: به مردان مؤمن بگو که چشم های خود را فرو گیرند و نظر را کوتاه کنند.» (نور، ۳۰)

۵-گوش های شان، وقف به علم نافع شده است: «وَ وَقَفُوا اَسْمَاعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ: و گوش های خود را تنها وقف علمی کرده‏اند که برای آن ها نافع باشد.»

۶- در گرفتاری و آسایش یکسانند: «نَزَلَتْ اَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلاءِ کَالَّذِی نَزَلَتْ فِی الرَّخَاءِ: اهل تقوی در هنگام گرفتاری و دگرگونی ها و حوادث چون هنگام آسودگی هستند.»

بنابراین، متقی هرگز مانند کسانی نیست که قرآن درباره ی آنان می‏فرماید: «وَ اِذَا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالضُّلَلِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ اِلَی الْبِرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ: و هر گاه که در دریا طوفانی شود و موجی چون کوه‏ها آن‏ها را فرا گیرد در آن حال خدا را با عقیده پاک و اخلاص کامل بخوانند و چون به ساحل نجاتشان رسانیم، بعضی بر قصد اطاعت و شکر خدا باقی مانند (و بعضی به کفر شتابند)» (لقمان، ۳۷)

۷-مشتاق به لقاء پروردگار هستند: «وَ لَوْلَا الْاَجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللهُ لَهُمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْوَاحَهُمْ فِی اَجْسَادِهِمْ طَرْفَهْ عَیْنٍ شَوْقاً: و اگر نبود اجل و مدتی که خدا برای ایشان معین فرموده، از شوق ثواب و بیم عذاب، چشم بر هم زدنی روح در بدنشان قرار نمی‏گرفت.»

اندر باب شوق در رساله قشیریه آمده است: ابویزید گوید: «خدای را بندگانند که اگر یک ساعت اندر بهشت از دیدار خدای بازمانند، فریاد خوانند از بهشت چنانکه دوزخیان از دوزخ.» (قشیریه، ۱۳۷۴ش، ص ۷۹) فارِس نیز گوید: «دل های مشتاقان منوّر به نور خدای تعالی، چون شوق ایشان بجنبد؛ میان آسمان و زمین روشن گردد. خدای تعالی ایشان را عرضه کند بر فرشتگان، گوید این مشتاقان اند به من، گواه باشید که من به ایشان مشتاق‏ترم.» (همان)

ابوعثمان حیری نیز می گوید: «در قول خدای تعالی «فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ» (عنکبوت، ۵) که این تعزیتی است مشتاقان را و معنیش آن است که من می‏دانم که اشتیاق شما به من بسیار است. من وعده‏ای نهادم شما را و نزدیک است که شما بدان رسید که بدان مشتاقید».

در این زمینه، خداوند تعالی وحی فرستاد به حضرت داود(س) که جوانان بنی اسرائیل را بگوی که چرا خویشتن را به غیر من مشغول دارید و من مشتاق شما ام، این جفا چیست؟! (قشریه، ص ۵۸۱) و هم حق- عَزَّ اسمُهُ - وحی فرستاد به حضرت داود(س): یا داود! اگر بدانند آن گروه که از من برگشته اند، چگونه منتظر ایشانم و رفق من با ایشان و شوق من به ترک معصیت ایشان همه از شوق بمیرند و اندام ها از دوستی من پاره پاره گردی، یا داود! این ارادت من است اندر آن کس که از من برگشته باشد، اندر آن کس که مرا جوید و مرا خواهد، ارادت چون بود؟! (همان)

همچنین در این رساله آمده است که از استادم ابوعلی شنیدم که گفت: شعیب(س) همی گریست تا نابینا شد، خدای تعالی چشم وی باز داد. دیگر باره بگریست، چندان که نابینا شد. خدای تعالی چشم وی باز داد. سه دیگر بار چندان بگریست تا نابینا شد، خدای تعالی وحی فرستاد و گفت: اگر از امید بهشت است این گریستن، من بهشت تو را مباح کردم و اگر از بیم دوزخ است، ترا ایمن کردم. گفت: یا رب! از شوقست به تو! گفت: «از بهر این بود که پیغامبر و کلیم خویش را ده سال خادم تو کردم!!!» (همان) و گفته اند! هر که به خدای مشتاق گردد همه چیزها به او مشتاق گردد. و اندر خبر همی آید: بهشت مشتاق است به سه کس: به علی(رض) و عمار و سلمان اجمعین (همان، ۵۸۲).

۸- خداوند در نزد جان آن‏ها بزرگ و غیر او کوچک است: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی اَعْیُنِهِمْ: «آفریدگار در جان شان بزرگ جلوه کرده، ولی غیر او در نظرشان کوچک شمرده می‏شود. حضرت علی(رض) می‏فرماید: «به خدا سوگند در چشم من این دنیای شما خوارتر و پست‏تر است از استخوان خوکی که در دست بیماری مبتلا به جذام باشد.» (نهج البلاغه، فیض الاسلام، کلمات قصار، کلمه۲۲۸ و صبحی صالح، کلمه ۲۲۶)

۹- اهل یقین هستند: « َهُمْ وَالْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فِیها مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فِیها مُعَذَّبُونَ: آن ها به کسی می‏مانند که بهشت را با چشم دیده و در آن نعمت‏ها غرق‏اند و هم چون کسی هستند که آتش دوزخ را عیان مشاهده کرده و در آن معذّبند.»

خداوند در قرآن می فرماید: «والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ: و [اهل یقین] آنان که ایمان دارند به آنچه فرو فرستاده شده به تو و به آنچه نازل شده است پیش از تو و به روز واپسین، آنان یقین دارند.» (بقره، ۴)

سلیمان از خیثمه عبدالله مسعود(رض) روایت می کند که پیغمبر(ص) گفت: «نگر! رضای مردمان نجویی به خشم خدای و نگر! شکر نکنی کسی را بر فضل خدای - عَزَّ و جَلَّ- و نگر! کسی را نکوهش نکنی برآن چه خدای تو را ننهاده باشد که روزی خدای- عَزَّ و جَلّ- به حرص حریصان زیادت نشود و به کراهت کسی رد نشود. خدای تعالی به عدل خویش راحت اندر رضا و یقین نهاد و اندوه و اندیشه اندر شک و خشم.» (قشیریه، ۱۳۷۴ش، ص ۲۷۱-۲۷۰)

ابوعثمان حیری می‏گوید: «یقین آن بود که اندوه فردا نخوری.» ابوعبدالله انطاکی گوید: «اندکی یقین چون به دل رسد، دل را پر از نور کند و شک‏ها از دل ببرد و دل را پر از شکر گرداند و خوف، از خدای تعالی -عَزَّ و علا-.» عامر‏بن عبدالقیس گوید: «یقین دیدن چیزها بود به قوت ایمان.» (همان، ص ۲۷۴) جنید گوید: «یقین برخاستن شک بود به مشهد غیب»

۱۰- اهل حزن هستند: «قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَة: دلهایشان پر از حزن و اندوه است.»

حضرت علی(ع) می‏فرمایند: «اَلْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ: مؤمن سرورش در صورت و حزن او در قلبش است.» (نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۳۲۵)

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
کار خوب تلویزیون

کار خوب تلویزیون

این‌که تلویزیون بخش‌هایی از دیدار اهالی فرهنگ و هنر با رهبری را منتشر کرده خیلی خوب است چون معلوم می‌کند برخلاف ادعای برخی مدیران، رهبری مخالف تصمیماتی است که به ضرر اهالی فرهنگ است.

یک پیشرفت خیره‌کننده

یک پیشرفت خیره‌کننده

گمانم سال ۸۷ بود که گزارشی رفته‌بودیم درباره این‌که جایگاه کتاب در سبد خانوارها چقدر است؟ تیتر گزارش از آنهایی بود که به یاد می‌ماند؛ کباب یا کتاب؟ بعد هم قیمت کتاب را ( که آن زمان بسیار ارزان بود) قیاس کرده‌بودیم با خوراکی‌ها.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر