jamejamsara
سرا زندگی کد خبر: ۱۲۹۰۸۴۶   ۱۰ آذر ۱۳۹۹  |  ۲۰:۲۵

این مثل در جایی بکار میرود که هماهنگی در یک گروه وجود ندارد و هر کدام از اعضای آن گروه ساز خودشان را میزنند و در نتیجه هیچ نیتجه مفیدی عاید هیچکسی نمی شود.

title

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از بیستایی، در زمان های گذشته مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت. شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خجالتی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر کسی را آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آن را آب و جاروب کرده بود ولی هرچه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال دکتر برود. پسرک در دکان را بست و دنبال دکتر رفت. دکتر به منزل تاجر رفت و او را معاینه کرد و برایش دارو نوشت، پسر بیرون رفت و دارو را خرید و وقتی به خانه برگشت دیگر ظهر شده بود. پسرک خواست دارو را بدهد و برود ولی همسر تاجر خیلی اصرار کرد و او را برای ناهار به خانه آورد. همسر تاجر برای ناهار آش پخته بود، سفره را انداختند و کاسه های آش را گذاشتند.

تاجر برای شستن دستهایش به حیاط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بیاورد، پسرک خیلی خجالت می کشید و فکر کرد تا بهانه ای بیاورد و ناهار را آنجا نخورد. فکر کرد بهتر است بگوید دندانش درد می کند، به همین خاطر دستش را روی دهانش گذاشت. تاجر به اتاق برگشت و دید پسرک دستش را جلوی دهانش گذاشته به او گفت: دهانت سوخت؟ حالا چرا اینقدر عجله کردی؟ صبر می کردی تا آش سرد شود آنوقت می خوردی؟
و بعد از این صحبت تاجر، پسرک که خجالت می کشید در مقابل تاجر چیزی بگوید گرسنه ماند و این شد اصطلاح آش نخورده و دهان سوخته!!!

یه خری از دست صاحبش فرار می کنه، در راه یه شتر می بینه که در حال باربریه. خره میگه: تا کی میخوای بار بکشی؟ بیا با هم فرار کنیم. شتر قبول می کنه و میرن تا به یه چمنزار می رسن. یه مدتی اونجا می مونن تا اینکه خوشی میزنه زیر دل خره و شروع میکنه به عر عر! هرچی شتره منعش میکنه و میگه صداتو میشنون، فایده ای نداره و خره میگه: خوشحالم میخوام آواز بخونم!

چیزی نگذشت که صاحبان شتر و خر فهمیدن و اسیرشون کردن و برای اینکه دوباره فرار نکنن اونارو حسابی بار زدن تا اینکه خره از پا در اومد و بستنش به پشت شتره! شتره که دل خوشی از خره نداشت تا رسید لب دره شروع کرد به رقصیدن. هرچی خره گفت: اینجا جای رقصیدن نیست شتره قبول نکرد و گفت: خوشحالم میخوام برقصم و اینطوری خرو انداخت ته دره!

این مثل در جایی بکار میرود که هماهنگی در یک گروه وجود ندارد و هر کدام از اعضای آن گروه ساز خودشان را میزنند و در نتیجه هیچ نیتجه مفیدی عاید هیچکسی نمی شود.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
کار خوب تلویزیون

کار خوب تلویزیون

این‌که تلویزیون بخش‌هایی از دیدار اهالی فرهنگ و هنر با رهبری را منتشر کرده خیلی خوب است چون معلوم می‌کند برخلاف ادعای برخی مدیران، رهبری مخالف تصمیماتی است که به ضرر اهالی فرهنگ است.

پیام اقتدار

پیام اقتدار

رزمایش‌های اخیر ابعاد گوناگون و پیام‌های مختلف و متفاوتی دارند. مجموعه‌ای از دوستان و همراهان ایران در غرب و شرق آسیا و نقاط مختلف دنیا هستند که به انقلاب امید بستند و همواره امیدوارانه توان و افزایش قدرت و اقتدار ایران را رصد می‌کنند و جمهوری اسلامی را پشتیبان معنوی خود می‌دانند.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
اسرار یک سکه مجازی

اگر از بیت‌کوین، ارزش آن، قوانین خرید و فروش و جزئیات دیگر آن خبر ندارید، این گزارش را بخوانید

اسرار یک سکه مجازی

غائله غربالگری

انتشار اخبار تایید نشده درباره حذف غربالگری اجباری با واکنش‌های مختلفی روبه‌رو شد

غائله غربالگری

پیشخوان

بیشتر