روایت ملال ایرانی

بدون شک مجموعه تلویزیونی زیرتیغ یکی از اثرگذارترین و ماندگارترین سریال های بعد از انقلاب است. برخی این اثرگذاری را به دلیل بازیگران حرفه ای آن می دانند.
کد خبر: ۱۲۴۹۴۵

برخی به فیلمنامه اش نسبت می دهند و گروهی نیز به تراژدیک بودن داستان و موسیقی فیلم اشاره می کنند. اما نگارنده بر این عقیده است آنچه در پس همه این عناصر و المان های موثر فیلم می درخشد هویت ایرانی زیرتیغ است که با طیف گسترده ای از طبقات اجتماعی جامعه ارتباط برقرار می کند و برپایه تجربه مشترک کاراکترهای فیلم و مخاطبان بنا شده است.
تجربه زیست ایرانی که تلخی ملال خویش را در مناسبات ملودراماتیک خانوادگی و رئالیسم اجتماعی زیرتیغ بازخوانی می کند و هر کسی بخشی از ملال و رنج و تجربه تلخ خود را در آن می یابد و همذات پنداری می کند. همذات پنداری با این مجموعه از 2 منظر روی می دهد ؛ یکی همذات پنداری فردی با کاراکترهای مجموعه و دیگری همذات پنداری فرهنگی با روح داستان و بستر تاریخی فیلم که ریشه در حافظه جمعی مخاطبان دارد. سبک و سطح زندگی محمود و جعفر و مناسبات خانوادگی و انسانی میان آنها و سویه های عاطفی احساسی این ساختار به تجربه ملموس مخاطب ایرانی بسیار نزدیک است.
به تصویر کشیدن سادگی و خلوص و همبستگی عاطفی آنان در وضعیت اجتماعی معاصر به نوستالوژی جمعی می انجامد و حسرت خانواده های ایرانی را از تجربه انسانی از دست رفته باز می نمایاند. بستر زمانی این بازنمایی دست کم به اوایل دهه 70 بر می گردد که هنوز تجملات و زرق و برق های زندگی مدرن امروزی در آن نفوذ نکرده است ، همین سادگی اتفاقا به کمک وجود دراماتیک قصه آمده و کمتر مخاطب را آزار می دهد و آنچه که در نهایت به این باورپذیری می افزاید شخصیت پردازی داستان است که حضور عینی آنها همواره در پیرامون ما احساس می شود و هرکدام از آنها به گونه ای در زندگی خود مخاطب ، ما به ازای بیرونی دارد. البته هژمونی بازیگری در زیرتیغ علاوه بر این که با توانایی و مهارت های فردی بازیگران آن نسبت دارد ، اما روح و ساختار روایت نیز به فراخی دامنه این اثرگذاری افزوده است. اثر زیبای حسین علیزاده که مفهوم سوگ و عقبه تاریخی آن در فرهنگ ایرانی را به نغمه های حزن انگیز موسیقی بدل کرده است ، به رمزگشایی تراژدیک معنایی قصه می انجامد و به بازنمایی روانی حسی فیلم کمک می کند.
اما همه این عناصر در هویت ایرانی آن به ثمر رسیده و ذیل این مفهوم به بار می نشیند. هویتی که به زعم نگارنده در «قصه های مجید» کیومرث پوراحمد نیز قابل دریافت است. یعنی در آنجا نیز بیش از آن که فیلمنامه ، بازیگران و کارگردانی به زیبایی اثر منجر شود هویت ایرانی به کمک آن می آید. البته توانایی محمدرضا هنرمند را در این اثر نباید نادیده گرفت. کسی تصور نمی کرد کارگردان آثار طنز این چنین به خلق اثری تراژدیک موفق شود تا حدی که در دام سانتی مانتالیسم و هندی سازی نیفتد!
وجود تراژدیک زیرتیغ براساس چیدمانی قرار گرفته که قهرمان و ضدقهرمان آن درهم آمیخته است و با ایجاد کنتراستی خانوادگی به این پارادوکس محتوایی دامن می زند. یعنی فاجعه در فضایی رخ می دهد که سنخیت و وابستگی عاطفی در اوج قرار دارد. قاتلی بر حسب اتفاق به قتل کسی دست می زند که نه نفرت بلکه بیشترین علقه و رفاقت میان آنها حاکم است. آن هم زمانی که این خط دوستی قرار است با وصلت دختر و پسر آن دو تداوم یابد و رفاقت به فامیلیت برسد! درست در آستانه این وصل با یک اتفاق ساده اما هولناک رشته های وصل می گسلد. گسستی که نه بر پیکر یک خانواده که بر نظام عاطفی حاکم بر آنها زخم می زند. زخمی که در همیشه تاریخ در نظام خانوادگی ایران به بغضی سنگین بدل شده و گاهی در پای تماشای اثری مثل زیرتیغ می ترکد.
این مجموعه زخم کهنه هویت ایرانی را در پس مناسبات انسانی اش زنده می کند و از همین نقطه به ارتباط عمیق ، درونی و اثرگذار با مخاطب دست می یابد و به ملال تاریخی او دامن می زند. ملالی که شاید کندی فیلم بویژه از زمان وقوع فاجعه تا معرفی محمود از منطق این وضعیت بر می آید. این تقابل عاطفی که عشقی در برابر نفرت و دوستی در مقابل دشمنی می نشیند و شادی به غم بدل می گردد در ترکیبی از رئالیسم اجتماعی و ملودرام خانوادگی به بازسازی هویت و تراژدی زیست ایرانی می انجامد که مصیبت در آن همواره در درون محبت و رفاقت رخ می دهد و اسطوره رستم و سهراب در چهره های دیگرگونه اش به واقعیتی مکرر بدل می شود که در اینجا از بیگانه گله ای نیست که با او هرچه کرد این آشنا کرد!
در آتش این حادثه سخنان حکیمانه دایی (توکلی) همچون آبی است که بر آتش درون ریخته می شود. او نمادی از عقلانیت و تجربه در این ترکتازی احساس و هیجان است که الگوی سنتی ریش سفیدی در جامعه ایرانی را به نمایش می گذارد. شغل او (نانوایی) که از ماده ای خام نانی پخته بر می آورد و برکت سفره مردم می شود ، تناسبی نمادین با منش او دارد. گرمای محبت در نان می آمیزد و با عاطفه و عقل همسفره می شود. نقطه عطف آسیب پذیری ما اتفاقا عاطفه ای است که هیچ پشتوانه عقلانی ندارد و در نوسان افراط و تفریط حرکت می کند.
در شب قبل از حادثه محمود و جعفر در اوج دوستی ، حمایت مالی و جانی از هم می کنند و هر کدام سعی دارد در حق دیگری گذشت و ایثار کند. این رابطه دوستانه با آن قدمت تاریخی ناگهان خیلی زود تحت تاثیر احساسات و تعصب و قضاوتی عجولانه به عصبانیت و دعوا و قتل تبدیل می شود. گویی هیچ گونه شناخت و معرفتی در میان نبود که ستون آن دوستی چندین ساله با تلنگری می لرزد و فرو می ریزد. این روایت تلخ دوستی در جامعه ایرانی است که نظام خانوادگی و عاطفی برآمده از آن نیز از این عدم تعادل آسیب می بیند. قصه سیاه و سفید دیدن آدمها که عشق و نفرت در آن دو روی یک سکه اند. زیرتیغ به طور تلویحی این هویت را زیر تیغ نقدی غیر مستقیم جراحی می کند تا تاولهای این زخم کهنه که زندگی انسان های بسیاری را به تلخی کشانده است برملا کند.
تاول هایی که بر وجود و هستی تک تک ما نهفته و هر دوشنبه شب ، نمکی بر زخم آن ریخته می شود و گویی هویت تاریخی ما زیر تیغ قرار گرفته است. اضطراب حاصل از تماشای آن گواه روشنی است که روح داستان ریشه در جان ما دارد و مصداقی از دلهره هستی شناختی در بستر تاریخی ایرانی و دغدغه شرقی است. زیرتیغ پیام اخلاقی خود را در پرداخت و روایت داستان می دهد و از صبری که جای آن بویژه در مناسبات انسانی ایران امروز خالی تر است سخن می گوید ؛ تحملی که زیر تیغ حادثه ، مثله می شود و هستی اجتماعی ما را تهدید می کند. محمود فروغی اما هنوز بازمانده این شرف ایرانی است که در دادگاه اتهام به سرقت در پی دفاع از حیثیت و پاکی وجود خویش است.


سیدرضا صائمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها