سفر به شیراز، قدم گذاشتن به جهانی ویژه است ، گستره این خاک ، مسافر را به تامل و تفکر در ژرفای تاریخ و فرهنگ این ملیت وامی دارد و وی را از پایاب های این رودخانه جوشان به دو کرانه راه می نمایاند که با وجود اختلاف های تاریخی و دوران قبل و بعد از اسلام
کد خبر: ۱۲۴۵۲
در زیر چرخش سنگهای آسیاب تعامل ایرانی در قرون بعد، چشم انداز یگانه ای یافته اند سفر به شیراز، ما را با برگهای تاریخ و فرهنگ و علایق و دلبستگی های ملت ایران از دیروز تا امروز آشنا می کند و به مسافر در شناخت فرهنگ دو عنصری در هم تنیده و جداناشدنی خوی و خصلت این ملت معرفت می بخشد؛ ایرانی گری و اسلامیت. به شیراز که می رسی ، ضمن این که مشتاقی تا به زیارت شاهچراغ و حافظ و سعدی بروی ، دلت می خواهد به آن سوتر، به تخت جمشید و نقش رستم و پاسارگاد نیز سری بزنی هر کدام از مکانهای یاد شده ، معرف تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی این ملتند. باید این دو وجه را بپذیریم ؛ زیرا عدم پذیرش ما، هیچ تغییری در نفس تاریخ ایجاد نمی کند البته امکان دارد در سطح این اقیانوس و آن هم در بخشهایی خاص ، موجهایی بی شکل برانگیزد و شاید قایقهای فرسوده را به کام کشد؛ اما اقیانوس ، سرانجام آرام خواهد شد و در مسیر خاص خود حرکت خواهد کرد. بحث و تحلیل و انتقاد ناشی از دانش طلبی و آگاهی های نو و دغدغه های عالمانه ، بدون اشکال است ؛ اما ترکیب و آمیزش آن با تعصب کور، بدون شک نشانگر بی فرهنگی است و نشناختن تمام ابعاد تاریخ و فرهنگ و تمدن ملت مسلمان ایران. پذیرش مظاهر ایرانی و اسلامی و کنار هم نهادن آنها، جانمایه هویت ملی و مذهبی ماست که در شیراز چون شیر و شکر به هم آمیخت و بر برگ برگ ادبیات این مرز و بوم که شناسنامه انکارناپذیر فکر و فرهنگ این ملت در سراسر جهان است نقش بست و تثبیت شد. فردوسی ، سعدی ، مولوی و حافظ تجسم بخش روح ایرانی اسلامی اند که بی حضور آنان در گستره فرهنگ و تمدن این ملت ، چنان است که جسمی بی جان روی دست ما مانده باشد و بناچار چیزی نمی گذرد که به اصل خویش خاک باز می گردد، خواه در گورش گذاریم یا نگذاریم درست است که فردوسی ، داستان شاهان و قهرمانان پیش از اسلام را سروده است ؛ اما کاوش عالمانه در شاهنامه حکیم طوس ، موید آن است که وی گذشته از آن که مسلمان موحدی است ، در اثر جاودانش ، نشانه های فرهنگ اسلامی را دستمایه کار خویش قرار داده و در فرازهای تعیین کننده به کار گرفته است ، یا حداقل آن نشانه ها، کارکردی مخالف با منویات و آموزه های اسلامی ندارند و مهمتر آن که سراینده شاهنامه ، در ستایش رسول اکرم )ص ( و خاندانش ، کوتاه اما گویا حق مطلب را ادا کرده و به اصطلاح در این باره سنگ تمام گذاشته است. مبلغان خاصی که فردوسی را ستایشگر صرف دوران باستان و شاهان دانسته اند به فردوسی تهمت ناروا بسته و به او جفا کرده اند؛ اما آنها با این کار، پرده از هدفهای مشخص خود برداشته اند آنانی هم که از زاویه دیگر بر حکیم طوس تاخته اند، ناآگاهانه به صف مقابل پیوسته اند و در حقیقت مخالفان دست در دست هم نهاده اند تا به زعم خود، بنیانی سترگ را با ناخنهای شکسته شان تخریب کنند؛ اما این بنا از باد و باران )هم( نیابد گزند مولانا جلال الدین ، این انسان واله که مرز جسم و جان را در می نوردد و در هزار توی هستی سیر می کند و به همان اندازه که با آدمی دوست است ، با دد و دام و جماد و نبات و ستاره و سیاره نرد عشق می بازد و مثنوی معنوی اش را تفسیر قرآن کریم دانسته اند، از اعماق وجود چنین می گوید: شیر خدا و رستم دستانم آرزوست که به زعم گروهی ، نماد و مظهر دو تاریخ و فرهنگ ناهمسازند سعدی و حافظ که جای خود دارند. کلام سحرآمیز حافظ، مشحون از عناصر دو دوره تاریخی است که در مجموعه غزلیات وی به صورت بی نظیر با هم به تفاهم و سازش رسیده و صحنه های شورانگیزی خلق کرده اند حال باید پرسید که چه کسی یا گروه و نحله فکری می تواند فردوسی ، مولوی ، سعدی و یا حافظ را که هر کدام اسناد گویایی از تعامل و تفاهم تاریخی ملیت و اسلامیت اند، از بطن تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی جدا کند و پز ایرانی گری یا اسلامخواهی بدهد؛ همه ما به شیخ شهاب الدین سهروردی و راه و روش اشراقی وی می نازیم اما غیر از این است که شیوه اشراقی سهروردی شهید تلفیقی از عناصر فکری و فرهنگی دو دوره تاریخ ایران است که مناسب با مذاق ملت ایران پرورش یافته است؛ بدون شک ، خردمندان و عالمان وارسته و واقعی ایران اسلامی که تاکنون دست رد بر سینه نامحرمان زده اند زین پس نیز با دانش و بصیرت و درایت خویش ، روشنگری خواهند کرد و نخواهند گذاشت فرصت طلبان با گل آلود کردن آب ، ماهی مقصود صید کنند؛ زیرا اول پرسش این گونه را نادرست می دانند و دو دیگر به این دلیل روشن که نمی توان شیراز را بدون دروازه قرآن ، شاهچراغ ، حافظیه و آرامگاه سعدی و تخت جمشید شیراز دانست ؛ زیرا هیچ شاهد صادقی ، هرگز شیر بی یال و دم و اشکم ندیده است مسافر شیراز، سفری دوگانه دارد؛ آفاقی و انفسی برای درک شخصیت و هویت خویش.