در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته آن موقعها آقا حشمت نبود. آقای مرادی بود. بعد از این که بازنشسته شد از همه مناصب فرهنگی کنار گذاشته شد، جز منصب همسایگی ما. هنوز همسایهمان است. هنوز با همان جذبه دوران معلمی عصر به عصر میبینمش که با کیسه میوه و مایحتاج خانه کوچه را گز میکند. همه میگویند آقا حشمت از وقتی زنش مرد آلزایمر گرفت، اما من مطمئنم این ماجرای آلزایمر را سر هم کرده که دیگر به حاج خانم فکر نکند. و الا هنوز زیبایی شناسی هنر دوره سلجوقی را از بر است. هر چه را بخواهد به یاد میآورد و هر چه را نخواهد به آلزایمر میسپارد.
مثلا نمیدانم وقتی میآید بنگاه معاملات املاک ما و مینشیند به گپ و چای، واقعا یادش نیست که من قول داده بودم نقاش شوم یا خودش را میزند به فراموشکاری. مینشیند و لا به لای مشتریان مشاور املاک برایم از دنیای هنر حرف میزند. نمیدانم هنوز این حرفها برایم جالب است یا محض نشکستن دل آقا حشمت برایش گوش میشوم. بعضی وقتها هم از جیب خالیاش گله میکند که با 30سال سابقه معلمی الان با حقوق بازنشستگی نمیتواند روزهای آخر ماه یک کیلو موز بخرد! مینشیند و تعریف میکند از وقتی دستش نمیلرزید و نقاشی میکشید و مجسمه میساخت. میگوید همیشه تابلوهایش را هدیه میداده. رویش نمیشده روی هنرش قیمت بگذارد. میگوید سهراب سپهری هم همینطور بوده. همیشه تابلوهای نقاشیاش را هدیه میداده. نخواستم توی حرفش بپرم و بگویم در حراجی اخیر تهران، دو تابلو از سهراب سپهری با قیمت چهار میلیارد و 200 میلیون تومان به فروش رفته است. آقا حشمت معلم ریاضی نبود که بتواند حساب کند چهار میلیارد تومان میشود چند ماه حقوق بازنشستگی.
این نوبت که آمده بود بنگاه معاملات املاک، سر کیف بودم که باهاش دمخور شوم. از سر شیطنت اخبار هنری دنیا را برایش میخواندم: آقا حشمت! یک اثر هنری از مائوریتسیو کاتلان در نمایشگاه میامی به نمایش گذاشته شده و به قیمت 120هزار دلار به فروش رفته. بیا عکسش را ببین! یک موزه که با چسب نواری به دیوار چسبانده شده. من که از اول هم ریاضیم خوب نبود نمیدانم 120هزار دلار میشود چند تومان و تقسیم بر حقوق دو میلیونی شما میشود چند ماه حقوق بازنشستگی یک معلم هنر! ولی میگویم بد هم نبود شما یکی از کارهایت را در حراجی تهران میفروختیها و با پولش جای این خونه کلنگی، برج میساختی که خودم برایت واحدهایش را بفروشم.
آقا حشمت یادش نمیآید روزگاری کنار معلمی، نقاشی و مجسمهسازی میکرده. نمیدانم یادش نمیآید یا نمیخواهد دربارهاش صحبت کند. اما اگر هنوز معلم بود حتما به شاگردهایش میگفت سهراب سپهری تابلوهایش را میفروشد. حتما میگفت قیمت موز در کشورهای غربی خیلی گرانتر از اینجاست. آقا حشمت پیش خودش خدا را شکر میکند که اگر آخر ماه نتواند، دست کم اوایل ماه که حقوقش را میریزند میتواند یک کیلو موز برای نوهها بخرد.
علیرضا رأفتی
نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: