jamejamnashriyat
نشریات روزنامه جام جم کد خبر: ۱۲۲۸۶۵۲ ۲۶ شهريور ۱۳۹۸  |  ۰۰:۰۱

کوسه‌ای به اختاپوسی رسید. پس از سلام و احوالپرسی و چه حال چه خبر، به او گفت: ای اختاپوس، من کوسه‌ای تنها هستم و هیچ دوستی ندارم. اختاپوس گفت: من نیز اختاپوسی تنها هستم و هیچ دوستی ندارم. کوسه گفت: بیا تا با هم دوست شویم و یکدیگر را از تنهایی بیرون بیاوریم.

اختاپوس گفت: با کمال میل حاضرم. کوسه گفت: فقط یک شرط دارد. اختاپوس گفت: چه شرطی؟ کوسه گفت: من خیلی گرسنه‌ام. کشتی‌های ماهیگیری چینی دریا را جاروب کرده‌اند و هیچ‌چیز برای خوردن ما نگذاشته‌اند. از آنجا که شخص گرسنه دین و ایمان ندارد و دوستی نیز سرش نمی‌شود، یکی از بازوهایت را به من بده تا بخورم، و وقتی سیر شدم با هم دوستی کنیم. اختاپوس نگاهی به بازوهایش کرد و دید واقعا خیلی بازو دارد. با خود گفت حالا یکی کمتر اتفاقی نمی‌افتد. پس رو به کوسه کرد و گفت: بفرما بخور. کوسه یکی از بازوهای اختاپوس را خورد و سیر شد و آنگاه به دوستی با یکدیگر پرداختند. فردای آن‌روز کوسه بار دیگر به اختاپوس گفت: دوست من، من باز گرسنه شده‌ام و این ممکن است دوستی‌مان را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. امکان دارد یکی دیگر از بازوهای خود را نیز به من بدهی؟ اختاپوس بار دیگر به بازوهای خود نگاه کرد و دید هنوز زیادند. پس بار دیگر گفت: بفرما و کوسه یکی دیگر از بازوهای اختاپوس را خورد. به این ترتیب کوسه هر روز یک بازوی اختاپوس را می‌خورد و سیر می‌شد و دوستی آنها ادامه پیدا می‌کرد. تا آن‌که در روز نهم، کوسه به اختاپوس که دیگر هیچ بازویی نداشت گفت: دوست من، من گرسنه‌ام. اختاپوس گفت: منم و همین یک‌کله. می‌خوری؟ کوسه گفت: اگر بخورم تمام می‌شوی و من دوباره تنها می‌شوم. اختاپوس گفت: کریمان جان فدای دوست کردند. بخور سیر شی رفیق. کوسه بخش باقی‌مانده اختاپوس را هم خورد و سیر شد، اما طولی نکشید که عمیقا احساس تنهایی کرد.با خود گفت تنهایی خیلی عذاب‌آور است. باید دوستی پیدا کنم. پس تصمیم گرفت برود و یک دوست دیگر پیدا کند. در این لحظه یک کشتی ماهیگیری چینی که از بقیه بزرگ‌تر بود کوسه را به‌همراه سایر جانداران به درون مخزن خود هورت کشید. کوسه، در آخرین لحظات حضورش در دریا نگاهی به گستره وسیع آب انداخت و جمله‌ای گفت که در صدای مهیب موتور کشتی شنیده نشد، اما اگر شنیده می‌شد قطعا پایان‌بندی خوب و مناسبی برای قصه کوسه و اختاپوس رقم می‌خورد.

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
رازهای خونین در شمال‌ شرق افغانستان

رازهای خونین در شمال‌ شرق افغانستان

هفته گذشته طالبان یورش برق‌آسایی به شهرستان «مایمی» در شمال‌ شرق افغانستان داشت.این منطقه روی خط مرزی این کشور با تاجیکستان و در استان بدخشان قرار دارد.

اسبی در غبار آمد

اسبی در غبار آمد

در نخستین ساعاتی که خبر شهادت شهید محسن فخری‌ زاده را شنیدم، نوشتن یک مثنوی را آغاز کردم: «سواری بر زمین افتاد و اسبی در غبار آمد/ غروب از جاده دردا باز اسبی بی‌سوار آمد». تا پاسی از شب بیدار بودم و شعر را بازنویسی می‌کردم.

چرایی پیک زمستانی کرونا

چرایی پیک زمستانی کرونا

وزیر بهداشت اعلام کرد پس از پیک پاییزه کرونا، یک پیک زمستانی نیز خواهیم داشت که به‌خصوص در استان‌های جنوبی کشور، باعث افزایش شیوع بیماری می‌شود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر