jamejamnashriyat
کد خبر: ۱۲۲۲۲۳۹   ۱۷ مرداد ۱۳۹۸  |  ۰۰:۰۱

گفت‌وگوی بوق اشغال با امرا... احمدجو نویسنده و کارگردانی که هنوز خیلی از ما او را با سریال روزی‌روزگاری به یاد می‌آوریم

ترامپ؛ یک شوخی برای تمامِ فصول

بای بسم‌ا.. «دِه‌نو» شهرستانی حوالی اصفهان‌ است با مردمانی اکثر کشاورز که روحیه‌ای خُرّم دارند هماهنگ با جهانِ سبزشان خودشان نیز شکوفایند و باطراوت؛ آنها برای بزرگان و پیشکسوتان هنر و دانش بزرگداشت‌می‌گیرند. از پیر و جوان گرد هم می‌آیند و در فضایی به قولِ سازنده «روزی روزگاری» امرا...احمدجو «بسی صمیمی تا دلتون بخواد» به پیشکسوتِ مهمان ارج می‌نهند. «تفنگِ سرپُر» تازه به سرانجام رسیده بود که استاد را فراخواندند و گرامی اش داشتند به گونه‌ای که خود می‌گوید: «هیچ‌وقت آن‌قدر احساس کوچکی نکرده بودم در برابر بزرگی این مردم»! اتفاقا از بارها گفت‌وگومان، یک بار ایشان از صفای همان قریه سبز به فرازهایی از پرسش‌ها پاسخ گفت چونان همیشه با گرم‌دِلی و مهری آفتابی در ظهرِ فروزانِ اَمردادماهِ «ده‌نو» که پاسداشتِ استاد جمشیدمحبی نوازنده و سازنده تنبک برپابود. چپ‌کوک: توی سال قحطی، پدربزرگِ استاد به گلپایگان رفت تا گندم بارکنند و بیارند. راهزن‌ها از کمین درآمدند (در آن موقعیت همه به التماس می‌افتند اما) سردسته شان از همان اول هشدار داد: کسی التماس نکنه! سخنی که به قول احمدجو «توی ذهن من جلوه کرد و...» در سریالِ روزی‌روزگاری بهجت‌افزا و فرح‌بخشِ حال و احساسِ مخاطبان تلویزیون شد به‌ویژه که استاد در روایتِ حال و روزِ راهزنان، آنان را چنان کودک‌وار معرفی کرده که هیچ حسی از خشونت در بیننده برنمی‌انگیخت و اوج کودکانگی کاراکترها را در شخصیتِ بسیم‌بیک شاهدبودیم به گونه‌ای که انگاری خاله لیلا با گروهی کودک سروکار داشت. راست‌کوک: اوایل انقلاب حضرت امام(ره) گفتن ماشیندارها پیاده‌ها را سوار کنن. اون روز تهران بودم. می‌دیدم ملت می‌ایستادند اصرار داشتند بیا تا جایی برسونم تون! این هزاران شاهد داره؛ قصه نیست که من بافته باشم. چه روز زیبایی بود با آن همدلی و همکاری که حواس‌شون به همدیگه بود... شما باید یادتون باشه!

سلام بچه زیادآباد میمه استاد امرا... احمدجو:
علیکم‌السلام و سلام از بنده‌ست
کمرنگ شده حضورتون... چرا؟
والّا ظاهریه.
شکوهمندی ایام عمر به چیه؟
با مردم بودن.
برای افزایش فَرّ و فروغ زندگی چه کنیم؟
کاری که همه می‌کنند.
و برای افزایش شادمانی؟
باید همه شادمانی‌ها را دَربُرد به شکر این‌که هنوز نفس می‌کشی زنده‌ای.
ژِنومِ شادمانی؟
عشق شادمانی را به بشر اهدا کرده.
از دلخوشی‌هایی که ظاهرا کم هم نیست؟
به قول سهراب: سرِ سوزن‌ذوقی.
برکت و حاصل خیزی‌تون در چیست به چیست؟
اول یاری خداوند بعد سعی و همت.
با همه وجود باورش دارین؟
«برگمان» حرف قشنگی داره که ما مثل دروپنجره سازِ خوب سعی می‌کنیم فیلم خوب بسازیم تفاوتی در این مورد نیست.
خوب‌ساختن را ممکن می‌کنه؟
مشورت، مطالعه و هرچی کار را بهتر می‌کنه.
دیگه وقتِ یک تعریف از خوده؟
راندمانِ بالای نوشتن به اضافه عشقی که از دوران دبستان به کتاب داشتم هیچ‌وقت جدا نبودم ازش، بهترین دوسته در محضر بزرگان نشستنه.
چطور به همکارا دلگرمی می‌دین؟
نقل قولی دارم از «کوروساوا»: برای کسی که کار هنری می‌کنه حتی وقتی که حقش نیست دلگرمی و تحسین بیشتر به دردش می‌خوره تا نقد.
و دلگرمی به اهل خانه؟
هرجور که از دستم بر بیاد.
ببینم 17سال پیش از فرسودگی ابزار گفتین حالا که نو هستن؟
نو شدن... اما
این «اما» مهمه:
عشق به کار و پرهیز از کاسبی دیده نمی‌شه.
به نسبت گذشته، خوش اخلاق تر و نرمخوتر شدین؟
بستگی به شرایط داره.
برخوردتون وقتی باید کارِ مثلا یک هفته را نصفه روز انجام بدین ولی همکارها آماده نیستن؟
جوش آوردن طبیعیه دیگه.
خدابیامرز شکیبایی؟
حس خاصی داشت در شروع کار نه خسرو مرا می‌شناخت نه من او را. در طول کار تدریجا با لحن من و نوع کار آشناشد و همدیگر را به قول معروف پیداکردیم و این رفاقت سفت و سخت ادامه پیداکرد و... .
و نگاهِ‌کودک‌وارش؟
اخلاقیاتش که خیلی خالص، ناب و زلال باقی مونده بود مثل بچه‌ها.
انگار برخی بازیگرها شباهت‌ها و روحیاتِ نزدیک به هم دارند؟
در واقع بازیگری اونها را انتخاب می‌کنه نه اونا بازیگری را.
و فرهاد فخرالدینی؟
باشخصیت، خلاق و دریک کلام: استاد.
زمانی به‌خودتان نمره صفر می‌دادین حالا چی؟
هم چنان.
سرمشق شماست؟
با زبان نرم و توجه به وجوه مثبت سعی می‌کنم جوان‌ها را به‌خصوص سرخورده نکنم چون جرات داشته اومده توی مسیری.
رازِ آگاهی به کار؛ کاربلد بودن؟
باید عاشق کار وفعالیتی باشی که داری انجام میدی، با همه وجود دوستش داشته باشی.
بین دوست داشتن و رفتن هزارفرسنگه:
البته... و سعی کنین بیاموزین.
امام رضا(ع): دست بُردن در دهان افعی برایم آسان تر است تا پشیزی از نوکیسه خواستن؟
ای قربون دست امام رضا(ع)
سفره پدردیده؟
آدم حسابی.
ناخن‌خشک که آب از دستش نمی‌چکه؟
بیش از هرچیز خودآزار.
به کی میگن چشم‌سفید؟
به آدم‌های «گِل‌تلخ» ( گویش میمه)
آدم‌هایی که گِل آن‌ها از بهشت سرشته شده؟
گِل‌شیرین
ویژگی گِل‌شیرین‌ها؟
دوست‌داشتنی و شاد، هرجا که باشن طراوت و شادمانی‌شون را به گروه سرایت میدن.
یه جمله قشنگ؟
باید به هم وطنامون مشفقانه نگاه کنیم.
مشفقانه یعنی؟
مهم‌ترین آموزه رفتاری نبی اکرمه مثلا پس از جنگ‌ها عفوعمومی می‌دادند.
میگن: خیلی به مردم نزدیکین و بین‌شون جایگاه دارین؟
من کوچیک همه ایرانی‌ها و هم‌ولایتی‌ها هستم که جواب سلام بنده را میدن.
خدابیامرز ضیاءالدین دُری (همسایه بودیم) زمانی گفت هرچی با مردم باشی قشنگ تره درین باره ظاهرا زدین رودستِ همه؟
خواهش می‌کنم من کوچیک همه‌ام.
با گذشت سال‌ها خلاقیتِ شما محافظه کارتر شده یا فقط پیرتر؟
تجربه‌ام بیشتر شده تغییری نکردم.
پس داستان سُراتر نشدین؟
همون! تجربه بیشتر شده.
اون زمون به من گفتین توی هرصفی نفر آخرین حالاچی؟
سعی نمی‌کنم هول بزنم، جلو بزنم.
توی صفِ نورچشمی‌ها راه تون میدن؟ نفرچندمی؟
اون طرفا نرفتم.
از خندیدن‌های هنگام نوشتن؟
طبیعتِ طنزه. وقتی شخصیت‌ها به صدا درمیان خودِ نویسنده اولین مخاطبه که می‌خنده.
مثال؟
چیزهایی که برای «جُنگ سه نقطه» می‌نویسم برای طنز قصه‌های محله.
از راهکارهای صرفه جویی در‌وقت؟
کمتر خوابیدن.
از هزینه‌هایی که پرداختین تا کار... کاربشه؟
از جسم و روح.
از هزینه‌هایی که پرداختین تا شما بشین شما؟
والّا من خودم بودم.
تازگی علامت ضربدر زدین برای یادآوری، مثل قدیما؟
دیگه منصرف شدم؛ سفارش می‌کنم یادم بندازن.
چیز مهمی که اخیرا باوجود تلاش بالاخره باز فراموش کردین؟
عینکم.
درک شما برای کی سخت بوده؟
یواشکی بگم! (خب دیگه معلومه منظورم خانمم بود).
پول توجیبی الان؟
همیشه مختصری بوده.
طرحی داشتین برای هدیه به اولین فرزندتون: به دربُردنِ کودکان از میدان جنگ و... ؟
متاسفانه هنوز به اجرا نرسیده.
هدیه اولین فرزندتون به شما تازگیا؟
بی‌نصیب نیستیم هربار که از تهران میاد اینجا یا وقت بازگشت از سفر خارج.
هدیه فَرامادّی و بزرگ ترشون به شما؟
شخصیت و تشخص‌اش است که راضی‌ام ازش.
نسبت شما و معاصرانه‌ها؟
من خیلی آنالوگم؛ واتساپ رو به زور یادگرفتم.
اگر دوبرابر ـ ایران به زمین بیفزایم؟
حق به حقدار می‌رسه.
زمانی ایران را با چیزی عوض نمی‌کردن الان دوتابعیتی افتخار بعضیا شده؟
هیچ ثروتی ندارن گداترین آدمای زمینن ...گدا‌!
آفرین! چیزی بدتر از فقر روح نیست:
هویت‌شون را دارن از ملتی بیگانه گدایی می‌کنن.
فرزند زمانه تون بودین؟
سعی کردم.
چجوری فرزند خصال خویشتنِ خودتون بودین؟
با گُم نکردنِ‌خودم.
نقدتندی که از شما...؟
(با خنده‌های بسیار) وقتی یکی متهم‌مون کرد به فراماسون بودن.
از تاوان‌هایی که دادین به‌خاطر راستگویی‌تون؟
فراوون.
از مجتبی راعی پرسیدم چقدر مهم هستین گفت هیچی الحمدلله؟
منم میگم الحمدلله (سه بار) هیچی.
از شمام بپرسم کی خوش به‌حالتون میشه؟
وقتی که کسی را خوشحال می‌کنم.
حواس‌تون به چی نیست؟
به سیاست.
و به چی هست؟
به سینما.
راهکاری برای شناخت خود؟
از خود غافل نشدن و به قول اصفهانی‌ها سری به خود زدن و باز سری به خودزدن.
ویژگی مشهور اصفهانی‌ها؟
مقتصد بودن و به همان نسبت دست و دل‌بازبودن.
از آدمای بامزه؟
من بین جمعیت بامزه‌ای زندگی می‌کنم به همین خاطر به محض بازنشستگی بدوبدو اومدم اصفهان.
شمام مث اصفهانی‌ها حسابگر شدین؟
سعی می‌کنم تقلید کنم ازشون.
از تیکه‌کلام‌های اصفهونی؟
دوست‌بداری(=دوست داشتن)، سری به خود بزن عمو.
از پرخاش‌هاشون؟
مردک دَری وَری.
شباهت گز اصفهان به؟
میوه بهشتی؛ خوب و خالص‌اش البته.
پنبه شما را بزنیم چی ازتون می‌مونه؟
همین الان پنبه نزده چیزی ازم نمونده.
استاد اصغر بیچاره در بوق اشغال گفت مخاطب نباشه هیچ‌کس نیستیم.
درست می‌گفت خدابیامرز باید می‌گفت مخاطب باشه «بیچاره»ایم نباشه بی‌چاره‌ایم.
تعهد که میگن معنی این روزاش چیه؟
چیزی را که بر عهده‌ات هست درست انجام بدهی.
برای آبادی روح آدمیان؟
برای پروردن روح آدمیان هیچی بهتر از مجموعه هنر نیست.
شده کم بیارین؟
فراوان.
خودتون را ببازین؟
فراوان.
کسی شادتره که؟
که خودشو بشناسه.
و کسی سعادتمندتره که؟
خودش و بشناسه
و کسی آرامش بیشتری داره که؟
خودش و مردمش را بشناسه.
و کسی ایرانی واقعیه که؟
حداقل متون اصلی را مطالعه کرده باشه.
ماخذ و منابع روحیه‌بخش شما؟
یکی فعالیت باب طبعم که قصه‌نوشتنه + این که راضی‌ام.
اتکای امیدواری‌تون به چیه؟
به نسل‌های آینده.
به زندگی شما نور و روشنایی میده؟
فرزندم.
راز جاودانگی؟
نام نیک.
بزرگ‌ترین برداشت شما از کاشته و داشته‌ها؟
اینه که آدم سعی کنه خودشو گم نکنه.
شما پرنده هستین یا پرواز؟
من به شدت زمینگیرم.
خدانکنه استاد:
آخه اسمِ ورجه ورجه را نمیشه پرواز گذاشت.
کسانی که خدا را می‌خندانند؟
کسانی که شیطون روی شونه‌هاشون نشسته و نام خدا از زبون شون نمی‌افته.
کیا سعی می‌کنن خودشون و نبینن؟
منفی: اعتماد به نفس ندارن، مثبت: خودبین نیستن.
کیا تعادل روحی ندارن؟
کسانی که زیاده‌خواهن و خشونت می‌پرورن.
کجای سینمای فعلی آب ور‌می‌داره؟
جایی که تمام فکر و ذکر برای گیشه است.
و سدّ جلوی این جریان چیه؟
اندیشه.
کات؟
یک موفقیت و خوشحالی ازین بابت. در مواردی با ده‌ها الف پشت سرش کااااااااااااااات.
صحنه؟
صحنه شاد و صحنه غیضی.
از رمان‌های بارها خونده؟
خیلی زیادن.
بهترین اوقات کاری؟
از صبح تا وقتی که چشم، صداش دربیاد.
وقتی که عشق میاد؟
بهترین حالت ممکن به آدم دست میده هیچ چیز هیچ حالتی با عاشقی برابری نمی‌کنه.
چیزی که خیلی خوشحال تون می‌کنه؟
ببینم فرزندام شخصیتی دارن که می‌تونم سربلند باشم که مربی‌شون بودم.
گزینش تون از بین مقاطع زندگی؟
همه مقاطع زندگی خصوصیت خودشون را دارن و دلپذیرن هرچند جوانی چیز دیگه‌س.
چیه که نمیشه؟
خیالات واهی.
چیه که مهمه؟
مطالعه.
چه کسی کم داره؟
کسی که به اندازه نداره.
سر نترس داره؟
کسی که بی‌باکانه کار نازل می‌سازه.
راز خلاقیت مستمر؟
تداوم عشق، تداوم تجربه، به کارگرفتنِ همت و سرخورده نشدن از ناکامی‌ها.
راز ریختنِ موها؟
بی‌وفاییه.
توصیه به نومیدِ آخر خط رسیده؟
پایداری انسان به امیده وقتی مُرده که امیدش را از دست بده.
کاش ویژگی زندگی‌ها می‌شد؟
تفکر.
هنوز شروع نشده؟
احترام به محیط‌زیست.
مفیده و سودمند؟
احترام به آب.
کسانی که زلالی آب را می‌آزارند؟
از غفلته.
برای آشتی با طبیعت؟
طبیعت‌گردی مخصوصا بچه‌ها.
بخشی از آسیب‌های جامعه؟
حرمت محیط‌زیست را نگه نداشتن به افراط.
در جوانی پیش‌بینی کردین که؟
مهندس الکترونیک می‌شم.
به گذشته که نگاه می‌کنین؟
شکرخدا را به جا میارم.
بالاخره کلید می‌خوره؟
مرگ.
فکر می‌کنین عزراییل به نمایندگی از خدا به شما چه نمره‌ای بِده؟
والا باید از خودشون پرسید.
اگر در آخرت ازتون انگشت‌نگاری کنن و تشخیص بدن خودتون نیستین کس دیگه‌ای شدین، آرزو دارین چجور کسی باشین؟
به نظرم هر آدمی همواره همونیه که هست تغییر در واقع بیدارشدنِ یکی از استعدادهاشه.
از نیازهای جدی جامعه؟
تفکر.
چندتا دوست دارین؟
زیاد... خدا را شکر ازین بابت دستم خالی نیست.
من که یکی شون هستم؟
حتما.
پرهیز می‌کنین ازش؟
خودبینی.
‌آرزویش را دارین؟
رستگاری.
مشتاقش هستین؟
به‌خودآمدن جوانان‌مان و آستین بالازدن برای ساختن کشور واقعی گُل و بلبل.
نمی‌پسندین؟
بیگانه‌پرستی.
کاش؟
آرزوهامون مطابق واقعیات بود.
اگر؟
واقع بین نباشیم...
شاید؟
چی بگم.
بَعد؟
ان‌شاءا...
پیرترین خصیصه شما؟
اِ! چه سؤال خوبی...
وَ ؟
سه نقطه... (=نقطه‌چین‌های کلیات عبید، زاکانی را هم بنویس تا با عبیدا... زیاد اشتباه نشه)

10 سوال داغ

سرزنش‌های همسرتون؟
یکی دوتا نیست.

قدرشناسی دیدین؟ا
ین که بیش از آنچه که حقم بوده.

یک شوخی برای تمام فصول؟
ترامپ.

سوهان روح شما؟
کسانی که تمام فکر و ذکرشون کاسِبیه.

یه جمله قشنگ درباره بیابون؟
دوست قدیمی من.

خالی از لطف نیست؟
سری به روزنامه‌ها زدن و بعضا خیلی خندیدن.

جای تاسف داره؟
این‌که جذب ماهواره‌ها ی خارجی بشیم

تکان‌دهنده است؟
وقتی که هویت‌مون را فراموش کنیم
برگ برنده شما؟
من خودم را چندان برنده نمی‌دونم.
یک دعای زیرکانه و فرصت طلبانه به درگاه خدا؟
خدایا به همه عمر بده.

علی مظاهری

روزنامه‌نگار

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

ساعت چهار بار نواخت.../به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد»/گفتم: «همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...»

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

موفق‌ترین محتواها را باید در اوج تمام کرد و نباید این‌طور باشد که آن‌قدر یک برنامه را ادامه دهند که بیننده یا شنونده، زده شود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر