پشت دیوارآرزوها 26 سال پشت خط

مدتها از پشت دیوار آرزوها خبری نبود با خودم فکر کردم که شما هم درگیر مسائل مهمتری شده اید و صفحه جوان مجالی برای پرداختن به پشت دیوار آرزوها ندارد اما باز نمی توانستم خودم را راضی کنم که دست به قلم نبرم آخر می دانی صفحه جوان
کد خبر: ۱۲۲۱۴
چند بار همه مطالبی را که در آن از مرضیه و نفیسه و نگار نوشته بودی یا بهتر بگویم آنها از خودشان نوشته بودند خواندم و زیر و رو کردم ؛ تمام آنها مربوط به دختران جوان و نوجوان بود دخترانی که به نظرم به دور از واقعیت های زندگی ، درگیر یائسهای بچگانه یا عشق های کاذب شده اند و آن را همچون سدی غیرقابل عبور و در حال ریزش روی خانه و کاشانه و زندگی خود درآورده اند.اما من پسر هستم ؛ پسری 26 ساله که نمی دانم با زندگی و سختی های آن چطور برخورد کنم.همیشه با خودم فکر می کنم که پسری جوان با26 سال سن ، چطور می تواند برای بیان مشکلاتش هم صحبتی بیابد؛ چطور می تواند همچون پسری شانزده ساله از مشکلاتش بگوید و تحقیر نشود؛ من دچار ناامیدی شده ام . بیکاری و تحصیلات ناتمام و خانواده فقیر یک طرف ، احساس ناامیدی هم یک طرف.می دانی ، فکر می کنم برای پسری به سن و سال من ، سخن گفتن از آرزوها، سخن گفتن از ناکامی ها و شکست ها، خنده دار است . برای همین مدتها بود با خودم فکر می کردم که آیا می توانم شما را و دوستان جوان را که با شما در ارتباط هستند و برایتان نامه می نویسند، مخاطب قرار دهم یا نه؛ با این که 26 سال از عمرم گذشته است ، حس می کنم تجربه خیلی از کارها را ندارم . وقتی با همسن و سالهایم برخورد می کنم ، می بینم که آنها در جامعه مثل یک مرد با دیگران برخورد می کنند و بقیه هم آنها را مثل یک انسان بزرگ و باتجربه می بینند؛ اما در مورد خودم این طور نیست ، و همین مرا دیوانه کرده است . در ضمن از خیلی رفتارهایی که در جامعه می بینم ، ناراحت می شوم و بعد با خودم فکر می کنم که همین ناراحت شدن از وضعیت اجتماعی و اقتصادی مردم هم از ذهن و فکر کوچک من و احساسات کودکانه ام ناشی می شود یا این که تقریبا خیلی از جوانها در این سن و سال به فکر ازدواج هستند و هر جا بروند پیشنهادی برای ازدواج به آنها می شود؛ اما من هرگز به آن فکر نمی کنم )جالب این است که کمتر کسی تا به حال به طور جدی مرا به این کار تشویق کرده است (خلاصه دردسرتان ندهم ، حس می کنم خیلی خیلی از زندگی و از سن شناسنامه ای ام عقب هستم ، یعنی نه می توانم مسوولیتی قبول کنم و نه حتی می توانم دو کلام حرف درست و حسابی بزنم . شما هم که در روزنامه و صفحه جوان خوبتان ، مدام از عشق های کاذب و احساسات بچگانه و نوجوانی می نویسید و تا به حال ندیده ام از امثال من که سن مان هم تقریبا زیاد شده است، بنویسید و یاری دهید.ببخشید من زیاد نوشتن بلد نیستم ؛ اما فکر می کنم تا همین حد منظورم را رسانده ام نامه ام را چاپ کنید و به من کمک کنید.مهران ن26 ساله ، اصفهان پاسخ صفحه جوان : مهران عزیز! دوست مهربان اما ناامید صفحه جوان ! پشت دیوار آرزوها، حرفهای شماست که از هر دری سخنی می گویید. شاید این ضرب المثل را شنیده اید که می گویند: جلوی ضرر را از هر جا بگیری ، منفعت است . به نظر ما تو جزو کسانی هستی که تاکنون نتوانسته ای به شخصیت و رفتار و کردارت تسلط پیداکنی و از این نظر دچار مشکل شده ای ؛ مشکلی که تا به حال که به قول خودت سنی از تو گذشته است ادامه دارد البته ما در این جا قصد راهنمایی و یا مشاوره نداریم فعلا تا همین جا را داشته باش تا از هفته بعد پاسخ های دوستان جوان ایرانی را که هر کدام به فراخور و تجربه خود کمکت می کنند ببینی و بخوانی و اما دوستان صحنه جوان ! این بار هم با نامه ها و پاسخهای گرم و صمیمی خود یاریگر دستهای این جوان شوید منتظریم .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها