در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ملکه پروانگان گفت: مأموری گسیل میدارم تا برود و ببیند و خبر درست را به ما برساند تا تصمیمات مقتضی را اتخاذ کنیم. پس یکی از پروانگان کارکشته را که با شمعهای بسیاری نشست و برخاست داشته، اما در نهایت جان سالم به در برده بود مأمور کرد به محافل ادبی سطح شهر برود و از شمع یادشده خبر بیاورد. پروانه کارکشته رفت و شبهنگام بازگشت. ملکه پروانگان از او پرسید: آنچه میگویند حقیقت دارد؟ پروانه کارکشته گفت: بلی. ملکه پروانگان پرسید: خودت دیدی؟ پروانه کارکشته گفت: بلی. ملکه پروانگان گفت: دروغ است.
و دستور داد او را بیرون کنند. سپس یکی دیگر از پروانگان کارکشته را مأمور کرد تا برود و خبر صحیح را بیاورد. پروانه کارکشته دوم چون به محفل ادبی رسید و شمع یادشده را دید، عنان اختیار از کف بداد و بسوی شمع برفت و پفیبسوخت و خاکستر بشد. پروانگان هرچه در انتظار بازگشت پروانه کارکشته دوم نشستند، خبری از او نشد. فردای آنروز ملکه پروانگان سایر پروانگان را گرد آورد و گفت: خبر راست بود. پروانگان گفتند: ولی مأمور شما هنوز بازنگشته است. ملکه پروانگان گریست و گفت: آن را که خبر شد خبری باز نیامد. آن پروانه در آتش شمع سوخته و خاکستر شده است و همین نشان میدهد که آن خبر راست است. پروانه کارکشته اول پیش آمد و گفت: بنده هم روز قبل آن شمع را دیدم و از آنجا که کارکشته هستم، خودم را کنترل کردم و به او نزدیک نشدم، اما خیل پروانگانی را که سوخته و جزغاله شده بودند و دورش ریخته بودند مشاهده کردم، آیا حتما باید تلفات میدادیم تا شما صحت خبر را تایید و تصمیم مقتضی را اتخاذ نمایید؟ ملکه پروانگان گفت: بلی. پروانه کارکشته گفت: چرا؟ ملکه پروانگان گفت: برای شکلگیری حکایت به این قشنگی با این نتیجهگیری شاعرانه و پروانگان ترجیح دادند خاموش شوند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: