روایت

رابطه مادر و فرزندی

کامیار شاپور در اذهان عموم هویتی مجزا از فروغ فرخزاد ندارد، با این همه، هم درباره مادرش کم‌صحبت می‌کرد و هم هنگامی که در مصاحبه‌ها درباره او سؤال می‌شد، از پاسخ طفره می‌رفت. غوقاسیان درباره رابطه کامیار و مادرش به این موارد اشاره کرده است:
کد خبر: ۱۲۱۹۳۲۷

هیس! نامی از فروغ نبر
کامیار به خانه ما هم که می‌آمد، اگر صحبتی از فروغ می‌شد، گوش نمی‌داد! همیشه می‌گفت: من از بچگی از مادرم دور بودم و پدرم هم خوشش نمی‌آمد درباره او حرف بزنم! چند بار که من و مهرداد به خانه پرویزخان (پرویز شاپور همسر فروغ فرخزاد و پدر کامیار شاپور) رفتیم، پرویزخان هم اسمی از فروغ نمی‌آورد. یادم هست که یک بار که مهمان داشتند و خواستند من و مهرداد را معرفی کنند، نگفتند برادر زن من یا دایی کامیار، گفتند مهرداد، دیانا! من فکر می‌کنم یک دلیلش همین می‌تواند باشد.
پنهان از پدر
خود کامیار در مصاحبه‌هایش هم دقیقا این را گفته که در خانه ما، هیچ اسمی از فروغ نبود و زمانی که از انگلیس برگشت و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش، سرهنگ فرخ‌زاد و خانم وزیری‌تبار رفت، موضوع را از پدرش پنهان کرده بود! می‌گفت: پدرم اگر می‌فهمید که من با خانواده مادری‌ام رفت و آمد دارم، ناراحت می‌شد!
آشنایی دیرهنگام با مادر
اوایل بیشتر تحت‌تأثیر خانواده پدر بود. چندوقت قبل با یکی از دوستان که تور تهرانگردی دارد صحبت می‌کردم. ایشان در برخی از این تورها، بازدید از خانه پدری فروغ در کوچه خادم‌آزاد را هم در برنامه دارد. ایشان کتاب‌های فروغ را از خیابان انقلاب می‌خرید و می‌برد می‌داد کامیار امضا کند و بعد به افراد می‌داد. این جمله کامیار خیلی جالب است که پرسیده بود: «این زن چه داشته که بعد از این همه سال، هنوز همه دنبالش هستند؟» من فکر می‌کنم کامیار در سال‌های اخیر مادرش را پیدا و کشف کرد، چون قبل از آن در محیطی بزرگ شده بود که به قول خودش، حتی چهره مادرش را هم درست ندیده بود.
واژه مامان به جای فروغ
تصویر فروغ در ذهن کامیار به قدری محو بوده که به قول خودش وقتی فروغ را دیده بود، می‌خواست فرار کند! موقعی که فروغ به او می‌گوید: برویم کافه نادری و با هم یک چای یا قهوه بخوریم، کامیار به او می‌گوید نه... و سریع به خانه‌شان می‌رود. به همین دلیل فکر می‌کنم گریزان بودن اولیه کامیار از خانه مادر و نزدیکان او تبعات فضای خانه پدری است، والا این اواخر خیلی راحت درباره فروغ صحبت می‌کرد. حتی چند بار شنیدم که دیگر نمی‌گفت: فروغ و می‌گفت: مامانم که برای همه خیلی جالب بود، چون همیشه می‌گفت فروغ.
مادر ناشناخته
کامیار یک بار داشت در کتابخانه کتاب‌های مرا زیر و رو می‌کرد که از او پرسیدم: «فلان مجموعه شعر فروغ را خوانده‌ای؟» می‌خواستم به نوعی از زیر زبانش بکشم که تو اصلا کتاب‌های مادرت را می‌خوانی؟ گفت: نه! در حالی که مثلا وقتی با مهرداد درباره موسیقی حرف می‌زد، اطلاعات بسیار وسیعی در این زمینه داشت. در مورد گیتار، خواننده‌ها، فوتبال، ولی در مورد کتاب‌های مادرش حرفی نمی‌زد و اگر هم از او سؤال می‌کردی، سریع طفره می‌رفت! اهل دروغ نبود. اگر این مجموعه‌ها را می‌خواند، خیلی صریح می‌گفت: «آره! گاهی یواشکی می‌خوانم»، ولی من فکر نمی‌کنم که می‌خواند. وقتی اشتباه می‌کرد و آن را به او می‌گفتید، خیلی راحت می‌گفت: قبول دارم، اینجا اشتباه کردم! به همین دلیل هم من خیلی دوستش داشتم. خیلی صادق بود.
تصویر مبهم مادر
اشاره کردم که شاید اوایل دلخور بود، ولی بعدا متوجه شده بود که دارد اشتباه می‌کند. از انگلیس که برگشت، رفت و آمد با خانواده مادری‌اش را شروع کرد و متوجه شد تصویری را که خانواده پدری از مادرش برای او ساخته‌اند، چندان درست نبوده. از مادرش عصبانی یا دلخور نبود، ولی او را نمی‌شناخت. در تمام مصاحبه‌هایش هم گفته که تصویر درستی از مادرم ندارم! نقاشی‌هایی هم که از مادرش کشیده، از روی عکس‌هایی است که از مادرش دیده. چندان هم شبیه نیست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها