در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با خودتان فکر میکنید اگر در شرایطی که دلتان نمیخواهد هیچ حرف امیدوارکنندهای بشنوید این کتاب را بخوانید به خودتان میگویید «داره چرت میگه» ولی نکتهای که در این میان خیلی اهمیت دارد این است که «آن حرفها چطور به شما گفته شود»، اینکه درد و تلاش شما نادیده گرفته شود و مطلقا فقط حرف از امید و پیش رفتن و خسته نشدن بشنوید، حسی از عدم درک (شدن) را به شما منتقل میکند. حس میکنید به شما به چشم یک فرد تماما ناامید نگاه میکنند، نه کسی که بعد از سختیهای زیاد حالا فقط کمی باورش را از دست دادهاست ولی هنوز از ته دل برای راهی که آمده و تلاشی که کرده ارزش قائل است.
به نوع دیگر که انگار در تمام دنیا فقط این شما هستید که به ناامیدی رسیدهاید و نمیتوانید از این مشکل سربلند بیرون بیایید. در اصل نادیده گرفتن واقعیتهای فردی باعث میشود در شرایط ناامیدی هرحرفی از جنگیدن برایتان مسخره به نظر میآید.
چیزی که در نگاه اول شما را نسبت به خواندن این کتاب دودل میکند و باعث شک میشود این است که با خودتان میگویید «چه وجه اشتراکی بین من و یکی از دریاسالاران بازنشسته ارتش آمریکا وجود دارد که حرفهای آن بتواند به من کمک کند؟ حتما کتاب پر از شعارهای مسخره است.»
باید بگویم که بله! تمام فصلهای کتاب شما را جذب نخواهد کرد. چون در نگاه اول مثالها خیلی شخصی، موقعیت محور و خاص هستند و شما نمیتوانید آنها را با شرایط خودتان مطابقت دهید تا متوجه شوید که چه نکتهای را باید دریافت کنید.
نکته دیگری که درمورد این سبک کتابها حائز اهمیت است این که شما نه میتوانید بگویید این کتاب اصلا به درد من نخورد، چون در موقعیت نوع محیط و جاهای زیادی شما را به فکر واداشته و باعث شده است که موقعیتها/ مسائل مختلفی از زندگی خود را به یاد بیاورید و تحلیل کنید. نه مطلقا میتوانید بگویید فوقالعاده بود. چون شرایطی را بیان کرده که شما تا به حال آن را تجربه نکردهاید. پس یا دچار سردرگمی در امتیاز دادن میشوید و سعی میکنید فقط نظرتان در مورد بخشهای دلخواهتان را بگویید یا نه باعث میشود منصفانه نظر بدهید.
برای این باید تاپایان کتاب صبر کنید و به یافتههایی که از آن داشتهاید خوب فکر کنید. نظر من در مورد این کتاب با توجه به شرایطی که داشتم یک سردرگمی بود. آیا کتاب واقعا خوب بود یا بیهوده تلاش کردم که با آن ارتباط برقرار کنم؟
باید بگویم فصل آخر کتاب تردید من را از بین برد. مثل یک خلاصهنویسی عالی باعث شد من به تمام گفتههای کتاب خوب فکرکنم. کار را برای این که بتوانم ارتباط بین نکتههای گفته شده با مسائل شخصی خود را پیدا کنم، راحت کرد.
چیزی که به نظرم در مورد این سبک کتابها لازم است گفته شود، یک پایانبندی خوب است. این که شما بفهمید نتیجه خواندن و فکر کردنهای اینچنینی چیست. چون تلاش کرده شما را با چیزی که درونتان هست رو به رو و با یک چالش مواجه کند. وقتی این تلاش اثر بخش خواهد بود که در آخر شما را رها نکند و به شما کمک کند که چطور میتوانید راه خودتان را پیدا کنید.
ویلیام اچ. مک ریون، ژنرال بازنشسته نیروی دریایی آمریکا در کتاب تختخوابت را مرتب کن، به بیان ده درسی که در تمرینات نیروی دریایی یاد گرفته، میپردازد؛ «چیزهای کوچکی که میتوانند زندگیات و شاید دنیا را تغییر دهند.»
موقع خواندن کتاب حتی با ملاحظه حس نفرت و انزجاری که نسبت به آمریکا و ارتش آن دارید ، صرفا به چشم تجربیات یک فرد نظامی به آن نگاه کنید.
زینب هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: