سال 76 جسد پسر جوانی در یکی از روستاهای اطراف بوشهر کشف شد که با اسید سوزانده شده بود. بعد از کشف جسد راهی محل حادثه شدیم. در بررسی جسد آثار اصابت جسم نوک تیز در کنار گوش سمت چپ او دیده شد که طبق اظهارات کارشناسان پزشکی قانونی علت اولیه قتل، برخورد جسم نوک تیز و سنگین با گوش بوده است.
جسد با لباس خانه بود و هیچ مدرک شناسایی که هویت او را مشخص کند به دست نیامد. تحقیقات برای مشخص شدن هویت جسد و عامل این جنایت آغاز شد. برای شناسایی هویت مقتول، سراغ پروندههایی رفتیم که ناپدید شدن آنها به پلیس گزارش شده بود. در میان پروندهها به موردی برخورد کردیم که مشخصات جسد با پسر جوان به نام بهنام شباهت زیادی داشت. از خانواده بهنام خواستیم برای شناسایی هویت مقتول به پزشکی قانونی بروند و با حضور آنها در پزشکی قانونی هویت جسد مشخص شد.
ناپدید شدن ناگهانی
با مشخص شدن هویت جسد، به تحقیق از خانواده او پرداختیم و مادر بهنام گفت:« چون هوا گرم است، بهنام شبها روی پشت بام میخوابد. چند روز قبل، صبح هر چه منتظر ماندم، بهنام برای خوردن صبحانه پایین نیامد. نزدیکیهای ظهر سراغش رفتم تا او را بیدار کنم که دیدم اصلا در پشت بام نیست. او بی خبر بدون آنکه به من اطلاعی دهد، خانه را ترک کرده بود.»
ناپدید شدن ناگهانی پسر جوان شک برانگیز بود و در ادامه تحقیقات از همسایهها مشخص شد او با خانوادهاش اختلاف دارد. با به دست آمدن این سرنخ تحقیقات دوباره از خانواده بهنام صورت گرفت و از خواهر بهنام خواستم برای پاسخ به تعدادی از پرسشها به اداره آگاهی بیاید.
دختر جوان گفت:« بهنام پسر مهربانی بود، اما خیلی زود از کوره درمی رفت و سر کوچکترین چیزی دعوا راه میانداخت. آن شب هم باهم دعوایمان شد. دعوای پیش پا افتادهای بود، اما بهنام مرا کتک زد. زمانی که پدرم از سر کار به خانه آمد با دیدن چشمهای سرخ من و صورت برافروخته ام همه چیز را فهمید. میخواست سراغ بهنام برود، اما مادرم جلویش را گرفت. آنها همیشه باهم دعوا داشتند، پدرم بهنام را سرزنش میکرد که چرا سر کوچکترین موضوعی دعوا راه میاندازد و مرا کتک میزند. بعد از آن، دیگر از بهنام خبر ندارم و نمیدانم چه اتفاقی برای او رخ داده است، آخرین بار او را دیدم که از پلههای پشت بام بالا میرفت.»
سرنخی از جنایت
درگیریهای پدر بهنام با فرزندش و مشکلاتی که باهم داشتند، این احتمال را برای ما بوجود آورد که شاید این جنایت خانوادگی باشد. برای پیدا کردن سرنخ به پشت بام رفتیم . در پشت بام بوی خونی به مشاممان رسید. با بررسی میدانی، لکههای خونی را در اطراف پشت بام پیدا کردیم. لکههای خونی که بی شک متعلق به مقتول بود و کارشناسان تشخیص هویت اعلام کردند که این لکههای متعلق به چند روز قبل است.
اعتراف به قتل
با پیدا شدن لکههای خون، سراغ پدر بهنام رفتیم، او به جنایت اعتراف کرد و گفت: «نمیخواستم بچهام را به قتل برسانم. درست است که با او اختلاف نظر داشتم و مدام باهم درگیر بودیم، اما دلم نمیخواست تار مویی از او کم شود. شب حادثه وقتی به خانه آمدم و حال و روز دخترم را دیدم از دست بهنام خیلی عصبانی شدم. میخواستم سراغش بروم، اما همسرم نگذاشت، اما عصبانیتم طوری بود که آن شب نتوانستم بخوابم، بالاخره نیمههای شب سراغ بهنام رفتم. همه خواب بودند و پسرم به خواب سنگینی رفته بود. طوری که متوجه حضور من در پشت بام نشد. برای اینکه او را تنبیه کنم، میله آهنی را از کنار کولر برداشته و آن را به طرف بهنام پرتاب کردم. میله به زمین خورد و کمانه کرد و به پشت گوش سمت چپش اصابت کرد. خون از گوشش سرازیر شد. اگر مردم میفهمیدند که خودم پسرم را کشته ام آبرویم میرفت. برای حفظ آبرو تصمیم گرفتم جسد را از خانه خارج و سر به نیست کنم تا کسی از این ماجرا با خبر نشود. به همین خاطر جسد را بیرون برده و با اسید سوزاندم.» با اعتراف مرد میانسال او به بازسازی صحنه قتل پرداخت و با قرار وثیقه روانه زندان شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم