مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
از همان کودکی و نوجوانی علاقهمند به خواندن روزنامهها و مجلهها بوده و این مطالعات رفته رفته با گذر زمان، در حوزههای مختلف گستردهتر، تخصصیتر و به سمت ادبیات، هنر و فلسفه کشیده شد.
او اکنون بیشتر در حوزه ادبیات و کتاب و هنرهای تجسمی مینویسد. از سال ۸۷ تا ۹۱ سردبیر مجله ادبی آنلاینی به نام «فیروزه» شد که یکی از مجلههای موفق آنلاین آن سالها بود. از سال ۹۰ همکاری با مجله داستان همشهری را آغاز کرد و در سال ۹۱ و ۹۲ دبیر بخش «درباره زندگی» مجله را عهدهدار بود.
از سال ۹۳ تا ۹۶ صفحهای به نام «ایستگاه» را در روزنامه همشهری اداره کرد. دو سال اخیر در گروه ادب و هنر همشهری مشغول است. پس از تغییر تیم همشهری داستان و شروع کار مجله «سان» او مسؤولیت بخشی به نام «پیدا و پنهان» را در آن مجله به عهده گرفت. در حوزههای فلسفی نیز آثار پراکندهای از او به انتشار رسیده و کارنامه فعالیتش را پر و پیمانتر کردهاست.
باتوجه به آغاز فصل تابستان از او درباره این فصل در دوران کودکیاش پرسیدیم.
او میگوید: «دو حسرت بزرگ از تابستانهای کودکیام بهخاطر دارم. یکی این که همسنوسالهایم در تابستانها کار میکردند، من ولی به کلاسهای جنبی فرستاده میشدم. حسرت دیگر من این بود که مردم مازندران در تابستانها به ییلاق میرفتند، اما ما همیشه مجبور بودیم در شهر بمانیم. البته بهترین تابستانهای عمرم آن سه چهار سالی بود که پدرم کتابفروشی آموزش و پرورش را بهعهده داشت و من هم کل روز را به آنجا میرفتم. این هم بخش خوبش بود.»
شیما آشتیانی
خبرنگار
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.