در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از همان کودکی و نوجوانی علاقهمند به خواندن روزنامهها و مجلهها بوده و این مطالعات رفته رفته با گذر زمان، در حوزههای مختلف گستردهتر، تخصصیتر و به سمت ادبیات، هنر و فلسفه کشیده شد.
او اکنون بیشتر در حوزه ادبیات و کتاب و هنرهای تجسمی مینویسد. از سال ۸۷ تا ۹۱ سردبیر مجله ادبی آنلاینی به نام «فیروزه» شد که یکی از مجلههای موفق آنلاین آن سالها بود. از سال ۹۰ همکاری با مجله داستان همشهری را آغاز کرد و در سال ۹۱ و ۹۲ دبیر بخش «درباره زندگی» مجله را عهدهدار بود.
از سال ۹۳ تا ۹۶ صفحهای به نام «ایستگاه» را در روزنامه همشهری اداره کرد. دو سال اخیر در گروه ادب و هنر همشهری مشغول است. پس از تغییر تیم همشهری داستان و شروع کار مجله «سان» او مسؤولیت بخشی به نام «پیدا و پنهان» را در آن مجله به عهده گرفت. در حوزههای فلسفی نیز آثار پراکندهای از او به انتشار رسیده و کارنامه فعالیتش را پر و پیمانتر کردهاست.
باتوجه به آغاز فصل تابستان از او درباره این فصل در دوران کودکیاش پرسیدیم.
او میگوید: «دو حسرت بزرگ از تابستانهای کودکیام بهخاطر دارم. یکی این که همسنوسالهایم در تابستانها کار میکردند، من ولی به کلاسهای جنبی فرستاده میشدم. حسرت دیگر من این بود که مردم مازندران در تابستانها به ییلاق میرفتند، اما ما همیشه مجبور بودیم در شهر بمانیم. البته بهترین تابستانهای عمرم آن سه چهار سالی بود که پدرم کتابفروشی آموزش و پرورش را بهعهده داشت و من هم کل روز را به آنجا میرفتم. این هم بخش خوبش بود.»
شیما آشتیانی
خبرنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: