اصلاح طلبان از پیروزی تا شکست

: اولین کار گروهی و جمعی خود را در 13 سالگی و تلاش مشترک با همکلاسی ها برای از بین بردن نمره های انضباط می داند که در آن زمان پرچم رژیم شاهنشاهی را به آتش کشیدند و البته او دستگیر شد.
کد خبر: ۱۲۰۹۹۰

پس از انقلاب کار رسمی حزبی را هم در 18 - 19 سالگی با فعالیت در حزب جمهوری اسلامی در استان سمنان آغاز کرده است. وی که دانش آموخته دانشگاه امام صادق (ع) است ، در دوران دانشجویی نیز انجمن فارغ التحصیلان را راه اندازی کرده بود. کواکبیان خود را یکی از موسسان حزب مشارکت معرفی می کند و سابقه آن را به یک جمع 7 نفره می داند که بعد از دوم خرداد 76 قصد داشتند حزبی را پی ریزی کنند. به گفته وی ، پس از تدوین اساسنامه این حزب به ناگاه پیغام آمد که این 7 نفر کاره ای نیستند و مجموعه به گروهی دیگر تحویل داده شود که بعدها جبهه مشارکت نامگذاری شد.
کواکبیان این افراد را خودش ، مرتضی حاجی ، موسوی لاری ، بهرام تاجگردون ، محمود قنبری و حسین کاشفی معرفی می کند. با این حال حزب مشارکت با اساسنامه ای که این 7 نفر تدوین کردند تاسیس شد ، اما فقط حسین کاشفی به عنوان عضو شورای مرکزی حزب مشارکت انتخاب شد.

آن پیغام از طرف چه کسی به شما داده شد؛
به نام آقای خاتمی بود ، چون ما سر برگ هایمان را برای تشکیل حزب تحت عنوان ستادهای انتخاباتی آقای خاتمی در سراسر کشور امضا می کردیم ، آقای خاتمی هم گفت آن ستاد کارش تمام شده ولی عملا عده دیگری پشت قضیه بودند.

ورود برادر آقای خاتمی و افراد دیگر مانند آقای میردامادی به حزب مشارکت بر چه اساسی صورت گرفت؛
آقای میردامادی آن موقع در انگلیس به دنبال درسش بود ولی آقای محمدرضا خاتمی بود که به عنوان چهره ای شناخته شده مطرح نبود ؛ حتی در ستادها رفت و آمد داشت ولی ما نمی شناختیم. مساله هم این بود که یک بخش از جریان حاضر در ستادهای انتخاباتی دوستانی بودند که از جامعه پزشکی آمده بودند مثل آقای شکوری راد.
آقای رضا خاتمی هم چون در علوم پزشکی بود ، با آنجا ارتباط داشت. لذا آنها بر گروهی که از جاهای دیگر آمده بودند ، غلبه کردند. بیشتر در استان ها فعال بودیم ولی آنها یک کمیته خاص داشتند که عمدتا عنوان جامعه پزشکان بودند و از آنجا مطرح شدند.

بعد از این اتفاق چه کار کردید؛
با این برخوردی که با ما شد ، ما آمدیم با بعضی دوستان مجلس پنجم که حزب همبستگی را راه اندازی کرده بودند ، همکاری کردیم و بنده شدم معاون دبیر کل حزب همبستگی.

این همکاری تا کی ادامه داشت؛
تا مقطع انتخابات سال 80 بود که یک سری اختلافات داخلی اتفاق افتاد و باتوجه به این که من رئیس ستاد انتخاباتی حزب همبستگی بودم ، قرار بود در انتخابات 80 از آقای خاتمی براحتی اعلام حمایت نکنیم.

چرا این تصمیم را گرفتید؛
چون آن زمان مانند حالا همه آنها می گفتند ما به دنبال سهم خواهی نیستیم ، ولی ما شفاف تر می گفتیم که با توجه به این که 70 - 80 نماینده در مجلس داریم ، چه سهمی به ما تعلق می گیرد. این درخواست باعث دلخوری هایی شد.

شما چه کار کردید؛
ما به دنبال تاسیس حزب مدافعان پیام دوم خرداد رفتیم. بعد در کنگره اول این حزب تصویب شد که چون ارگان رسمی این حزب با نام مردم سالاری انتخاب شده اسم حزب هم مردم سالاری شود.

از سهم خواهی صحبت کردید. این سهم خواهی از طرف چه کسانی مطرح می شد؛
ما دنبال این بحث بودیم. حرفمان هم این بود که عده ای که از قبل تلاش بسیاری کرده بودند ، در دولت سهمی ندارند ، ولی عده ای که خارج از کشور بودند یا از جاهای دیگر آمدند ، همه پست ها را اشغال کردند.

یعنی خودتان دنبال گرفتن پست وزارت یا مقام دیگری بودید؛
من برای خودم دنبال پست نبودم ، منتهی می گفتم حزبی که در جریان دوم خرداد و بعد از آن این همه کار کرده ، چه جایگاهی دارد. محبتی که کرده بودند ، این بود که خدمات رسیدگی به زنان بی سرپرست ، کودکان فراری و زنان ویژه را به آقای راه چمنی در سازمان بهزیستی دادند. ما می گفتیم آیا واقعا سهم ما این است. ما از این نظر راضی نبودیم و می گفتیم باید با آقای خاتمی سنگهایمان را باز کنیم.

ملاکهای وزن کشی و توزیع سهم در آن زمان چه بود؛
ملاک ویژه ای نداشت و کاملا براساس روابط بود. به هر حال آقای خاتمی دوستانی از زمان وزارت ارشاد داشت که آنها را بیشتر به میدان کشیده بود. عده ای هم از مجمع روحانیون به ایشان معرفی می شدند. افراد حزب مشارکت نیز بودند. بنابراین واقعا ملاک ویژه ای وجود نداشت. ما هم از این بابت ناراحت بودیم ؛ چراکه شعارهای شایسته سالاری در عمل اجرا نمی شد.

حزب مردم سالاری از چه طیفهایی شکل گرفت؛
ما از دور دوم ریاست جمهوری با همان دوستان که می شود گفت ناراضیان اولیه حزب مشارکت در استان ها بودند ، هماهنگی کردیم که معتقد بودند دوم خرداد فقط در تهران محصور شد و عقبه کار را فراموش کردند و استان ها را زیاد به بازی نگرفتند. اینها آمدند با ما در حزب مردم سالاری فعالیت کردند.

رابطه حزب مردم سالاری با بقیه احزاب دوم خردادی چگونه است؛
بنده خودم از اول شورای هماهنگی جبهه اصلاحات عضو آنجا بودم و تا قبل از امسال هم به عنوان نماینده حزب همبستگی همکاری می کردم ، منتها امسال تصویب کردند که مردم سالاری هم رسما عضو این شورا بشود.

ارزیابی شما از دوران حاکمیت 8 ساله آقای خاتمی چگونه است؛
ما باید حساب شخص آقای خاتمی را از اصلاح طلبان جدا کنیم.

ناراضیان اولیه حزب مشارکت معتقد بودند که دوم خرداد فقط در تهران محصور شد و عقبه کار را فراموش کردند و استان ها را زیاد به بازی نگرفتند

یعنی این طور نیست که بگوییم هر چه کار مثبت بوده ، به پای اصلاح طلبان نوشته شود و هر چه کار بد بوده ، به پای آقای خاتمی نوشته شود. بلکه بنده معتقدم آقای خاتمی بعد از دوم خرداد 76 از احزاب و گروههای دوم خرداد فاصله گرفت و به دنبال کار ریاست جمهوری خودش رفت و عملا هیچ زمانی را برای دوم خرداد نمی گذاشت. در مجموع می توان گفت دولت آقای خاتمی یک دولت کارشناس بود، ولی دولت به مفهوم اصلاح طلبان که مدعی حاملان پیام دوم خرداد باشد ، نبود.

این به دلیل افراد حاضر در این دولت بود؛
اعضای دولت آقای خاتمی همان عناصری بودند که در دولت آقای هاشمی بودند بجز دو سه نفر ، شما کدام چهره جدید را در دولت آقای خاتمی می دیدید که در دولت آقای هاشمی نمی دیدید.
نگرانی ما هم همیشه همین بود. بحث کنگره سوم ما هم موضوع گردش نخبگان بود. ما می گفتیم کافی است ، 20 سال وزیر بودید ، حالا بروید استراحت کنید و اجازه دهید چهره های جدید و تازه نفس بیایند. این ایرادی است که به دولت آقای خاتمی گرفته می شود ، چرا که نتوانست تحولات موردنظر مردم را برآورده کند.

ارتباط با مردم در دولت آقای خاتمی چگونه بود؛
عقبه کار که استان ها بود، در این دولت رها شده بود و می توان گفت در انتخابات بعد از دوم خرداد شعارها و گفتمان حاکم ، استان ها را به صحنه می آورد نه کار تشکیلاتی.

پیروزی اصلاح طلبان در دوره اول شورای اسلامی شهر و روستا و مجلس ششم را چگونه تحلیل می کنید؛
این موفقیت ها را هیچ وقت نباید به پای اصلاح طلبان نوشت ، آنها را باید به حساب آن فضای حاکم و گفتمان سیاسی نوشت که مردم می خواستند تنفس کنند. لذا گروههای سیاسی عقبه کار را به کل رها کرده بودند ، دولت هم هیچ ارتباطات تنگاتنگ تعریف شده ای با گروههای سیاسی اصلاح طلب نداشت ، ضمن این که در بدنه دولت هم هیچ تحول جدی ایجاد نشده است.

شخصیت آقای خاتمی تا چه اندازه تاثیرگذار بود؛
شخص آقای خاتمی ، یک چهره فرهنگی متدین و اصلاح طلب بود ؛ ما همیشه احترامش را داشتیم و باید ایشان را از گروههایی که به نام آقای خاتمی می خواهند نان بخورند یا می خورند ، جدا کرد.

به طور مشخص به مواردی اشاره کنید که آقای خاتمی با برخی اقدامات مخالف بوده اند؛
مثلا آقای خاتمی از همان سفر اول نیویورک که آمدند ، حزب مشارکت عده ای را در فرودگاه مهرآباد جمع کرده بودند و شعارهای خیلی تند و افراطی می دادند که آقای خاتمی خیلی ناراحت شده بود.
این یک نمونه است و این اواخر هم این قبیل موارد ، بارها و بارها اتفاق افتاده بود ، ولی آقای خاتمی حفظ ظاهر می کردند. لذا من معتقدم در ماجرای آن 8 سال گروههای سیاسی دوم خرداد ضعفهایی مانند رها کردن عقبه کار ، مطرح کردن شعارهای افراطی غیرقابل تحقق رادیکالی ، تقویت انحصارطلبی و عدم انسجام به مفهوم کلی داشتند ؛ یعنی یک حادثه اینها را دور هم جمع کرده بود.
آن حادثه هم این بود که می خواستند به جناح راست «نه» بگویند وگرنه قرار گرفتن تحکیم وحدت در کنار مجمع روحانیون و یا کارگزاران در کنار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی براساس یک مانیفست مشخص نبود.

بقیه گروههای اصلاح طلب در این مدت چه کار می کردند؛
بقیه گروههای اصلاح طلب چیزی در دست نداشتند. در این مدت یک وزارتخانه که سهل است ، اداره معمولی یک سازمان هم دست حزب مردم سالاری نبود آن وقت چرا باید اقدامات افراطی ها به حساب حزب مردم سالاری یا بقیه احزاب نوشته شود.
طی تحولات این چند سال 2 گروه کارگزاران و مشارکت سهم عمده ای داشتند چون همه شان دست اندرکار دولت بودند.

عملکرد دور اول شورای اسلامی شهر تهران را چگونه ارزیابی می کنید؛
در دور اول هم مشکل ، همین احزاب بودند. آنها بیرون از شورا دعوا داشتند و عینا آن دعوا را به شورای شهر اول کشاندند. به طور مشخص یک جریان در حزب همبستگی بود که با ما رفاقت داشتند و یک جریان هم بود مانند سعید حجاریان و دوستانشان در مشارکت و اعضای کارگزاران مانند عطریانفر و دیگران که دعواهای بیرونشان را در قالب مسائل شورا مطرح می کردند.

تصمیمات چگونه گرفته می شد؛
تصمیم گیری ها اکثرا حاصل توافق کارگزاران و مشارکت بود. مثلا در انتخاب ملک مدنی می توان گفت که وی حداقل شرایط برای شهردار شدن را نداشت ؛ ولی این مباحث آن موقع بین دعواها گم می شد. به عنوان نمونه در قانون است که شهردار تهران باید حداقل فوق لیسانس داشته باشد ، که ایشان فوق دیپلم نساجی بود و بر خلاف قانون که باید شهردار در جلسه رسمی انتخاب شود ، من شنیدم که در منزل یکی از آقایان ملک مدنی انتخاب شد و بعدا آوردند در شورا امضائ کردند.

شما و همفکرانتان آن موقع چه کار کردید؛
ما علاوه بر اعتراض های پراکنده ، نامه ای به وزیر کشور فرستادیم که ملک مدنی شرایط شهردار شدن را ندارد و خواهش می کنیم حکمش را امضاء نکنید ؛ ولی یک اراده آهنین پشت قضیه بود که ایشان باید شهردار می شد. به هر حال خودشان هم شورای اول را منحل کردند.

عملکرد دوم خردادی ها در انتخابات دومین دوره شوراها چگونه بود؛
جالب است که اصلاح طلبان در شورای دوم با توجه به عملکرد قبلی شان 3 فهرست داشتند ؛ یعنی در یک شرایطی که باخت حتمی بود باز هم 3 تا گروه شدند. در مجموع می توان گفت زمینه پیروزی جریان مقابل را اصلاح طلبان با کارها و عملکردشان فراهم کردند.
در انتخابات مجلس هفتم هم همین طور بود. اصلاح طلبان دودسته شده بودند ؛ یک دسته می گفتند باید انتخابات را به دلیل ردصلاحیت ها تحریم کنیم ، یک عده هم می گفتند در هر شرایطی باید شرکت کنیم ؛ یعنی یک استراتژی واحدی حاکم نبود. یک عده اصلاح طلب برای انتخابات پوستر می چسباندند، عده ای دیگر در مجلس تحصن می کردند.
جناح مقابل در این شرایط کارش را منظم پیگیری می کرد. در ریاست جمهوری دوره نهم هم عبرت نگرفتند و با چهار پنج نامزد شرکت کردند.

علیرضا شیروی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها