در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرد 26 ساله وقتی رو به روی قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت،درباره علت درخواست طلاق به قاضی گفت: من و سارینا یک روز هم نتوانستیم کنار هم زندگی کنیم. دعوای ما از همان شب عروسی شروع شد. آن شب بعد از جشن در خانه خودمان بر سر رفتار بعضی از بستگانمان دعوا کردیم. دعوای ما تا صبح طول کشید و اولین شب زندگی مشترکمان به جهنم تبدیل شد. تمام ذوق و شوق عروسی از سرمان رفت و آن شب با هم قهر بودیم. فردا صبح وقتی از خواب بیدار شدم خیلی تعجب کردم. سارینا در خانه نبود. اول فکر کردم رفته خرید، ولی وقتی منتظرش ماندم، نیامد. از آنجا که با هم قهر بودیم به او زنگ نزدم. ولی وقتی نیامدنش طول کشید، نگران شدم و یک پیامک برایش فرستادم. در کمال ناباوری او گفت که اول صبح از خواب بیدار شده و به خانه مادرش رفته است و تا وقتی از او عذرخواهی نکنم به خانه برنمیگردد. خیلی تعجب کردم و از طرفی هم عصبانی شدم. این زن اول زندگیمان آبروی هردویمان را برد. وقتی فردای عروسی بدون آنکه خبر بدهد، به خانه مادرش رفت، مرا بیاعتبار و بیارزش کرد. با این کار سارینا، بقیه چه فکری درباره من و زندگیمان میکنند. او نباید به خاطر یک دعوای ساده زناشویی از خانه قهر میکرد و میرفت. نباید موضوع را به خانوادهاش میگفت و آبروریزی راه میانداخت. او وقتی با اولین دعوا چنین رفتاری میکند، در مقابل مشکلات و اختلافات بعدی میخواهد چه عکسالعمل و واکنشی از خودش نشان دهد. سارینا نشان داد که زن زندگی نیست و آستانه تحملش خیلی پایین است. او آمادگی ازدواج و زندگی مشترک ندارد. برای همین بهتر است که زندگی ما هنوز شروع نشده تمام شود تا در آینده با مشکلات و اختلافات جدیتر مواجه نشویم. من دیگر نمیخواهم در کنار چنین زن نازک نارنجی و ضعیفی زندگی کنم.
در ادامه همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای قاضی شوهر من دنبال بهانه بود. وگرنه هر زنی جای من بود از خانه قهر میکرد. تحمل آن خانه برایم غیرممکن بود. فرزان درست شب اول زندگی مشترکمان تا صبح فریاد کشید و سرم داد و بیداد کرد. به من فحش داد و توهین کرد. از آنجا که این اولین شبی بود که زندگی جدیدم را آغاز کرده بودم و هنوز به آن عادت نداشتم، این رفتار فرزان برایم غیرقابل تحمل بود. کدام عروسی، اولین شب زندگیاش تا صبح گریه میکند و اشک میریزد، شوهرش هم بعد از کلی داد و دعوا بهراحتی میخوابد. دیگر تحمل آن خانه را نداشتم. برای همین به خانه مادرم رفتم تا کمی آرام شوم. ولی فرزان به دنبالم نیامد و حاضر نشد با یک عذرخواهی این ماجرا را تمام کند. او گفت حالا که به خانه مادرت رفتهای دیگر برنگرد. برای همین من هم دیگر نمیخواهم در کنار این مرد زندگی کنم.
در پایان نیز قاضی پس از شنیدن صحبتهای این زوج رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و آنها را برای حل شدن مشکلشان به مرکز مشاوره فرستاد.
سیما فراهانی
تپش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: