خانه ای پر از مهر در ازدحام شهر

: بارش باران ، هوای سرد و حضور انبوه عابران پیاده کنار خیابان. ساعت 8 صبح است. زنگ حرکت در این شهر پر از شلوغی و سکوت ، در همین ساعت نواخته می شود.
کد خبر: ۱۲۰۴۱۰

صدای ممتد بوقهای خودروها و چراغ قرمزی که اصلا نمی خواهد سبز شود. متروی تهران که برای خودش دنیایی است . آدمها حتی به راست و چپ خود نگاه نمی کنند. سرعت اینجا معنی می شود. یک قطار شهری بدون امکانات تهویه از راه می رسد. نشستن که جای خود دارد. اینجا برای ایستادن هم فضا گیر نمی آوری.
به میدان امام خمینی که می رسد دیگر ازدحام مجال برآمدن نفس را از تو می گیرد ؛ اما خیلی ها ایستگاه بعد یعنی بازار تهران پیاده می شوند. نشانه زندگی مصرف زده را اینجا می بینی. در این ازدحام و شلوغی و سرعت مورب موتورسیکلت ها ، رسانه ای به آرامی جای گرفته است.
رادیو تهران از قلب بازار تهران می خواهد 2 ساعتی به خانه های مردمان پایتخت برود. از میدان ارگ تا محوطه رادیو فاصله از 500 متر هم کمتر است ؛ اما وارد این محوطه که می شوی دیگر از آن همه ازدحام ، تشویش و سرعت بی منطق خبری نیست. اینجا درختانی را می بینی که اگر چه پاییز مسافر و زمستان در راه برگ و بار آنها را ربوده اند ، اما سر هر شاخه شان خاطرات آدمهایی را محفوظ داشته اند که روزی به این رسانه گرم حضور و جان بخشیده اند. حالا از این مکان صدایی پخش می شود که متعلق به مردمان استان تهران است.

یک خانه در قلب تهران: هنوز دقایقی تا ساعت 9 باقی است از راهروی باریک ساختمان پخش عبور می کنم و به اتاق آنتن می رسم ، همان جایی که حکم بلندگوی صدای پایتخت را دارد. پریچهر بهروان ، پروانه طهماسبی و ندا دیلمی در اتاق فرمان ایستاده اند. زنگ ساعت 9 نواخته می شود و پس از دقایقی به همراه این افراد به خانه ای می رویم که می تواند یک دنیا حرف برای گفتن داشته باشد.

کودکان شهر شلوغ
یادم هست یک بار از دکتر خجسته ، معاون صدا درباره ماموریت شبکه های رادیویی پرسیدم و او برنامه های خانوادگی را مثال زدکه به عنوان مثال در شبکه های سراسری باید نظام خویشاوندی و در شبکه تهران نظام همسایه داری را مطرح کند. برنامه خانواده در شبکه جوان می تواند مختص روزهای پیش از ازدواج یا آغازین آن باشد، اما رادیو ایران می تواند خانواده ، فرزند ، پدر و مادر را بررسی کند. خلاصه این که اینجا رادیو تهران است و یک خونه و یک دنیا حرف هم قرار است به مسائل خانوادگی بپردازد.
پروانه طهماسبی ، تهیه کننده برایم راجع به موضوع امروز حرف می زند ، مهدکودک ، یک فرصت ، یک تهدید، در لابه لای صحبتهای ذهنم فلاش بک می زند به شلوغی و ازدحام و سرعت در پایتختی که احساس می کنی.
همه چیز در حرکت است و نگاهت به کودکانی دوخته می شود که در تاکسی و اتوبوس در آغوش پدرو مادرها به خواب رفته اند ، اما آنها هم آماده اند حرکت کنند و هر صبح باید مثل دیگران از خانه بیرون بزنند. مهدکودک حالا دیگر جزئ لاینفک زندگی بیشتر مردم این شهر شده است.

دیروز، امروز و فردا
کوچکتر که بودیم صبح زود که پدر از خانه بیرون می رفت ما او را نمی دیدیم ، چون خواب بودیم.
از عطر غذای مادر و صدای شستن استکان ها بیدار می شدیم و تا روزی بگذرد و شب پدر از کار بازگردد ، از مادر چه چیزها که می آموختیم. چه سرگرمی های ساده و عزیزی داشتیم ولی حالا... این حرفها را از زبان دوستی می شنوم که در اتاق فرمان صدای ارگ ایستاده است.
یک برنامه خانوادگی را با تهیه کننده ، کارشناس ، گوینده و ارتباطات زن تصور کنید. بیرون از اتاق رژی و در وقتهای خاموشی میکرفون بحث مهدکودکها و کودکان کودکستانی داغ تر می شود ؛ البته این عوامل برنامه ساز می توانند از نسلی باشند که کنار مادر رنگ مهدکودک را هم ندیده اند ، اما حالا کودکان خود را به مهد می سپارند. پس موضوع برنامه دغدغه خود آنها نیز هست.

موسیقی در کنار محتوا
در این خونه با این یک دنیا حرفی که داریم فرصتی هم هست که موسیقی گوش کنیم؛ بله اگر از موسیقی بی کلام استفاده کنیم ، می کوشیم حتما شاد باشد ؛ ولی به طور کلی در این خانه ملودی بیشتر از ریتم اهمیت دارد ، چون هر روز به تناسب موضوعات برنامه یا طرح کلی آن که حول مباحث خانوادگی است ، موسیقی انتخاب می شود ؛ یعنی سرودهای باکلام علاوه بر ایجاد لحظات فرحبخش و میان برنامه در تکمیل موضوع هم نقش اساسی دارند. همه اینها را پروانه طهماسبی ، تهیه کننده یک خونه یک دنیا حرف می گوید که موسیقی را خوب می شناسد و بر محتوای برنامه اش هم احاطه دارد.
او پیش از این هم تا نیمروز را در همین ساعت از شبکه تهران به روی آنتن می برد که البته محتوای این دو برنامه کاملا با هم متفاوت است.
تا نیمروز جنگی بود که آیتم هایی در موضوعات متنوع در آن گنجانده شده بود ، اما یک خونه و یک دنیا حرف فقط خانوادگی است. این را هم خودش می گوید. او تهیه کننده شاداب و اهل جسارتی است و معمولا از انتقاد ابایی ندارد.

از میان مردم
صدای مصطفی رحیمی از یک مهدکودک پخش می شود این که چقدر گزارش در برنامه های رادیویی می تواند موثر واقع شود و به موضوع مورد بحث جهت بدهد نکته ای است که رادیویی ها زیاد بر آن تاکید می ورزند ؛ اما چرا در حال حاضر و میان خیلی از برنامه های رادیویی گزارش حکم پر کردن خلاء آنتن یا گذراندن وقت را پیدا کرده نکته ای است که هم گزارشگران رادیو و هم مدیران در آن بی تقصیر نبودند، ولی مصطفی رحیمی یک گزارشگر است.
فوتبال گزارش می کند ، لازم هم که باشد ، به یک مهدکودک می رود و توانایی این را دارد که با فرم گزارشی که تهیه کرده است بحث کارشناس و مجری را جهت بدهد.

فرصت یا تهدید


صدای یک مادر روی نوای دل انگیز موسیقی متن شنیده می شود و بعد هم ترانه ای که محتوای آن زندگی مشترک و خانواده موفق را در ذهن تداعی می کند ، پخش می شود. این ترانه آرم «یک خونه و یک دنیا حرف » است . پریچهر بهروان از دقایقی قبل پشت میکروفن قرار گرفته است.
صدای کاملا آشنایی دارد و سالها در برنامه های مختلف رادیو صدایش را شنیده اید. به رعایت اخلاق و ادب در کار گویندگی معتقد است و ادای درست کلمات و استفاده از فرهنگ واژگانی صحیح در سخن گفتن از ویژگی های اوست.
برای صمیمیت با مخاطب هم قواعدی قائل است . برای همین حتی زمان اجرای برنامه شاد صبح جمعه با شما او تقریبا جدی ترین عضو گروه به شمار می رفت . با همین متانت و ادب خاصی که برای خودش در کار اجرا تعریف کرده است ، آغاز می کند. به گفته طهماسبی ، او نویسنده این برنامه هم هست.
پس از سلام و احوالپرسی وقتی موضوع روز را عنوان می کند من به این مساله می اندیشم که بیشتر مادرانی که کودکان خود را به مهد سپرده اند به خاطر درگیری کاری الان شنونده این برنامه نیستند، اما «مهدکودک یک فرصت ، یک تهدید» می خواهد حرفهای خودش را بگوید و ندا دیلمی به عنوان مشاور و کارشناس « یک خونه یک دنیا حرف » پشت میکرفون قرار می گیرد

برای همین است که پس از گزارش او بهروان ترجیح می دهد مبحث قبلی را تا همین جا بسته و به نکته ای که رحیمی اشاره کرده است بیشتر بپردازد.

حق با کیست؛
قضاوت نکنید لطفا! منظور من این نیست که میان برنامه سازان و گزارشگران و مدیران رادیو قضاوت کنم. اصلا این پاراگراف ربطی به مبحث قبلی ندارد. اینجا پروانه طهماسبی است که می خواهد قضاوت کند ؛ البته میان زوجهای جوان ، میانسال و پیر که احتمالا با هم مشکل پیدا کرده اند حق با کیست؛ یک آیتم میان برنامه است.
بدون دعوت و اعلام قبلی پس از پخش چند ثانیه ای موسیقی می آید و البته زود تمام می شود. در این آیتم موارد قانونی مورد سوال به خانواده ها آموزش داده می شود. این بخش کوتاه چند دقیقه ای به اندازه ای است که بهروان و دیلمی می توانند تا چند قدمی رژی بیرون بیایند و خدا قوتی از همکاران خود بشنوند و دوباره بازگردند.

اینجا تهران است ، صدای پایتخت
موسیقی و اعلام برنامه ؛ صدای ما را از رادیو تهران ، برنامه یک خونه یک دنیا حرف می شنوید. دیلمی در یک بحث کارشناسی تقریبا مطول از ظن کلی سپردن کودکان به مهدهای کودک سخن می گوید و بهروان برای این که کمی هم فضا و جنس صحبت را تغییر دهند ، از دیلمی می پرسد چند فرزند دارد و آیا آنها را به مهد سپرده است؛
خانم کارشناس 3 فرزند دارد که 2 تای آنها را به مهدکودک سپرده است. خب همین است دیگر. ما اغلب در رسانه از نبایدهایی برای مردم می شنویم که از آنها گریز هم نداریم.
زندگی مصرف زده شهرنشینی آن هم در پایتخت دود و شلوغ ، ناگزیرمان می کند از این که به سمت آنچه از آن در ذهن پرهیز می کنیم کشیده شویم. اتفاقا همین جا و وقتی دیلمی و بهروان به عنوان 2 مادر و نه کارشناس و مجری از تجربه های شخصی خود راجع به مهدها صحبت می کنند ، باور می کنی که اینجا رادیو تهران است و ماموریت دارد به مسائل این شهر پیچ در پیچ بپردازد.

خانه زیبای من
این هم یک نشانه دیگر از این که این رادیو متعلق به مردم تهران است. آخر خانه های کوچک آپارتمانی و مشکل چیدن اسباب و وسایل مساله مردم پایتخت نشین است. برای همین آیتم تولیدی خانه زیبای من ، دکوراسیون خانه مثل مبلمان و پرده را در منازل کوچک به خانواده ها آموزش می دهد. این بخش تولیدی به بهروان و دیلمی فرصت می دهد تا نفسی تازه کنند.
در اتاق فرمان ، این دو نفر کنار پروانه طهماسبی در حال نوشیدن چای هستند و پس از مزاح و وقفه کوتاهی بهروان از دیلمی می پرسد. در این فرصت باقیمانده به چه مسائلی می شود پرداخت و دیلمی کارکردهای آموزشی را پیشنهاد می کند. دوباره بحث داغ مهدکودک ها، پاکیزگی و آلودگی احتمالی آنها و آنچه کودکان در آنجا می آموزند، شروع می شود.
فرق صحبتهای بهروان و دیلمی در اتاق فرمان با دیالوگ آنها پشت میکروفون در این است که در اتاق فرمان به فاصله خیلی کمی کنار هم نشسته اند ، راحت تر با هم صحبت می کنند ، چای هم می نوشند و این بار شنونده ای جز من ندارند ، چون طهماسبی هم به خاطر آماده کردن نوارهایش از بحث آنها جدا شده وخود را برای ادامه برنامه مهیا می کند.

5 دقیقه با استودیو شهر
گوینده و کارشناس محترم فرصت بیشتری برای بحث یا اگر دلتان خواست ، استراحت دارید. چون عقربه ها ساعت 9.55 دقیقه را نشان می دهد و در شبکه تهران مدتی است که 5 دقیقه پایانی هر ساعت به استودیو شهر اختصاص یافته است.
بلافاصله پس از ارتباط با استودیو شهر مساله مهدکودک ها کنار گذاشته می شود و برای دقایقی یک نفس بهروان از نقاط ضعف این استودیو سخن می گوید که طهماسبی میان حرفهای او به من اشاره می کند. می دانی بهروان مدیر استودیو شهر است؛ می دانم ، پس چرا اینقدر از آن انتقاد می کنید؛! انتقاد می کنم چون باید برای رفع نقاط ضعف تلاش کرد. وقتی در اتاق پخش رادیو هستی ، دقایق که هیچ ، احساس می کنی ثانیه ها چقدر اهمیت دارند. حتی یک ثانیه سکوت در رادیو معنی دارد و 5 دقیقه فرصت و استراحت برای خودش زمان زیادی است.
پس از استودیو شهر و پخش خبر، بخش دوم یک خونه و یک دنیا حرف آغاز می شود. کارشناس و مجری پشت میکروفون نشسته اند و درباره این که به چه مسائلی راجع به مهدکودک ها می شود پرداخت قبلا به توافق رسیده اند ، حتی مسیر و جهت بحث هم مشخص شده است. می ماند این که از تهیه کننده بپرسم برنامه اش چقدر مخاطب دارد که خیاطون از اتاق ارتباطات وارد می شود و نواری را به طهماسبی می سپارد. گویا صدای کارشناسی است که نکاتی را درباره مهدکودک ها گوشزد کرده است.
شنونده ای که عضو هیات مدیره مهدهای کودک است با برنامه تماس گرفته است. تماس ، پاسخ مسوولان یا نمایندگان صنف های مختلف هر روز متناسب با موضوعات برنامه نشانه ای است از این که رادیو مخاطبان خود را دارد. گزارش دوم رحیمی از مهدکودک پخش می شود و تهیه کننده موضوع گزارش های روز بعد را به او می گوید: با هماهنگ کننده برنامه اش صحبت می کند که برای فردا چه کسانی باید دعوت شوند و بهروان با تسلط کامل روی مبحث طرح شده آن را در دقایق پایانی جمع می کند. وقتی فرصت دوباره به استودیو شهر سپرده می شود ساعت 10.55 دقیقه صبح است و بهروان از یک خونه یک دنیا حرف با شما خداحافظی کرده است.
او به سمت استودیو شهر حرکت می کند و طهماسبی با حجم زیادی از نوار و ریل رادیویی که آنها را در سبد چرخداری جای داده است به سمت اتاق کوچکش در ساختمان تولید رادیو می رود. آخرین پرسشم از او درباره دلیل حمل این حجم نوار و سی دی و ریل است که پاسخ می شنوم: باید برای لحظه ها فکر کرد. در رادیو ثانیه ها حکم ساعتها را دارند و تهیه کننده رادیو باید با درصد زیادی از اعتماد و اطمینان به داشته هایش به اتاق پخش برود.

فاطمه رحیمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها