در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عکسها، اسنادی قابل اعتماد هستند که در هر زمان و مکانی میتوان به آنها مراجعه کرده و حقیقت را فهمید، چه عکسهایی که در یک قاب ثابتند و چه آنها که متحرکند و فیلمها را میسازند.
سالهای زیادی است جنگ تمام شده اما میتوان با تماشای عکسهای دوران دفاع مقدس کاملا با حال و هوای آن سالها آشنا شد و فهمید آدمهای آن دوران با چه روحیه و تفکری راهی جبههها شده و با دشمن میجنگیدند تا از مرزهای وطنشان دفاع کنند و نگذارند به دست دشمن بیفتد. دفاع از مرزها، یعنی دفاع از تفکر حاکم بر کشور، یعنی دفاع از ایدئولوژی که یک ملت را میسازد.سال 59 زمانی که صدام دستور حمله به ایران را صادر کرد، شاید حتی تصورم هم نمیکرد نتواند ایران اسلامی را تصاحب کند.شنیدهها حاکی از آن است او گمان میکرد، سه روزه سربازانش به تهران برسند.اما در مرزهای ایران متوقف و مجبور شدند هشت سال همانجا بمانند و تصرف ایران برایشان به یک آرزو و حسرت تبدیل شود.
آنها تصور هم نمیکردند ایدئولوژی اسلامی مردم ایران را چنان بههم پیوند زده و آنها را با هم بسیج کرده باشد که بتوانند مقابل سربازانی که به پیشرفتهترین سلاحهای جنگی مجهز بودند،ایستادگی کنند. سال 58 تفکر و ایدئولوژیای در ایران شکل گرفت که بسیج نام گرفت و سالهای زیادی است از ایران و تفکر اسلامی آن دفاع میکند.
امیرعلی جوادیان سال 58 جوانی خوش ذوق و شجاع بود که دوربین عکاسیاش را برداشت و راهی جبههها شد تا هم، رزم جوانهای ایرانی و مسلمان را قاب بگیرد و هم سبک زندگی و روحیه آنها را در جبههها ثبت کند. در میان عکسهای زیادی که او از رزمندهها گرفته از ایستگاههای راهآهن و پایگاههای بسیج و اتوبوسها تا جبههها میتوان عکسهای متفاوت و خوب زیادی دید. از وداع مرد بسیجی با خانوادهاش گرفته تا نماز خواندن او در کنار سنگر بعد از فتح خرمشهر، دورهمنشینی نوجوانانی که سلاح به دست دور هم در زمین خاکی جبهه نشستهاند و پیرمردانی که همپای جوانان مقابل دشمن مبارزه میکردند.
جوادیان که این روزها در دانشگاه به جوانان درس عکاسی میدهد درباره تفکر بسیجی که در سال 58 شکل گرفت و تا امروز ادامه یافته،میگوید: «آن زمان یک تعلق خاطر عجیب درباره کشور در همه ما شکل گرفته بود.به کشورمان حمله شده بود و هر ایرانی احساس میکرد باید به میدان برود و اجازه ندهد که حتی یک وجب از خاک ایران به تصرف دشمن دربیاید. از طرفی آن سالها فرهنگ حسینی و عاشورایی بر کشور حاکم شد و ایرانیها با تمسک جستن به امام حسین (ع) روح آزادگی و آزادهخواهی را در خود تقویت میکردند. این دو باعث شد تا تفکر بسیجی شکل بگیرد و ما بتوانیم مقابل دشمن ایستادگی کنیم. بسیج داوطلبانه بود و این بزرگترین امتیازی بود که این نهاد مردمی داشته و دارد.اجباری در کار نبود و هر کسی با هرسنی که داشت وارد بسیج میشد؛ از پیرمرد 80ساله بگیر تا جوان 14 ساله.
جوانها و میانسالان و حتی پیرمردها تفکر و باوری داشتند که براساس آن به بسیج میپیوستند و به جبهه میرفتند، اما نوجوانهای 15-14ساله چگونه سر از بسیج و جبهه در میآوردند؟ جوادیان در پاسخ به این سوال میگوید: «همان حس مسؤولیت بود که همه را به پایگاههای بسیج و جبهه میرساند. از پزشک و پرستار بگیر تا راننده و کارگر. همه احساس میکردند باید در کنار هم حضور داشته باشند. اما واقعیت این است که با پایانگرفتن جنگ روحیه بسیجی جدی گرفته نشد درحالی که از آن روحیه میتوانستیم برای سازندگی استفاده کنیم. من یکی از عکاسانی بودم که عملیات فتح خرمشهر را از نزدیک دیدم، عکاسی کردم و میدانم برای آزادی این شهر مردم و رزمندهها چه کردند، اما الان که به خرمشهر میروم واقعا از مردم این شهر خجالت میکشم برای این شهر هیچ کاری نکردهاند. سازندگیهایی که برای این شهر انجام شده در حد آمار است! مسؤولان روحیه بسیجی ندارند به همین دلیل کارهای بنیادی و اساسی در کشور انجام نمیشود.»
امیرعلی جوادیان در زمان فتح خرمشهر عکسی از یک رزمنده بسیجی را ثبت کرده که در کنار سنگر نماز شکر میخواند. او درباره این عکس و اخلاصی که رزمندهها و بسیجیها در آن زمان داشتند، میگوید: «تنها چیزی که در آن زمان وجود نداشت، ریا بود! همه صادقانه و با اخلاص کامل به میدان میرفتند.حتی برای فرماندهان رتبه و درجه مهم نبود.همه یکسان بودند و فرمانده در کنار سرباز بود و تنها چیزی که آنها را بههم نزدیک میکرد، هدف مشترکی بود که داشتند.همه چیز برای رضای خدا بود به همین دلیل نه تفاخری بود و نه تفرقهای.روحیه ایثار در اوج بود و همین باعث پیروزی ما شد.اما متاسفانه به مرور زمان این روحیه و تفکر کمرنگ شد.الان متاسفانه سبقت گرفتن برای پولدار شدن حرف اول را میزند»
عکسها واقعیتها را میگویند، عکسها، دلتنگیها و اشکها و غمهای پنهان را برای بهجاماندن در تاریخ ثبت میکنند. با تماشا و مرور عکسهاست که متوجه میشوی روحیه بسیجی نه تنها در مردان بود بلکه در زنان و بچهها هم موج میزد. تفکر بسیجی یعنی وداع با پسرت با همسرت و او را راهی جبهه کردن. مادری که دست در گردن پسر میاندازد و او را عاشقانه راهی جبهه میکند همانقدر که امیدوار است، پسرش سالم برگردد همانقدر هم بیم دارد که او مجروح، اسیر یا شهید شود.
اما وقتی دشمن به وطنت حمله میکند، دیگر اما و اگری و دلشوره و دلواپسی نمیماند؛ باید گذشت و گذاشت تا برود و دفاع کند. جوادیان عکسهای زیادی از این وداعهای اندوهگین دارد، او میگوید: «حال عجیبی بود این لحظات وداع اما تفکر حاکم همه را کنار هم قرار داده بود، زن، مرد، پیر، جوان و ... حس غریبی بود این لحظات خداحافظی که واقعیت آنها را نمیشد در یک یا چند عکس ثبت کرد. درباره آنها باید حرف زد و نشست پای صحبت آنها که بارها و بارها لحظات خداحافظی با خانواده را تجربه کردند. از همه تعلقات دنیا برای هدفی ارزشمند عبور میکردند و این ریشه و بنیان تفکر بسیجی بود. تفکری که به نظرم نیاز به احیا و زنده شدن دوباره دارد تا بتوانیم کشورمان را آباد کنیم و ریشه همه فسادها را خشک کرده و از دوره تحریم و تهدید عبور کنیم»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: