یادداشتی از حامد عسکری شاعر و نویسنده

این یادداشت سیاه‌نمایی نیست

دیروز راجع به اسفند و روزهای آخر سال نوشتم. امروز حس کردم باز هم راجع به این ماه دوست‌داشتنی می‌شود حرف زد. یکی از اتفاقاتی که قبلا صورتی دیگر داشت و این روز‌ها به لطف دنیای مجازی شکل دیگر گرفته همین پیام‌هایی است که برای امور خیر و کمپین‌ها و همدلی‌ها روزی چندتا دشت می‌کنم .
کد خبر: ۱۱۹۷۰۶۷

یکی پیام داده و بنر فرستاده که داریم برای بچه‌های یتیم و بدسرپرست اسباب‌بازی جمع می‌کنیم ولو کارکرده و دست دوم، یکی دیگر سبد ارزاق و مایحتاج دارد تدارک می‌بیند، یکی دیگر زنگ زده و قرار است برای کارتن‌خواب‌ها سبزی‌پلو با ماهی درست کنند و شب عید برسانند دستشان.
یکی دیگر پیامک داده و دعوت کرده برای بازارچه خیریه و غذا که عوایدش صرف مادران سرپرست خانوار می‌شود. همه کارهایشان کارهای قشنگی است و به هیچ‌کدامشان هم نمی‌شود نه گفت. اصلا یک جوری‌اند که دلت نمی‌آید توی این طرح‌های خوشگل سهیم نباشی. دم همه‌شان گرم و دست همه‌شان را می‌بوسم. در حسن نیت و دل پاک این عزیزان هم هیچ شک و شبهه‌ای ندارم که اکثرشان رفقای من هستند و از سر لطف خواستند من هم توی این آش، نخودی انداخته باشم. من هم ریا نباشد به قدر وسعم ریا می‌کنم! و همسفره این عزیزان می‌شوم، یک ور کله‌ام می‌گوید نگاه کن مملکت شده خیریه و دارالایتام و یک ورش می‌گوید ای‌وا... هنوز: دستت به کلاه خودت باشه باد نبره حاکم نشده و مردم هنوز به فکر مردم هستند. حق را به ور دوم کله‌ام می‌دهم، ولی ای‌کاش... و آخ از این ای‌کاش‌ها... ای‌کاش فلان مسؤولی که می‌گوید با حقوق هشت میلیون تومنی زندگی‌ام نمی‌گذرد این جمله‌اش را نمی‌گفت، مگر این‌همه نیازمند باشرافت که هستند و لام تا کام حرف نمی‌زنند می‌گویند که زندگی‌شان با حقوق کارگری یک میلیون و 200 هزار تومنی نمی‌گذرد؟ مگر مصاحبه‌ای کرده‌اند و چیزی گفته‌اند؟ ای‌کاش کمی، فقط کمی، خیلی‌هامان یقین داشتیم که قبر جای تنگی است، نه گاوصندوق داخلش دارد و نه چراغ، نه دستگاه پوز نه عابربانک، خودمانیم و چند متر پارچه و کارهایمان و اندیشه‌مان. به فکر بنده‌های خدا باشیم تا خدا به فکرمان باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها