در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دو پاگرد که رد کرده بودم زانو هایم سست شد. رژ لب گنده قرمز اناری داشت نماز میخواند. روی یک ورق روزنامه. صبر کردم نمازش تمام شد و جلو رفتم و چاق سلامتی کردم. لهجهاش مزه صمغ درخت فندق میداد. گفت و گفت، از استانی مرزی آمده بود برای کار و پیدا نکرده بود. مجبور شده تنپوش تن کند و مردم را ترغیب به خرید کند. میگفت به خدا اقوامم بفهمن با یک من سبیل دارم توی پاساژ قرمیدم واسه دوقرون پول خونم حلاله. چه کنم ندارم؟ از ناداری و ناچاریه... بعد از من پرسید کسب و کارم چیست؟ گفتم توی روزنامه مینویسم. گفت تو رو به خدا درد منم بنویس. گفتم چشم چی بنویسم. گفت به هزار بدبختی این کار رو پیدا کردم. قبلا لباس پلنگ صورتی میپوشیدم برای یه پیتزافروشی. این کله پلنگ صورتی بیست و خوردهای کیلو وزنشه. بعد بعضیها برای خندیدن و فیلم گرفتن یهو میان مشت میزنن. میان دمم رو میکشن. یا قلقلکم میدن بیهوا... خب نامسلمونیه. تو واسه خندیدن دوستت میایی مشت تو کله من میزنی؟ به خدا مهره گردن برام نمونده. خودت مردی بیا نیم ساعت تنت کن ببین میتونی گرما و وزنش رو تحمل کنی... گفتم قول میدم بنویسم گفت کی؟ گفتم همین فردا! گفت کدوم روزنامه گفتم جامجم. گفت قول؟ گفتم قول! بفرما آقا ارسلان نوشتم مردِ و قولش...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: