مقطع حساس‌کنونی

داستان حکیم و چوپان و نتیجه‌گیری غیرپایانی

حکیمی برای تعویض آب و هوا و تفنن مزاج همراه دو نفر از مریدان به خارج از شهر رفت. حکیم در صندلی جلوی خودروی شاسی‌بلند مرید نشست و مرید دیگر در صندلی عقب نشست و جوجه‌های سیخ‌شده، نوشابه، منقل، کیسه زغال و زیرانداز را نیز در صندوق عقب خودرو گذاشتند. در راه به دشتی سرسبز رسیدند و همانجا توقف کردند و زیرانداز را انداختند و مشغول افروختن منقل شدند. در این لحظه چوپانی همراه گوسفندانش به محل اتراق آنها رسید. حکیم به یکی از مریدان گفت: «برو آن چوپان را صدا کن تا قدری با او اختلاط کنیم و از نزدیک در جریان احوال مردم عادی قرار بگیریم.» مرید چوپان را صدا کرد و چوپان به نزد آنها آمد.
کد خبر: ۱۱۹۳۲۸۹

حکیم به چوپان گفت: «اوضاع خوب است؟»
چوپان گفت: «الحمدلله. بد نیست. اگر قاچاق دام زنده و واردات گوشت یخی خارجی بگذارد.» حکیم گفت: «چرا به‌جای چوپانی مشغول تحصیل علم نشدی که حالا بابت این چیزها نگرانی نداشته باشی؟»
چوپان گفت: «خودم خلاصه همه علوم و حکمت‌ها را به دست آوردم.»
حکیم گفت: «آره؟ بگو ببینم.»
چوپان گفت: «تا خدا هست بنده خدا چرا، تا راست هست دروغ چرا، تا حلال هست حرام چرا، تا خودت عیب داری عیب دیگران را نشمار، تا تولید داخل هست جنس خارجی نخر.» حکیم گفت: «آفرین. بسیار جملات زیبایی گفتی. جوجه‌کباب میل داری؟»
چوپان گفت: «بلی.»
حکیم به مریدان گفت یک سیخ جوجه کباب لای نان خالی کنند و به مرد چوپان بدهند. چوپان گفت: «نتیجه‌گیری پایانی مکالمه ما چه بود؟»
حکیم گفت: «این مکالمه استثنائا نتیجه‌گیری پایانی نداشت و نتیجه اصلی این مکالمه همان اواسط مکالمه از نظر خوانندگان گذشت.»

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها