یادداشت:

تکلیف خیس خاطره‌هامان چه می‌شود؟

دوربین داشتیم، ولی همت نمی‌کردیم فیلم و باتری بخریم و عکس بگیریم. از خانه، از کوچه، از در و دیوار. سخت بود، هزینه داشت، همت می‌خواست. زلزله شد، همه چیزهایی که فکر می‌کردیم معمولی است و همیشه هست در عرض 11ثانیه نابود و خاطره شد؛ بی‌هیچ ردپایی. یک وقت‌هایی توی خانه دوستی، با دیدن طرح کاشی‌های آشپزخانه‌شان، طرح شیشه‌های مشجر خانه‌شان، میز تلویزیونشان و هر چیز کوچک معمولی دیگری یکهو توی گلویم یک بغض قلنبه عین قارچ رشد می‌کند و داستان می‌شود.
کد خبر: ۱۱۹۰۱۲۶

مثل اکثر تهرانی‌ها توی یک خانه معمولی کوچک حوالی مرکز شهر زندگی می‌کنم. کتاب زیاد دارم، دختر‌هشت ساله و پسر چهارساله‌ام زیاد نقاشی می‌کشند، زیاد با خمیر مجسمه چیزمیز درست می‌کنند، زیاد کاردستی می‌سازند، لباس‌های نوزادی‌شان را که دیگر نگویم‌. خانه‌مان جا ندارد همه نقاشی‌ها و همه کاردستی‌ها را نگه داریم، غم عالم می‌ریزد توی دلم وقتی دور بریزم‌. یا وقتی مثلا یک دایناسور قلنبه خاکستری خمیری را باز گلوله کنم تا دوبار بتوانند یک چیز دیگر درست کنند‌. همیشه به این فکر می‌کنم یعنی این دایناسور عمرش همین چند ساعت بود‌؟ این نقاشی یک تکه از ذهنیت و دنیای درون فرزندم بود و باید خاطره بشود، برود؟ اینقدر برایم این مساله حساس بود که حتی دنبال چند مطلب هم گشتم که واقعا چه کنم‌. یک نگاه می‌گوید، این نقاشی یا این دایناسور اصلا چیز خوشگل و جذاب و جالبی نیست، با بی‌رحمی تمام بندازش دور و رد شو‌. یک نگاه می‌گوید، نگه‌شان‌دار، هویت فرزندانت هستند، 30سال دیگر می‌توانند یک حال خوب به فرزندانت بدهند‌. ولی من یک کار دیگر می‌کنم‌. از همه اینها عکس می‌گیرم و به همین دلیل است توی یک‌سال چند بار حافظه 128‌گیگی‌گوشی‌ام را خالی می‌کنم توی هارد اکسترنال؛ بهترین راه همین است.
از یک زلزله‌زده به شما نصیحت از در و دیوار، از لحظه لحظه زندگی‌تان عکس بگیرید و عکس‌ها را بریزید توی هارد و بگذارید خاطره‌هایتان توی هارد دم بکشد. قطعا سال‌ها بعد دعایم می‌کنید.


حامد عسکری

شاعر و نویسنده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها