گفت‌وگو با احمد مدقق نویسنده‌ای که «جایزه جلال» از او تجلیل کرد

داستان، عمق تنهایی را کمتر می‌کند

کد خبر: ۱۱۹۰۱۲۴


شماره تلفنش را که گرفتم عجله داشت، باید می‌رفت ترمینال تا با اتوبوس بیاید تهران و به مراسم جایزه جلال برسد. از قم تا تهران دو ساعتی راه است و قرار شد وقتی سوار اتوبوس شد به او تلفن کنم تا با خاطر جمع‌تری جواب پرسش‌هایم را بدهد. پدر و مادرش افغانستانی‌ هستند و خودش متولد و بزرگ شده قم است. برای من که نیشابوری هستم، لهجه افغانستانی، آشناست؛ چون ریشه لهجه ما و زبان آنها فارسی دری است، همان زبان زیبایی که ابوالفضل بیهقی، کتابش را نوشت و چه حظی دارد، خواندن تاریخ بیهقی. اما سید احمد مدقق، نویسنده جوان کاملا فارسی معیار صحبت می‌کرد و اصلا خبری از آن واژه‌های زیبای زبان مادری‌اش نبود. شاید به این دلیل که خودش زندگی در افغانستان را تجربه نکرده و شاید هم به این دلیل که می‌داند وقتی با یک روزنامه‌نگار صحبت می‌کند باید از زبان رسمی استفاده کند، اما وقتی داستان‌هایش را مرور می‌کنی، از زبان مادری استفاده‌های زیبایی کرده است و یکی از دلایلی که داستان‌هایش به دل می‌نشیند، همین استفاده بجا از واژه‌هاست. یکجور فضا‌سازی که هم ایرانی است و هم افغانستانی.مدقق خودش هم به این اشتراکات اشاره می‌‌کند، آنها را دوست دارد و به نوعی تعصب دارد هم روی ایران هم روی افغانستان. از صحبت‌هایش می‌توان فهمید به همان اندازه که سرزمین مادری را دوست دارد به ایران هم علاقه‌مند است و علاقه‌ای ندارد که او را ایرانی ندانیم.

وقتی از او می‌پرسم چطور شد به ایران آمدند و چگونه شد که داستان‌نویس شد، می‌گوید: «پدر ارتشی بود و زمانی که کمونیست‌ها حکومت و به‌تبع آن ارتش افغانستان را به دست گرفتند، علما اعلام کردند که همکاری با کمونیست‌ها مشکل‌دار است و چون پدرم آدم متدینی بود، با همه سختی‌ها و ممانعت‌ها از ارتش و در ادامه همراه مادرم از افغانستان گریخت و به پاکستان و از آنجا به ایران مهاجرت کرد و باز هم چون آدم مذهبی بود، قم را برای سکونت انتخاب کرد.من در قم به‌دنیا آمدم و به‌هرحال ما مهاجر بودیم و مشکلات خاص خودمان را داشتیم و یک‌جورایی دچار انزوای اجتماعی بودیم و من برای پر کردن این خلآ کتاب می‌خواندم و در ادامه به نوشتن علاقه‌مند شدم. نوشتن یک فن است که سریع نمی‌توانی به آن دست پیدا کنی. وقتی هم شروع به نوشتن می‌کنی دقیقا نمی‌دانی چه اتفاقی افتاده.کارم را با نوشتن برای کودکان شروع کردم به این دلیل که مجله سلام بچه‌ها را می‌‌خواندم و اولین داستانم نیز در همین مجله چاپ شد. هنوز هم به این مجله علاقه‌مندم و چند صفحه‌ای دارم و داستان‌های نوجوانانه می‌نویسم.»

از مدقق درباره ادبیات خاص مهاجران می‌پرسم و این‌که فضای خاصی دارد و اندوه و غمی که این گروه از نویسندگان با آن درگیرند را می‌توان در این ادبیات دید، مدقق با تایید حرفم می‌گوید: «بخشی از ادبیات مهاجران همینی است که به آن اشاره کردید. اما تفاوت‌هایی بین مهاجران است. وقتی یک ایرانی یا افغانستانی مثلا به کانادا یا استرالیا مهاجرت می‌کند،به مفهوم واقعی کلمه مهاجرت شکل می‌گیرد اما وقتی یک افغانستانی به ایران می‌آید، معنای مهاجرت تغییر می‌کند، بسیاری از ما در ایران به دنیا آمده‌ایم و نسل دوم مهاجران به شمار می‌آییم. مهاجرت ما به ایران بیشتر شبیه مهاجرت اقلیمی است تا فرهنگی. ما مشترکات فرهنگی زیادی داریم، نوروز، یلدا، محرم، تاسوعا و عاشورا برخی از آنها هستند. شاید در خُرده‌فرهنگ‌ها تفاوت‌هایی داشته باشیم اما در کلیت شبیه هم هستیم. به نظرم خُرده‌فرهنگ‌ها حتی در ایران هم وجود دارد؛ ‌مگر لُرها با بلو‌چ‌ها تفاوت فرهنگی ندارند؟ اما مهم اشتراکاتی است که دارند و همه آنها را زیر پرچم ایران قرار می‌دهد. به باور من مشترکات فرهنگی ایران و افغانستان آنقدر زیاد است که حتی مرزهای سیاسی نمی‌تواند آنها را از هم جدا کند.»

مدقق اصلا نمی‌پسندد که بین ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها تفاوتی قائل شوم. به او توضیح می‌دهم که به‌هرحال تفاوت‌هایی در سبک زندگی هست آن هم به دلیل جغرافیا و مشکلاتی که مردم افغانستان سال‌هاست با آن درگیر شد، این نویسنده درباره تفاوت سبک زندگی می‌گوید: «سبک زندگی‌ در هر شهری حتی داخل ایران هم با شهر دیگر فرق دارد، زندگی در تهران مسلما با زندگی در یک شهر کوچک فرق دارد پس چطور توقع دارید که سبک زندگی مثلا در هِرات با تهران فرق نداشته باشد پس تفاوت در سبک زندگی هم دلیل خوبی نیست که بین ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها فرق بگذارید...»

به مدقق می‌گویم اهل نیشابور هستم و زبان افغانستانی را دوست دارم، می‌گویم که استفاده از واژه‌های افغانستانی در داستان‌هایش یکی از دلایل به دل نشستن قصه‌هایش است. این نویسنده که برای رمان «آوازهای روسی» در مراسم جایزه جلال از او تقدیر شد در این باره می‌گوید: «به چشم برگ برنده به این موضوع نگاه می‌کنم. در 50 سال گذشته نهادهای فرهنگی زیادی برای نگهبانی و حفظ زبان فارسی دایر شده‌اند که همین باعث شده زبان فارسی در ایران قوی شود و از تهاجم زبان‌های دیگر محفوظ بماند اما در افغانستان چنین اتفاقی رخ نداده اما تک‌واژه‌های زیبایی داریم که من از آنها استفاده می‌کنم و البته برخی جملات از نظر نحوی به‌گونه‌‌ای نوشته شده‌اند که اصیلند و زیبا هستند.من به عنوان کسی که ایران و افغانستان را می‌شناسم و تقریبا به زبان هر دو کشور اشراف دارم چه دلیلی دارد که به داشته‌های زبانی یک کشور اکتفا کنم؟ تلاش می‌کنم از داشته‌های هر دو کشور استفاده کنم.حتما خواننده‌های داستان‌هایم حس خوبی از این نوشته‌ها دارند و به قول آقای دکتر حسن انوری با استفاده از کلمات زبان افغانستانی «فارسی ناشنیده» را به ‌خواننده‌هایم ارائه می‌کنم.»

می‌گویم برخی از داستان‌های نویسنده‌های افغانی را خوانده‌ام، بیشتر آنها فضای سنگین و غمگینی دارند اما اعجاز ادبیات و بخصوص داستان این است که هرچقدر هم که تلخ باشد اما باز هم حال خواننده را خوب می‌کند و بزم کلمات او را به خلسه‌ای دوست داشتنی می‌برد، چگونه می‌شود که حتی تلخی‌های ادبیات، شیرین و دوست‌داشتنی است؟
مدقق می‌گوید: «غم و اندوهی که در برخی از داستان‌‌ها دیده می‌شود، به نظرم مرحله‌ای است که هر ملتی باید از آن عبور کند،ادبیات جایی است که یک ملت اندوه‌‌های بزرگ خود را در آنجا خالی کند؛ اندوهی مانند جنگ. نمی‌توان از ادبیات انتظار داشت که همیشه شاد و پر از امید باشد. اما با همه اینها نباید ادبیات و داستان در اندوه بماند و باید از آن عبور کند. یک مهاجر وقتی شروع به نوشتن می‌کند شاید در دو سه داستان اولش از اندوه مهاجرت بنویسد، اما بعد باید فرزانه‌وار از آن عبور کند و با آزادگی وارد فضاهای دیگر شود. داستان اگر شکل گرفته و قوام‌یافته باشد، یک یا چند شخصیت را به دنیای خواننده معرفی و اضافه کرده و دنیای زیستی و تجربیات او را به خواننده ارائه می‌کند به همین دلیل کتاب خواندن و بخصوص مطالعه رمان‌حال آدم را خوب می‌کند؛ وقتی شخصیتی به زندگی شما اضافه شود، شما کمتر تنها هستید.»

از مدقق در همشهری داستان، داستان‌‌های زیادی چاپ شده است، به او می‌گویم همین‌که این مجله تخصصی به او روی خوش نشان داده یعنی فرق زیادی بین ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها نیست؟ می‌خندد و می‌گوید: «فرهنگ و هنر ایران همیشه به ما روی خوش نشان داده و اگر در مشاغل دیگر مشکلات یا محدودیتی وجود داشته باشد برای داستان‌نویس‌ها و شاعران افغانستانی هرگز مشکلی وجود نداشته وراستش را بخواهید ما گاهی رانت‌هایی داریم که حتی نویسنده‌های ایرانی ندارند.البته تاکید می‌کنم زمانی که نویسنده فرزانه‌وار رفتار کند و فقط روی بیان دلتنگی‌ها و سختی‌ها متمرکز نشود و همان‌طور که گفتم اگر یکی دو داستان در این فضا نوشت به خودش بگوید دیگر بس است و وارد فضاهای دیگر شود.»

طاهره آشیانی
روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها