ایستگاه سلینجر نگه‌دارید لطفا!

حالا درست است که توی همین هفته خبر برگزاری نشست «عصری با سلینجر» را منتشر کرده‌ایم، ولی خب این دلیل نمی‌شود بعضی از صحبت‌های خوشمزه این نشست را اینجا نیاوریم.
کد خبر: ۱۱۸۵۹۸۳

حالا اگر طالب هستید بدانید توی این نشست چه خبر بوده و چه‌ها گفته و شنیده شده، بروید و توی رسانه‌های اصلی، کل نشست را بخوانید. این وسط اما ما با صحبت‌های مصطفی‌خان مستور بیشتر حال کردیم.
در ادامه حرف‌های خوشمزه‌ای که مستور در این نشست زده را بخوانید. دست‌اندرکاران مراسم، مستور را به‌عنوان باعث و بانی جلسه و سخنران پشت تریبون دعوت کردند.
مستور هم که خواسته حق مطلب را ادا کرده باشد اینها را گفته: سلینجر نویسنده‌ای بدون نقص است. گاهی اوقات علقه و ارتباطی بین شما و نویسنده یا هنرمندی خاص به‌وجود می‌آید که ناگهان شما مجذوب شخص خاصی می‌شوید و توضیح این مسائل بسیار دشوار است و به علایق و روحیات درونی فرد برمی‌گردد.
علاقه من به سلینجر هم به همین شکل است. اگر نویسنده‌ها را به ایستگاه قطار و خواننده‌ها را به مسافران تشبیه کنیم، من در ایستگاه سلینجر پیاده می‌شوم و علاقه‌ای به امتحان کردن ایستگاه‌های دیگر ندارم. جناب نویسنده خاص در ادامه با تاکید گفته که «وقت تلف کردن است که از لحاظ ذهنی، خودم را حرام کسانی کنم که در نهایت با من 20‌درصد قرابت ذهنی دارند.» قاطعیت را دارید؟!مستور در ادامه گفته: به قول سهراب قبل از آشنایی با سلینجر «دست‌های ما در پی چیزی می‌گشت». همیشه دنبال نویسنده‌ای می‌گشتم که تمام کارهای او را دوست داشته باشم. بعد از دیدن فیلم «پری» داریوش مهرجویی مبهوت ایده‌های فیلم بودم و قدرت بلند شدن از روی صندلی را نداشتم. تیتراژ را دنبال کردم تا رسیدم به جمله برداشتی آزاد از «فرنی و زویی» نوشته
سلینجر و بعد از آن سراغ کارهای او رفتم. در آن زمان تنها «دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم» و «ناتوردشت» ترجمه شده بود. اما بعدها که آثارش ترجمه شد و خواندم، از آن فیلم خیلی بدم آمد و فکر کردم سلینجر حق داشته از اقتباس سینمایی بدش بیاید. به هرحال من گمشده خودم را این‌طور پیدا کردم و از قطار در آن ایستگاه پیاده شدم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها