یادداشتی از حامد عسکری شاعر و نویسنده

طعم گل نرگس با بغض اضافه...

ده دوازده سالم بود، اولین باری که پدرم به من اجازه داد با هیات‌مان اردو بروم، آن هم فقط چون مشهد بود، می‌ترسید حق هم داشت، الان که پدر شدم حق را به او می‌دهم. یک روز رفتیم طرقبه، توی مغازه‌ها می‌چرخیدیم، طبیعتا میان آن همه فروشگاه توی آن سن و سال فقط اسباب‌بازی‌فروشی‌ها چشمم را گرفته بودند.
کد خبر: ۱۱۸۴۱۳۳

رفتم توی یک مغازه و یک تفنگ فلزی کوچک را انتخاب کردم برای خریدن. به فروشنده گفتم ببینمش، آورد دیدم، یک کمی بالا پایینش کردم و فروشنده از من فاصله گرفت تا به سایر مشتری‌هایش برسد. تفنگ را گذاشتم سر جایش و از مغازه آمدم بروم بیرون که فروشنده گفت: کجا؟ گفتم نمی‌خوام گرون بود! گفت تفنگ کو؟ گفتم آنجا گذاشتم روی شیشه ویترین، آمد دید تفنگ نیست. بعد گوشم را پیچاند، گفت جیب‌هایت را خالی کن تا ندادمت پلیس. بغض گلویم را فشار می‌داد، روحیه کویری‌ام اجازه نمی‌داد اشکم بچکد، گفتم به خدا برنداشتم. گوشم را محکم‌تر پیچاند، بعد گفت ده بار بشین پاشو تا اجازه بدم بروی. بعد یک مار بلند پلاستیکی برداشت و گفت: انجام ندی با همین کبودت می‌کنم. ده بار بلند شدم و نشستم .
از شدت بغض حالت تهوع گرفته بودم. گوشم را گرفت کشید برد دهانه مغازه و بعد با یک اردنگی پرتم کرد توی پیاده‌رو. نشستم از آب جوی روانی که بود به صورتم زدم تا کمی بهتر شوم .
ویدئویی می‌رسد، اتاق تاریک است. دو بچه روی نیمکتی چرک زیر نور کم‌رمق و شیری‌رنگ فلاش گوشی نشسته‌اند و دارند به زور گل می‌خورند! بله درست خواندید گل، گل نرگس، مرد پشت دوربین می‌گوید زود باشید. یکی از پسرها می‌گوید پلاستیک داره، مرد می‌گوید بخورین خفه شین. یکی از پسرها عق می‌زند، تحمل ندارم، ویدئو را می‌بندم .
خیلی از آنهایی که می‌دانند کرمانی‌ام این ویدئو را بارها برایم می‌فرستند. ویدئوی مامور شهرداری که دو کودک کار گلفروش را مجبور کرده گل‌هایشان را بخورند. هر بار ارسال یک انگشتانه نمک است روی زخمم.
ویدئویی می‌رسد، شهردار کرمان مامور را اخراج کرده، به بچه‌ها گل داده و از کار مامورش و از مردم عذر خواهی کرده. دلم گرم می‌شود.
زخم تهمت دزدی و بشین پاشوی آن روز طرقبه مشهد هنوز روی دلم چرک می‌کند، هزارتا گل به آن دو طفل معصوم بدهند شاید 30 سال دیگر یکی‌شان روزنامه‌نگار شد و خاطره‌اش را نوشت.
حرف آخر: من هربار مشهد می‌روم اگر طرقبه دعوتم کنند، خیلی نرم و مهربان میزبانم را می‌پیچانم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها