در نتیجه به یک مؤسسه مالی اعتباری رفت و با رئیس آنجا صحبت کرد و در آنجا حسابی افتتاح کرد و اموالش را به آنها سپرد تا با سود حاصله به ادامه زندگی بپردازد و خود برای سیر و سفر به کشورهای خارجی رفت. وقتی از کشورهای خارجی بازگشت، سراغ مؤسسه مالی و اعتباری رفت تا از سود حاصله بهرهبرداری کند، اما دید بهجای مؤسسه مالی اعتباری، یک مغازه روغنکنجدگیری دایر شده است. پس از آنکه با هر دو دست بر سر خود کوبید به اداره نظارت بر مؤسسات مالی و اعتباری مراجعه کرد. رئیس اداره به او گفت: «کمی صبر پیشه کن تا دادت را بستانم.» آنگاه به مدیر روابطعمومی اداره گفت از طریق پیامرسانهای داخلی برای رئیس مؤسسه مذکور پیامی ارسال کند دال بر اینکه اداره نظارت برای آن دسته از مؤسسات مالی اعتباری که تراز مالی مناسبی دارند، امتیازاتی باورنکردنی در نظر گرفته است، اگر میخواهند بیایند. ساعتی بعد، رئیس مؤسسه مالی اعتباری که شخص ثروتمند اموالش را به آنها سپرده بود به اتاق رئیس اداره نظارت آمد و همینکه مرد ثروتمند را در آنجا دید، پس از سلام، گفت: بفرما، مثلا همین ایشان، چند ماه پیش 80 میلیارد تومان به مؤسسه ما سپرد و فردا میتواند 140 میلیارد تومان دریافت کند. رئیس اداره نظارت گفت: ولی امتیازات باورنکردنی تمام شد. رئیس مؤسسه گفت: کاری است که شده. فقط بفرمایید همین یک مورد بود؟ رئیس اداره نظارت گفت: عجالتا بله. سپس رئیس مؤسسه، یک بسته گز ۹۵ درصد و یک جلد دیوان حافظ نفیس را که با خود آورده بود روی میز گذاشت و خاموش شد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم