با دیدن جسد دخترم دنیا بر سرم آوار شد

پدر و مادر با هزار سختی نگار را بزرگ کرده بودند. او تنها فرزند و امید زندگی‌شان بود. فقط 26‌بهار از زندگی او گذشته بود. بهترین دانشجوی کارشناسی ارشد صنایع غذایی دانشگاه علوم تحقیقات تهران بود. در شهر همدان زندگی می‌کردند. در کنار درس، مسؤول کنترل کیفیت کارخانه شیر در همدان بود. پدر و مادرش هنوز مرگ او را باور ندارند. باورشان نمی‌شود که نگار 26 ساله‌شان دیگر نیست. پدر هنوز چشم انتظار یگانه‌دخترش است. مادر چشم به در دوخته تا شاید نگار سالم و سرزنده و با لبی خندان پا به خانه بگذارد، اما این‌گونه نشد و با مرگ نگار؛ چشمان او برای همیشه به در خانه دوخته شد.
کد خبر: ۱۱۸۱۸۷۵

پدر صدایش می‌لرزد و غم دوری از نگار بر دلش سنگینی می‌کند. در گفت‌وگو با جام‌جم می‌گوید: نگار با دو دختر دانشجو که یکی از آنها همشهری‌مان است، سال‌ها با هم دوست بودند. اکنون از میان رفاقت این سه نفر نگار و دوست دیگرش به آسمان پر کشیدند و فقط بهاره زنده مانده، اما او نیز در بیمارستان بستری است. آنها دوستان صمیمی بودند و هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم چنین حادثه تلخی برایشان رخ دهد.
وی افزود: نگار دو سال پیش درس‌های فوق‌لیسانسش در رشته صنایع غذایی به پایان رسیده بود. اما دو سال بود که درگیر پایان‌نامه بود. چند روز پیش که کارهای پایان‌نامه‌اش با کلی مشقت به پایان رسید، اینترنتی نتیجه کارش را به استاد راهنمایش ارسال کرد و بعد از آن قرار شد که روز سه‌شنبه به دانشگاه علوم تحقیقات برود و بعد از ارائه مدارک پایان‌نامه‌اش به مسؤولان دانشگاه زمان دفاع بگیرد.
پدر داغدیده ادامه داد: با توجه به این که دوستش بهاره در تهران زندگی می‌کرد، دوشنبه به تهران آمد و به خانه آنها رفت. آن روز صبح همراه دوستش بهاره و دوست دیگرش مهشید به دانشگاه رفتند تا کارهای پایان‌نامه‌شان را انجام دهند. آخرین بار که تلفنی با من حرف زد، گفت؛ امضاهای کارهای دفاع برای پایان‌نامه را گرفته است. فقط امضای دو نفر از استادانش مانده و بعد از دریافت این امضاها به سمت خانه‌مان در همدان حرکت می‌کند. قرار بود 15 دی امسال از پایان‌نامه‌اش که دوسال زندگی و وقتش را برای آن گذاشته بود،‌ دفاع کند. خوشحال بود. ظهر سه‌شنبه در زیرنویس شبکه خبر دیدم که نوشته شده بود اتوبوسی در دانشگاه علوم تحقیقات دچار حادثه شده است. فکر نمی‌کردم نگار سوار آن اتوبوس مرگ شده باشد. بعدازظهر، پدر بهاره زنگ زد و گفت که دخترش و نگار در همان اتوبوس حادثه‌دیده دانشگاه بودند و نگار دست و پایش شکسته و مصدوم شده است. چند بار به تلفن نگار زنگ زدم که جواب نداد. موضوع را به همسرم و چند نفر از اقوامم گفتم و همراه آنها رهسپار تهران شدیم. به بیمارستان‌هایی که احتمال می‌دادیم نگار در آنجا بستری شده باشد رفتیم، اما او در آنجا نبود. کسی به ما جواب درستی نمی‌داد.
وی گفت: زمانی که به بیمارستان حضرت رسول که بهاره در آنجا بستری شده بود رفتم، ماموران انتظامی هم آمده بودند. آنها عکس‌های مربوط به هفت نفر از دانشجویان کشته شده را به من نشان دادند و نتوانستم به‌درستی تشخیص دهم. از آنها خواستم مرا به پزشکی قانونی ببرند تا خودم اجساد دختران را ببینم. زمانی که به پزشکی قانونی رفتم، خانواده‌های بسیاری آمده بودند. می‌گفتند مدت زمان آزمایش دی‌ان‌ای از خانواده‌ها پنج شش ساعتی طول می‌کشد و از ما خواستند وسایل همراه قربانیان را نگاه کنیم.
پدر داغدیده ادامه داد: اجساد دختران دانشجو را یکی پس از دیگری به من نشان دادند که یکی از آنها دختر 26 ساله‌ام نگار بود. با دیدن چهره او دنیا برسرم آوار شد. او برای همیشه رفته بود. باورم نمی‌‌شد نگار رفته است. پوتین او در محل بود. آن روز که برای سفر به تهران آمد خودم از انباری خانه برایش آوردم و نگارم آن را به پا کرده بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها