به گزارش جامجم، مرداد سال 95، زن مجروحی که از درد چشم ناله میکرد به یکی از بیمارستانهای تهران منتقل شد. پزشکان با توجه به جراحت صورت این زن او را به اتاق عمل منتقل کردند اما به دلیل اینکه بر اثر ضربه رگهای عصبی چشم او قطع شده بود، نتوانستند بینایی او را برگردانند و او از یک چشم نابینا شد.
در ادامه موضوع به پلیس گزارش شد و ماموران برای تحقیق در بیمارستان حاضر شدند. دختر زن مجروح به ماموران گفت: مادرم و خالهام مدتی بود بر سر مسائل مختلف با هم اختلاف داشتند. روز حادثه متوجه شدم خالهام با تلفن همراه مادرم تماس میگیرد و او ردتماس میکند. مادرم میگفت؛ خالهات تماس میگیرد و توهین میکند به همین خاطر نمیخواهم با او صحبت کنم. چند دقیقه بعد صدای درگیری مادرم و خالهام را مقابل در شنیدم. بعد هم صدای شکستن شیشه آمد. مقابل در رفتم، خالهام به سمت من و مادرم حمله کرد و ضربهای به صورت مادرم زد که باعث جراحت شدید در چشمش شد. او را سریع به بیمارستان منتقل کردیم که پزشکان گفتند به خاطر شدت جراحات بینایی یک چشمش را از دست داده است.
بعد از این شکایت، متهم بازداشت شد و ادعا کرد ضربهای به خواهرش نزده که باعث کوری او شود. متهم به ماموران گفت: من و خواهرم با هم اختلافاتی داشتیم. آن روز عصبانی شده و مقابل خانهاش رفتم. با دست ضربهای به صورتش زدم. سوئیچ در دستم بود و او وقتی صورتش را کشید، باعث جراحتش شد.
زن مجروح هم پس از بهبودی حالش با حضور در دادسرا با طرح شکایتی خواستار قصاص خواهرش شد. با تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و متهم در دفاع از خود گفت: من به عمد ضربهای به خواهرم نزدم. در حین درگیری صورت او آسیب دید و ناخواسته بود.
شاکی هم به قاضی گفت: خواهرم قبل از این حادثه گفته بود که میخواهد مرا کور کند. آن روز سمت ماشینش رفت و بعد برگشت این ضربه را به صورتم زد. ندیدم چه چیزی از داخل ماشین برداشت و حدس میزنم تیزی بوده است.
با درخواست شاکی برای قصاص خواهرش، پرونده به پزشکی قانونی فرستاده شد که پزشکان پس از بررسیهای علمی اعلام کردند، امکان قصاص چشم وجود ندارد. با اعلام پزشکی قانونی، قضات وارد شور شده و متهم را به پرداخت نصف دیه یک انسان و زندان محکوم کردند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم