در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او همچنان که اشک میریخت، گفت: به من گفتند تنها کسی که میتواند کمکم کند شما هستید. اگر کمکم نکنید نهتنها زندگی مادرم پشت میلههای زندان تباه میشود، بلکه من هم سالها باید تنهایی را تحمل کنم و معلوم نیست چه اتفاقی برایم میافتد.
خواب عجیب
فتانه ادامه داد: هیچ تصویری از پدرم ندارم و مادرم هم برای اینکه بتواند خرج زندگی من و خواهر و برادرهایم را بدهد مجبور شد دست به قاچاق بزند اما خیلی زود دستگیر شد و چون مواد همراه داشت به 15سال حبس محکوم شد. او در زندان از کاری که کرده پشیمان است و اگر آزاد شود دیگر سمت هیچ خلافی نمیرود. برای ما که کسی را نداشتیم تحمل این سالها با نبود مادرم واقعا سخت بود. میدانم کاری که مادرم انجام داد درست نبود، اما باور کنید از سر ناچاری این کار را کرد. بهقدری روزگار در نبود مادرم به من فشار آورد که چند روز قبل به امامزادهای که در نزدیکی خانهمان است رفتم و بعد از کلی گریه و زاری و توسل به خانه برگشتم تا اینکه دیشب خواب عجیبی دیدم. از خواب که بیدار شدم. به زندان رفتم اما من را به شما ارجاع دادند.
فرصتی به مدت 7 روز
صحبتهای دختر جوان همانقدر که برایم عجیب بود جالب به نظر میرسید. به مدیر دفترم دستور دادم پرونده مادر فتانه را بیاورد. مطالعه پرونده بی فایده بود. زن میانسال محکوم به حبس به خاطر قاچاق مواد مخدر شده بود و ماموران از او مواد کشف کرده بودند و حکم از سوی قاضی دادگاه انقلاب صادر شده بود. کاری از دست من ساخته نبود. اما نمیشد در برابر اشکهای او براحتی این حرف را بزنم، واقعا نمیدانستم برای دختر جوان چکاری میتوانم انجام دهم. به او گفتم: دخترم تو به خانه برو و یک هفته به من مهلت بده. تمام تلاشم را میکنم که بتوانم راهی برای رهایی مادرت از زندان پیدا کنم. دختر جوان با شنیدن حرف من امیدی به دلش راه یافت و راهی خانه شد.برای پیدا کردن راهی سراغ پرونده رفتم و تمام صفحات آن را با دقت خواندم. هیچ مدرکی که بتواند به من در رهایی مادر فتانه کمک کند بهدست نیاوردم. با دادستان صحبت کردم، بازهم بی نتیجه بود. تنها راه، تحمل حبس بود.
مهلتی دیگر
در تمام این مدت به درخواست دختر جوان فکر کردم. یک هفته با سردرگمی و تلاش برای پیدا کردن راه حلی که بشود از طریق آن، زن میانسال را از زندان آزاد کرد، گذشت. هر روز که میگذشت از خدا میخواستم کاری کند که هفته تمام نشود. نمیدانستم چه پاسخی به آن همه پریشانی و التماس دختر جوان بدهم. بناچار در هفتمین روز، زمانی که فتانه سراغم آمد بازهم از او فرصت گرفتم. اینبار فرصتی سه روزه، ولی خوب میدانستم این فرصت اگر هفتهها هم ادامه داشته باشد باز هم فایده ای ندارد.
روزنه امید
روز سوم، آخرین روز مهلت من برای پیدا کردن راه نجات بود. آن روز خسته و درمانده به خانه آمدم. داشتم نماز میخواندم و بعد از نماز، همچنان که پای سجاده نشسته بودم با خودم به این موضوع فکر میکردم که صدای گوینده اخبار تلویزیون در گوشم پیچید.
گوینده اخبار گفت: طبق بخشنامه جدیدی که قوه قضاییه صادر کرده به مناسبت روز زن و تولد حضرت فاطمه(س)، زنان سرپرست خانوار که مدتی از حبسشان را گذرانده باشند، مشمول عفو قرار می شوند و باقیمانده مدت حبس آنها بخشیده میشود. باورش سخت بود، اما زن جوان شرایط آزادی را داشت.
بخشنامه آزادی
صبح روز چهارم وقتی بخشنامه را مقابل دختر جوان گذاشتم، چشمهایش پر از اشک شد.
به او گفتم: مراقب مادرتان باشید که بار دیگر پایش را در این راه نگذارد، چون نه تنها آن زمان دیگر نمیتوان کاری برای او کرد، بلکه زندگی نوجوانان و جوانان زیادی را نابود میکند و ... فتانه نگاهی از روی قدردانی به من کرد و گفت: به شما قول میدهم نمیگذارم پای مادرم به اینجا باز شود.
در تمام این مدت با سختی خرج زندگیمان را درآوردیم و از این به بعد هم نخواهم گذاشت پول حرام وارد زندگی مان شود.
دختر جوان اینبار با خوشحالی اتاقم را ترک کرد و من حتی منتظر ابلاغ بخشنامه به دادسرا نشدم، چون میدانستم این کار زمان میبرد. متن بخشنامه را که در روزنامه نوشته شده بود ، بریدم و همراه نامه آزادی مادر فتانه به زندان فرستادم تا زن میانسال از زندان آزاد شود.
یک هفته بعد فتانه به دیدنم آمد و اینبار با مادرش. زن میانسال که زندان و سختیهای زندگی چهرهاش را شکستهتر از سنش کرده بود به من قول داد هرگز راه گذشته را نرود و برای آزادیاش از من تشکر کرد. رفتن مادر و دختر را تماشا کردم و در تمام این سالها به این فکر میکنم که اگر خدا بخواهد هر چیزی امکانپذیر است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: