
او را صدا کرد و گفت: «ای مرد، چرا اینقدر ناراحتی؟»
مرد گفت: «در راه باجناقم را دیدم، سلام کردم، جواب نداد. و من رنجیدم.»
سقراط گفت: «نزدیکتر بیا تا در همین راستا به تو حکمتی بیاموزم.»
مرد نزدیکتر آمد. سقراط گفت: «به من بگو چرا از این اتفاق رنجیدی؟»
مرد گفت: «وا. شما خودت به باجناق اُسکلت سلام کنی و او جواب ندهد، نمیرنجی؟»
سقراط گفت: «هرگز».
مرد گفت: «چرا؟»
سقراط گفت: «اولا همسر من تکدختر است و اگرچه خودش به اندازه کافی اخلاقش نامناسب است، اما شکر خدا باجناق ندارم. گذشته از آن، تو اگر فردی را میدیدی که بیمار است و از درد زمین را گاز میزند، میرنجیدی؟»
مرد گفت: «نه.»
سقراط گفت: «چه میکردی؟»
مرد گفت: «با اورژانس تماس میگرفتم، یا میرفتم کمک میآوردم.»
سقراط گفت: «آفرین. پس بدان شخص بداخلاق نیز بیمار است، منتها بیمار روحی.»
مرد گفت: «شما به روح اعتقاد داری؟»
سقراط گفت: «بلی.»
مرد گفت: «پس با اورژانس تماس بگیر، یا برو برای باجناقم کمک بیاور.» سپس افزود: «برو بابا دلت خوشه...» و رفت تا از آخرین تحولات قیمتها کسب اطلاع کند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
دکتر مرندی در گفتوگو با «جامجم» پیامدهای واقعی فعال شدن اسنپ بک را نزدیک به صفر ارزیابی کرد