در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرد جوان با نقشهای حرفهای در سقف کاذب پاساژ مخفی شده بود تا با اطلاعاتی که همدستش در اختیار او قرار میدهد از طلافروشی داخل پاساژ سرقت کند.
نقشهشان را برای چندمینبار مرور کردند؛ نقشهای که مو لای درزش نمیرفت و اگر بدشانسی نمیآوردند میتوانستند بدون جا گذاشتن رد و سرنخی، طلافروشی داخل پاساژ را سرقت کنند. چند روز قبل طلافروشی را شناسایی کردند، مغازه داخل پاساژی بود که مغازههای دیگری هم در آن قرار داشت.
بررسیهای میدانی نشان میداد، پاساژ سقف کاذب دارد و با فهمیدن این موضوع ایده اصلی در ذهن دو مرد تاسیساتی شکل گرفت.
مخفی شدن با تمام تجهیزات
دو مرد راهی پاساژ شدند، هوا تاریک شده بود و موقع تعطیلی پاساژ در غرب تهران بود. کامران نگاهی به ساعتش انداخت و در حالی که ساک کوچکی همراه داشت راهی پاساژ شد. شهرام، دوستش پشت سر او وارد پاساژ شد، نگهبانان سرگرم کار بودند. این بهترین فرصت بود تا کامران خودش را به سقف کاذب پاساژ برساند.
با کمک شهرام از طریق سوراخ کوچکی داخل سقف کاذب وارد شد و شهرام پس از اطمینان از اینکه همدستش در مخفیگاهش قرار گرفته پاساژ را ترک کرد و در همان نزدیکی به کمین نشست. به این ترتیب سناریوی سرقت از طلافروشی آغاز شد.
شهرام مدام اطلاعات پاساژ را در اختیار دوستش قرار میداد «نگهبانان پاساژ را بستند»، «نگهبانان آمدند»، «مغازهها کارشان را شروع کردند»، «ساعت نزدیک یک بعد از ظهر شده و مغازهدارها کم کم در حال بستن مغازههایشان هستند.»، «در اصلی پاساژ برای ظهر بسته شد و نگهبانان پاساژ نیز برای ناهار آنجا را ترک کردند.» شهرام مدام از طریق پیامک اطلاعات را در اختیار همدستش قرار میداد.
زندگی در سقف کاذب
به محض اینکه کامران وارد سقف کاذب شد، جای امنی را برای خودش انتخاب و زندگی موقتش را آغاز کرد. او فکر همه چیز را کرده بود، حتی برای خودش مواد خوراکی برده بود.
ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که کامران پیامک را دریافت کرد. پاساژ تعطیل شده و زمان اجرای بخش دوم سناریوی سرقت بود. کامران از طریق سقف کاذب خود را به بالای طلافروشی رساند. تنها راهی که برای ورود به مغازه وجود داشت کانال کولر بود. مرد جوان از طریق کانال کولر وارد مغازه شد و طلاهای ویترین طلافروشی را جمع کرد و داخل کیسه ریخت. دوباره از طریق همان کانال کولر وارد سقف کاذب شد و به محل قبلی که در آن پنهان شده بود، رفت.
گزارش سرقت طلافروشی
ساعت 4 بعد از ظهر مرد طلافروش بعد از استراحت روزانه راهی پاساژ شد. همین که در مغازه را باز کرد با صحنه عجیبی مواجه شد. طلاهای داخل ویترین ناپدید شده بود.
با آنکه مطمئن بود طلاها را به گاوصندوق منتقل نکرده اما سری به گاوصندوق زد. در ورودی سالم بود و آژیر طلافروشی هم به صدا درنیامده بود پس چطور ممکن بود از مغازهاش سرقت شده باشد.
وقتی طلاها را داخل گاوصندوق پیدا نکرد مطمئن شد از مغازهاش سرقت شده و موضوع را به پلیس خبر داد.
سقوط با کیسههای طلا
با تماس مرد طلافروش بلافاصله ماموران پلیس راهی پاساژ مورد نظر شدند. همانطور که مرد طلافروش گفته بود در ورودی سالم بود اما از داخل مغازه طلاها سرقت شده بود. درحالی که ماموران در حال بررسی بودند و شهرام نیز از بیرون پاساژ حضور ماموران را گزارش میکرد، ناگهان سقف کاذب پاساژ ترک برداشت و کامران کیسه بهدست از سقف به پایین افتاد. اما قبل از آنکه ماموران فرصت کنند سارق جوان را دستگیر کنند، او خودش را در میان جمعیتی که برای تماشا آمده بودند، مخفی کرد.
جستوجو در میان شاهدان
با مخفی شدن سارق جوان، ماموران پلیس بلافاصله در ورودی پاساژ را بستند. آنها مطمئن بودند سارق جوان موفق نشده از پاساژ خارج شود و در میان جمعیت است.
با این فرضیه به تحقیق از تمام شاهدان پرداختند. یکی از آنها مرد مغازه داری در انتهای پاساژ بود، دیگری زن جوانی بود که برای خرید لباس به پاساژ آمده بود، سومین مرد، دوستش مغازه دار بود و آمده بود ملاقاتی با او داشته باشد و ... تحقیق از تمام شاهدان انجام شد اما خبری از مرد جوان نبود. با این حال بازهم ماموران مطمئن بودند مرد سارق داخل پاساژ است و از آنجا خارج نشده است.
باید کاری میکردند که سارق طلافروشی از مخفیگاهش بیرون بیاید و برای رسیدن به این هدف ترفند جدیدی زدند.
ترفندی برای دستگیری
آنها گاز اشکآوری را داخل پاساژ انداخته و منتظر شدند سارق جوان از مخفیگاهش بیرون بیاید. بیشک وقتی تنفس برای او سخت میشد او برای حفظ جان از مخفیگاهش خارج میشد. هنوز لحظاتی از اجرای نقشه ماموران نگذشته بود که مرد جوان سرفه کنان از مخفیگاهش بیرون آمد و دستبند به دستانش خورد. در تحقیقات صورت گرفته از کامران او به سرقت از طلافروشی با همدستی یکی از دوستانش اعتراف کرد. اطلاعاتی که متهم جوان در اختیار تیم تحقیق قرار داد، باعث شد ماموران خیلی زود همدست او را نیز بازداشت کنند. متهمان جوان روانه بازداشتگاه شدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: