به گزارش جامجم، ساعت 22 و 20 دقیقه یکشنبه ششم آبان امسال پسر 25 سالهای در حالی که به شدت گریه میکرد وارد کلانتری پایانه جنوب تهران شد و به افسرنگهبان گفت: من پدرم را کشتهام و باید مجازات شوم. شب قبل من در خانهمان در یکی از محلههای شهر خرمآباد در غرب کشور بودم. آن شب من و پدرم برسر مسائل مختلف با هم دعوایمان شد و مشاجره کردیم. با شدت گرفتن این درگیری او با گوشتکوب ضربهای به من زد که عصبانیتر شدم. به آشپزخانه رفته و با برداشتن چاقویی به سمت پدر 65 سالهام رفتم و با ضربه چاقو او را زخمی کردم. چاقوی خونآلود را کناری انداختم و با برداشتن مقداری پول فرار کردم. ساعاتی بعد به خانوادهام زنگ زدم و گفتم که من پدرمان را دراوج عصبانیت زخمی کردهام.
متهم ادامه داد: آنها که به خانه آمده بودند، پدرم را به بیمارستان بردند. نمیدانستم چه بلایی سرش آمده است. چند ساعتی در شهرمان بودم و بعد با سوار شدن به اتوبوس به تهران آمدم. سرگردان در شهر بودم. گمان میکردم که پدرم زخمی شده و در بیمارستان بستری است. به همین خاطر دلنگران حالش بودم که با اعضای خانوادهام تماس گرفتم که متوجه شدم پدرم فوت شده است. باورم نمیشد او را با دستان خودم کشتهام. من قاتلم، بازداشتم کنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم