در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«تیراندازی در باکهِد» تازهترین رمان شماست؛ در توصیف این کتاب معمولا از اصطلاح «رومنس» استفاده شده است. آیا میتوان گفت عنصر جداناپذیر از آثار شما مفهوم «عشق» است؟
بله همینطور است. بدون عشق، زندگی مفهومی ندارد. عشق آن ریسمانی است که ما را به زندگی پیوند میزند. من عاشق زندگی و عاشق انسانها هستم. و این عشق در همه آثار من موج میزند آن هم در روزگاری که انسانها عشق را گم کردهاند. «تیراندازی در باکهد» رویکردی به رمان نو دارد. با نوعی معماری متفاوت از زندگیهای خانوادگی. راوی آن زن کردی است به نام «هنار» که «انار» معنا میدهد. رمان، مونولوگی ذهنی است که به صورت اولشخص روایت میشود.
زندگی این زن محصول سونامی اجتماعی و سیاسی برگرفته از قانون اساسی آمریکاست. رمان، روایتی تکهتکه دارد و از نظر ساختار زمان و حوادث، پس و پیش میشود و خواننده را در تعلیق نگاه میدارد. من تنها در زمانی مینویسم که از نوشتن سرشار شده باشم و شخصیتهای اول داستانم سراغم آمده باشند و من را ملزم به نوشتن کنند.
در این کار بخصوص هنار کورد بود و من پس از شناخت او، خانوادهاش را هم در ذهنم پیدا کردم و بعد آدمها و زندگیهای دیگر را... از این که بگذریم من در خانوادهای کرد به دنیا آمدهام و تصویرهای کودکی مرا سنندج و کرمانشاه و قصرشیرین و پاوه و شهرهای دیگر آنجا ساختهاند با مردمانی شریف و مهربان. مثل همان «کاک نیاز» یا دکتر «دیاکو» در این رمان.
چطور شد که بخشی از این رمان در قالب پرفورمنس اجرا شد؟
تهران بهقدری پر از سر و صدا و هیاهوست که ما اغلب صدای یکدیگر را نمیشنویم و از فعالیتهای هم اطلاعی نداریم. سبک کار من از سالها پیش همیشه همین بوده است. هر جا که قرار است برنامهای داشته باشم کار متفاوتی ارائه میدهم و شعرها یا داستانهایم را اجرا میکنم؛ زیرا اعتقاد دارم خواندن یک اثر برای مخاطب، با اینکه کسی کتابی را در دست بگیرد و در خلوت بخواند بسیار متفاوت است. من از سالها پیش این کار را بهطور حرفهای انجام دادهام. اولین کار همراه همسرم سیروس ابراهیمزاده بود در آرتسنتر آتلانتا به نام «با تو گفتنها» که شعرهای مرا براساس نمایشنامهای که سیروس تنظیم کرده بود روی صحنه بردیم. و بعد هم کارهای دیگر.
شما بیشتر خود را شاعر میدانید یا داستاننویس یا هر دو؟
شعر و رمان میتوانند هر دو، همزمان در وجود شاعری که نویسنده هم هست، یا نویسندهای که شاعر هم هست زندگی کنند. شعر در لحظه اتفاق میافتد. البته میتواند روزها ادامه داشته باشد یا در همان ابتدا کامل شود و به پایان برسد.
اما رمان یا حتی داستان کوتاه پس از جرقهزدن به فکرکردن و قدمزدن و نوشتن و پارهکردن و خلاصه زمان بیشتری نیاز دارد. این را هم بگویم که من هیچوقت کل داستان را پیش از نوشتن طراحی نکردهام. پایان آن را هم پیشبینی نمیکنم. اینها همه در پروسه نوشتن پیدا میشوند و گاهی خودم را هم یه حیرت میاندازند. داستان کوتاه البته به شعر نزدیکتر است.
طرح ناتمام با معتمدآریا و درخشنده
جالب است که ناهید کبیری پیش از اینکه در «تیراندازی در باکهد» سراغ ناملایمتیهای جامعه آمریکا برود، در نخستین رمانش که «مرا به بغداد نبردید» نام داشت و سال 1384 منتشر شد هم باز به آمریکا پرداخته بود. بخشی از این رمان در آمریکا میگذرد و بخشهای دیگر در تهران و بغداد. آنطور که کبیری به جامجم میگوید، حتی قرار بوده براساس آن فیلمی ساخته شود: «بر اساس این رمان قرار بود پوران درخشنده فیلمی بسازد، اما نشد و خبر آن هم بارها در رسانهها منتشر شد. گویا قرار بود برای نقش اول فیلم از فاطمه معتمدآریا در نقش «یاسمن» هم دعوت شود.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: