عارض شد، برویم پارک.
فرمودیم ما با این کبکبه و دبدبه چه به پارک جای اطفال است.
عارض شد: برویم سر کوچه پیش جاسم آبودانی فلافل پر پنیر بر بدن زده با قارچ اضافه حالش را ببریم.
غضبآلوده شده فرمودیم: خجالت بکش با این سن و سالمان سر گذر زیر بازار چه بایستیم فلافل سق بزنیم، سس انبه از گوشه سبیل همایونی شره کنده آبرو برایمان میماند؟
فیالنهایه عارض شد، برویم تیارت ببینیم.
فرمودیم چه تیارتی؟
عارض شد: بینوایان!
گفتیم: خوب است هم فال است هم تماشا هم از هنر محظوظ گشته هم به بینوایان کمک خواهد شد.
فلذا گل از گلمان شکفت که برو و بلیت بخر بیا. عارض شد نه اینترنیتی رزرو میکنیم. کارت پولتان را بدهید. کارت را دادیم و ساعتی نگذشته بود که پیامک برداشت از حساب برایمان آمد و دیدیم ای داد بر ما پانصد هزار چوق از خزانه همایونی کسر گردیده است. سریع بر بالای سر خشایار چون شیر شرزه حاضر شده گوشش را پیچانده فرمودیم چه غلطی کردی؟
عارض شد: بلیت خریدیم، خودتان فرمودید. گفتیم کره خر دویست و پنجاه هزارتومان هر بلیت برای تیارت بینوایان؟ تغوط کردهاند به معنای بینوایان که! بینوایانی که قیمتش این باشد و برویم بر بدبختیهای کوزت و ظلم و ستم تناردیه فلان فلان شده اشک بریزیم اگر بهایش این است که کنت منت کریستو و تاجر ونیزی که همه پولدارند و مایهدار چقدر باید پیاده شویم؟ گفت حالا خریدیم دیگر کاریش نمیشود کرد. گفتیم سه ماه مواجبت را قطع کردیم میفهمی کت تن کی است؟ القصه که عصر جمعهمان مگسی بود مگسیتر شد. اعصاب نداریم. مرسی عه ...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم