بــــــــــــــــرادرش جــــــواب داد: «مـــهربانی چیزی تعریفشدنی نیست. شاعران و حکیمان بسیاری در طول تاریخ تلاش کردهاند تا معنای مهربانی را معلوم کنند، اما موفق نشدهاند. تنها میتوان مصادیق مهربانی را برشمرد.» دختربچه پرسید: «چقدر فلسفه میبافی. اه. خب مصادیقش را بربشمر.»
برادرش گفت: «مثلا اینکه تو هر روز تغذیه من را از داخل کولهپشتی مدرسهام برمیداری، ولی من هر روز باز تغذیهام را همانجا میگذارم.»
دختربچه پرسید: «بدینسان حماقت چیست؟»
برادرش گفت: «بهراستی که همان است.»
دختربچه گفت: «اگر خودت هرروز تغذیهات را به من بدهی سنگینتر نخواهی بود؟»
برادرش گفت: «اکنون که درست مینگرم میبینم واقعا سنگینتر خواهم بود.» دختربچه پرسید: «چرا...» در اینهنگام برادرش پسگردنی سفتی به او زد. دختربچه پرسید: «اینک چرا میزنی؟»
برادرش گفت: «برای اینکه داری گند هرچه مفهوم ارزشمند است را درمیآوری.»
دختربچه گفت: «پس بیا یک معاهده شفافیت مالی با یکدیگر امضا کنیم تا هم تغذیه تو در کمال شفافیت مال من باشد، هم ارزشمندی و شفافیت مفاهیم ارزشمند تحتالشعاع قرار نگیرد، هم با خیال راحت خاموش شویم.»
برادرش قبول کرد و معاهده شفافی را نوشتند و امضا کردند و علاوه بر مشکلات تغذیه، مشکلات آب خوردنشان نیز حل گشت.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم