تجربهای که هم لذت همراه شدن با راویان این قصهها و آشنایی با فرهنگهای جدید را در اختیارم قرار میدهد و هم دلیلی میشود برای مصممتر شدنم در مسیر فراهم کردن شرایط رفتن به سفر و تجربه حضور فیزیکی در آن اماکن و شهرها.
«سن پترزبورگ موزیکانچی دارد» که یکی از آثار مجموعه «تماشای شهر» به شمار میرود، روایتی جالب توجه و متفاوت از تجربه حضور مسافران دوره قاجار در یکی از مدرنترین شهرهای آن دوره یعنی سن پترزبورگ است. روایتهایی که در دل آنها علاوه بر مشاهدات دقیق راویان اثر که همگی از چهرههای تحصیلکرده و صاحبمنصب دوره خود بودند، دارای تحلیلهای موشکافانه از فرهنگ و آداب و رسوم زندگی مردم این شهر در آن دوره نیز هست.
مسافران قاجاری سن پترزبورگ از یک سو شیفته طراوت و فریبندگی شهرهای مدرن و تعریف و تمجید از این مظاهر پرشمار مدرنیته شده بودند و از سوی دیگر تفاوتها و درواقع تضادهای عمیق فرهنگی میان جامعه ایرانی و جامعه غربیشده شوروی در آن زمان، مایه دلزدگی این مسافران از مواجهه با برخی شؤون این زندگی مدرن بویژه در حوزه رفتارهای خانوادگی و مناسبات خویشاوندی شده بود.
روسیه از نگاه داماد ناصرالدین شاه
شاید بد نباشد برای درک بهتر این دو حس متضاد بخشهایی کوتاه از این اثر را با هم بخوانیم. علیخان ظهیرالدوله سیاستمدار ایرانی و داماد ناصرالدین شاه، یکی از شخصیتهایی است که سال 1279 شمسی به سنپترزبورگ سفر داشته و بخشی از سفرنامه او در این کتاب آمده است. یکی از جالبترین نکات سفرنامه او، تعجبش از مواجهه با «زیردریایی» به عنوان یک فناوری جدید است که در آن زمان هنوز به ایران راه پیدا نکرده بود: «در کشتی خیلی خوش گذشت ـ هوا خیلی خوب و آب آرام. محض تماشا یک ترپیل که کشتی جنگی خیلی کوچکی است و بیش از سه چهار نفر اجزا در آن نیست هم، همراه کشتی ما کرده بودند. این کشتی از غرائب افکار جنگجویان دریایی است. خود این کشتی در موقع احتیاج مثل مرغابی به زیر آب فرو رفته، به نزدیک کشتی خصم رفته، در همان زیر آب گلوله از خودش میاندازد و یک گلوله آن هم یک کشتی بسیار بزرگ جنگی را درهم میشکند و غرق میکند ـ آخرین اختراع حربه دریایی است.» ظهیرالدوله در ادامه شرح این سفر با مقایسه بندرگاه انزلی با یکی از بندرگاههای آن زمان شوروی مینویسد: «یک ساعت به غروب آفتاب مانده رسیدیم به پترگوف. نزدیک ساحل از هر طرف صدای غرش توپ سلام کشتیها بلند شد و کشتی ما هم متصل مشغول توپ جواب سلام بود. زیادتر از 2000 ذرع توی دریا را پایهها زده، خیابان وسیعی با تختهها و چوبهای کلفت کشیده بودند و در آخرش توی آب گار مفصلی مزینی ساخته بودند که از مشتی در کمال راحتی ـ مثل آن که از اتاقی به اتاق دیگر بروند ـ وارد گار شده، به درشکههای امپراتوری سوار شده، خیلی قشنگ از خیابان و راه که در دریا کشیده بودند وارد پترگوف شدیم. لنگرگاه انزلی یادم آمد ـ انشاءا... آن هم درست خواهد شد، به عمر ما که نمیرسد آنها که میبینند ما را یاد بیاورند و بدانند که ما در این آرزو مردیم.»
دیکتاتوری قانون
همچنین روایت ابوالحسن خان که در سال 1194 هجری شمسی مسافر سن پترزبورگ شده از اصول و قوانین سخت اهالی این شهر در امور ساخت و ساز هم یکی دیگر از مصادیق جالب شیفتگی مسافران ایرانی در برابر نظم و قانون حاکم بر این جامعه مدرن است: «قرار در آنجا این است که هرکس در هر جا و مکان و هر کوچه که میخواهد خانه ساخته باشد ابتدا معماران کوچه را دیده، طرح و نقشه خانه را میکشند و صاحبخانه آن نقشه را نزد پادشاه برده، مذکور مینماید که در فلان کوچه به این عرض و طول و به این طریق میخواهم خانه ساخته باشم، پادشاه ملاحظه مینماید اگر از نظام بیرون نیست و همه چیز آن موافق قاعده و ضابطه است اذن ساختن میدهد، والا هر جرح و تعدیل که خواسته باشد میکند و آن وقت اذن ساختن میدهد، آن شخص آمده، بنای خانه مذکوره را میگذارد و احدی ماذون و مرخص نیست که بدون حکم پادشاه در جایی خانه ساخته باشد.»
تضادهای فرهنگی
البته گذشته از این مواجهه شیفتهوار با مظاهر ظاهری و تکنولوژیک مدرنیته، مواجهه مسافران ایرانی با بخشهای فرهنگی این جامعه مدرن شرایطی کاملا متفاوت دارد. آنچنان که همین ابوالحسن خان درباره قاعده فرزندخواندگی در شهر سنپترزبورگ مینویسد: «در میان ایشان قابله مرد بسیار است که طفل را از مادر تولد مینمایند و به طریق زنان قابلهگی میکنند و مطلقا قبحی ندارد ـ گرچه از قراری که استماع شد قابله مردانه در انگریز و بعضی یوروپ [سایر کشورهای اروپایی] دیگر هم متداول است. در میان ایشان قاعده است طفلی که به جهت شخص به هم رسیده از قبیله دیگر و از مردمان غریب، در روز هفته طفل به خانه کسان طفل میروند و آن طفل را از مادر گرفته، میشویند و در آب میاندازند و خاج [صلیب] به گردن او مینمایند و از همین جهت خویش و اقوام میشوند و آن زن و مرد غریب که آن طفل را شسته، حکم پدر و مادر به هم میرسانند در میان خودشان. اما بیشتر این عمل از بیعصمتی آنهاست به علت اینکه بعد از اینکه از این مقوله اتفاقی فیمابین دو قبیله میافتد اکثر اوقات زنان و مردان یکدیگر بدون جهت به همین وسیله به خانه یکدیگر میروند و به افعال ذمیمه مشغول میشوند و این کیفیت شستن طفل را دستاویز میکنند.»
احسان سالمی - خبرنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم