در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هادی کله چرخاند پدرش را دید. سه پله پایین آمدن پدرش را وقت داشت تا جایی تیار کند برای نشستنش. کتری را زمین گذاشت و پرید توی زیرزمین و یک صندلی چرخدار را بیرون آورد و چند بار به پشتی کوبید و شال نجفی دور گردنش را باز کرد و روی صندلی انداخت و حاجبهرام با چندتا یا حسین و یا ابوالفضل روی صندلی جاگیر شد. مهریخانم گفت نرگسجان سبزی رو بیار بریز. نرگس قابلمه قرمز پر از سبزی خردشده را برداشت و با تقهای گذاشت لبه پاتیل. آستینای لباسش رو داد بالا و بسما... گفت. بعد مشته سبزی رو برگردوند توی قابلمه قرمز. نرگس گفت چی شد؟ مهریخانم گفت وضو ندارم. رفت سمت شیر آب. بچهها توی حوض سیب میشستند. مهریخانم مسح سر را که کشید صدا پر داد: شیر رو ببندین آب حروم نکنین کمآبیه. حاجبهرام صندلیاش را به پاتیل آش نزدیک کرد. نشسته به نرگس گفت بده قابلمه سبزی رو من میگیرم تو برو به بچههات برس. چشمهاش تنگ شده بود. لبهایش تکان میخورد. توی بخار نرم بالای سر پاتیل یک چیزهایی میخواند و توی بخار فوت میکرد. مهریخانم حالا وضو گرفته بود و بالای سر قابلمه سبزی بود.... اللهم العن عصابه التی ... هرکسی سرش به کار خودش بود. کلهاش را به سر شویش نزدیک کرد و گفت: درد نداری؟ حاجبهرام گفت بهترم. مهریخانم مشتهمشته سبزی را توی پاتیل میریخت و بخار توی صورتش میخورد. صدا یواش کرد که: اینا رو آلاخون والاخون نکنیم دیگه آخرین مرحله شیمیدرمانیت رو خودمون دوتا میریم. فردا که تاسوعاس پسفردام عاشورا. هادی تا آش رو پخش کنه و پاتیلها رو بشوره و حیاط رو جمع و جور کنه جون بهش نمیمونه. عاشورام که باس بره بازار دسته میبرن. پسفردا خودمون دوتایی میریم. حاجبهرام با درد گفت چشم. نرگس یک بسته زعفران آورد. اینو عمه صفورا داده گفته بریزین تو آش. حاجبهرام گفت توی شلهقلمکار که زعفرون نمیریزن! مهریخانم گفت: رنگ نمیده ولی عطر میاره. برو آسیابتو بیار بسابیم بریزیم. نرگس گفت همهاش زیاد نیست؟ حاجبهرام گفت: کم امام حسین نذارین. اینقدر نذر کرده همهشو بریزین. چه کاریه؟ بمونه واسه سال بعد؟ نرگس متواضعانه گفت چشم. عطر آش درآمده بود. حالا. لپتاپ فراز سجدهدار زیارت عاشورا را پخش میکرد. حاجبهرام دستمال کاغذی ضخیمش را روی پشت دستش که روی عصا بود گذاشت و فراز سجده را خواند و بعد صدا پر داد: یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ... بچهها سیب میشستند... پرواز پرستویی مربع آبی آسمان حیاط را چاک داد ... .
حامد عسکری
شاعر و روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: