مقطع حساس‌کنونی

حکایت مرد محتکر و همسایه روبه‌رویی

مردی همه دارایی‌اش را که از راه خرید خودرو از تولیدکننده داخلی و فروش آن در بازار و دلالی قطعات تلفن همراه و خرید و فروش فرش دستباف و انواع دیگر کسب حلال به دست آورده بود، فروخت و طلا خرید.
کد خبر: ۱۱۶۷۶۹۶

سپس گودالی در کف انباری خانه‌اش حفر کرد و طلاها را در آن پنهان کرد. او هرشب ساعت دوی نیمه‌شب به زیرزمین می‌رفت و به طلاهایش سر می‌زد. مردی که در واحد روبه‌رویی مرد اول زندگی می‌کرد، به رفت و آمد شبانه همسایه‌اش به زیرزمین مشکوک شد. پس شبی مخفیانه او را تعقیب کرد و فهمید بله! فردا شب، ساعتی پس از آن‌که مرد محتکر به‌سراغ طلاهایش رفت، همسایه روبه‌رویی مخفیانه به انباری واحد آنها رفت و طلاها را برداشت. فردا شب، مرد محتکر به انباری واحدشان سر زد و با جای خالی طلاها روبه‌رو شد و شیون و زاری سر داد. همسایه روبه‌رو به سراغش رفت و علت زاری‌اش را پرسید. مرد محتکر ماجرا را بازگو کرد.

همسایه روبهرو گفت: سنگی در گودال بگذار و فکر کن طلاست. وقتی از آن استفاده نمیکنی سنگ و طلا چه فرق دارد؟

مرد محتکر که توقع این حجم از حکمت را از مرد همسایه روبهرو نداشت به او مشکوک شد و با پلیس ۱۱۰ تماس گرفت. پلیس بسرعت آمد و طلاهای مرد را در کمد خانه مرد همسایه پیدا کرد. مرد همسایه هرچه ضجه زد که این کار را صرفا برای اثرگذاری پند اخلاقیاش انجام داده است و اگر قصد دزدی داشت طلاها را در کمد خانهاش نگهداری نمیکرد و اصلا غلط کرد، هیچکس حرفش را قبول نکرد.

وی هماینک خاموش شده و مشغول گذراندن دوره ده ساله محکومیت خود میباشد!

امید مهدینژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها