در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اعدامی نجات یافته البته گلایههایی هم دارد و میگوید: من در زندان تاوان کارم را دادم، اما حالا که آزاد شدم همه به چشم یک مجرم خطرناک به من نگاه میکنند. برای کار به تهران و کرج سفر کردم، اما وقتی میفهمیدند سابقه قتل دارم، استخدامم نمیکردند. شرایط وام زندان هم اینقدر سخت است که نمیتوانی بگیری. کارمند رسمی میخواهد .
یونس که در زمان قتل 26 ساله بود، در سی و پنجمین بهار زندگیاش آزاد شد و در گفتوگویی با جامجم از حال و هوای شبهای محرم در زندان و توسل زندانیان زیر تیغ به شهدای کربلا برای نجات از مرگ میگوید.
چرا مرتکب قتل شدی؟
با خانواده همسرم اختلافهایی داشتم. مهر سال 88 باجناقم سراغم آمد و با هم درگیر شدیم. او از کرج به کرمانشاه آمده بود و نمیدانم چرا وارد این اختلاف شد. تیزبری در دست داشت که آن را گرفتم و در دفاع از خودم مرتکب قتل او شدم.
بعد از قتل چه کردی؟
فرار کردم و قاچاقی به ترکیه رفتم، اما 20 روز بعد در تاریخ 8/8/88 خودم را تسلیم کردم. در این مدت عذاب وجدان داشتم و با اینکه میدانستم احتمال قصاصم هست، به ایران برگشتم و خودم را به پلیس معرفی کردم.کاری کرده بودم و باید تاوانش را میدادم. اولیای دم وقتی فهمیدند خودم را معرفی کردم، تعجب کردند. فکر نمیکردند تسلیم شوم.
روند دادگاه چطور پیش رفت؟
یکسال بعد در دادگاه کیفری محاکمه و به قصاص محکوم شدم که 18 ماه بعد دیوانعالی کشور اعتراضم در مورد قتل به خاطر دفاع را پذیرفت و از مرگ نجات پیدا کردم. شش ماه بعد دوباره محاکمه شدم که این بار هم حکم قصاص صادر شد و سال 92 حکم قصاص را دیوانعالی کشور تایید کرد.
واکنشت به تایید حکم قصاص چه بود؟
وقتی فهمیدم حکم تایید شده، دیگر امیدی به زندگی نداشتم و هر روز منتظر اجرای حکم بودم تا اینکه سوم دی ماه سال 94، در یک سحرگاه سرد زمستانی پای چوبه دار رفتم.
امیدی به بخشش اولیای دم داشتی؟
نه. در طول مدت رسیدگی به پرونده وکلای آنها به دادگاه میآمدند و ما هیچ راه ارتباطی برای جلب رضایت نداشتیم. من را یک هفته قبل به اجرای احکام بردند و فرمی که مربوط به قصاصیها بود را دادند تا پر کنم. بعد از پر کردن فرم، مطمئن شدم تا چند روز دیگر اعدام میشوم. غروب دوم دی به من گفتند آماده رفتن به انفرادی شوم. همبندیهایم گریه میکردند. افسر نگهبانهایی که مرا میشناختند و میدانستند فردی آرام هستم، قول دادند برای جلب رضایت کمکم کنند.
شب آخر در انفرادی چطور گذشت؟
تا صبح نخوابیدم. قرآن خواندم و از خدا خواستم مرا ببخشد. به راههای جلب رضایت اولیای دم هم فکر کردم.زمان برایم به تندی میگذشت و حدود ساعت 6 و 30 دقیقه مرا برای اجرای حکم پای چوبه دار بردند.
چطور مهلت گرفتی؟
من و قاتل دیگری قرار بود قصاص شویم. او 15 سال قبل مرتکب قتل شده بود. ابتدا او را بالای چوبه دار بردند و اولیای دم حکم را اجرا کردند. دیدن این صحنه و طنابی که از چوبه دار برای من آویزان بود، کورسوی امیدی که داشتم را از بین برد. رئیس زندان و مسؤول شورای حل اختلاف برای جلب رضایت اولیای دم وارد صحبت با آنها شدند. من هم به آنها گفتم که ناخواسته و در دفاع از خودم مرتکب قتل شدم. تلاشهای مسؤولان زندان به نتیجه رسید و اولیای دم مهلت دو ماهه دادند تا بتوانیم رضایت آنها را کسب کنیم. آنها برای رضایت 700 میلیون تومان خواسته بودند.
در مدت دو ماه دیه را آماده کردی؟
نه. من هیچ پولی نداشتم. چند بار با اولیای دم صحبت کردیم تا اینکه آنها به دیه 250میلیونی رضایت دادند. برای پرداخت این پول هم مشکل داشتم. با پویش یاران نجات آشنا شدم و آنها با چاپ ماجرای زندگیام در روزنامه باعث شدند چند خیر برای کمک به من اقدام کنند. با کمک این خیرین دیه آماده و 14 اسفند سال گذشته پول به اولیای دم پرداخت شد و شب عید آزاد شدم.
محرم سال گذشته تصور میکردی امسال محرم بیرون از زندان باشی؟
با تلاشهایی که برای جمعآوری دیه میشد، امیدوار شده بودم. دوسال بدترین شرایط را سپری کردم، هر لحظه امکان داشت حکم اجرا شود. خیلی نذر و نیاز کردم که بالاخره خدا صدایم را شنید.
حال و هوای زندان در محرم چطور است؟
با بیرون خیلی فرق دارد. در زندان محرم رنگ و بوی دیگری دارد. در این ایام اغلب زندانیان تغییر رفتار میدهند و سعی میکنند به فکر توبه و بخشش باشند. محرم در زندان پررنگتر از بیرون از زندان است. خیلی از مجرمانی که در زندان خشونت دارند، در محرم این خشونت را کنار میگذارند. مجرمان زیرتیغ در این ایام بیشتر عزاداری میکنند و امید دارند در این شبها بخشیده شوند. زندان هم برای زندانیان برنامههای عزاداری برگزار میکند. سال گذشته نذر کردم اگر آزاد شوم برای آزادی زندانیان تلاش کنم که توانستم سه زندانی را آزاد کنم.
در زندان چه میکردی؟
در کلاسهای فنی و حرفهای و روان درمانی شرکت میکردم. در کلاسهای روان درمانی برای بازگشت به زندگی و داشتن امید خیلی به ما کمک میکردند.
چه چیزی در زندان بیشتر اذیتت میکرد؟
غروبهای زندان. غروب که میشود دلت میگیرد. وقتی برای مدت زیادی در زندان باشی و غروبها را تجربه کنی به جایی میرسی که بیرون را فراموش میکنی و تصور میکنی از اول در زندان بودی.
بعد از این ماجرا از همسرت جدا شدی؟
وقتی به زندان منتقل شدم و دیدم بعضی از همبندیهایم 15- 10 سال در زندان هستند، به همسرم گفتم طلاق بگیر و از هم جدا شدیم.
حالا که آزاد شدی چهکار میکنی؟
مدتی در تهران و کرج دنبال کار گشتم، اما کسی به خاطر سابقهام به من کار نداد. وام زندان را هم نتوانستم بگیرم. ضامن رسمی میخواست که نداشتم. الان در مغازه اسباب بازی فروشی با برادرم کار میکنم.
دیگر دعوا نمیکنی؟
من تاوان سختی دادم. دو سال زیر تیغ بودم. تا یک قدمی مرگ رفتم و طنابی که قرار بود با آن اعدام شوم را دیدم. اگر تلاش مسؤولان زندان نبود شاید الان زنده نبودم. اگر کسی کتکم هم بزند با او دعوا نمیکنم و راهم را میکشم و میروم.
خودت اگر جای خیرین بودی برای آزادی زندانیان تلاش میکردی؟
بله. الان هم پول دستم بیاید اینکار را میکنم. البته نباید برای هر زندانی تلاش کرد. برای آنهایی باید تلاش کرد که ناخواسته مرتکب قتل شدند و پرونده اعمالشان تا قبل از آن پاک بود. کسی که مجرم است و با نقشه مرتکب قتل میشود و در زندان برای اصلاح خود قدمی بر نمیدارد، اگر آزاد شود امکان دارد دوباره به سمت جرم برود.
محمد غمخوار
حوادث
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: