در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از نام کوچک هرمز میگویی. فروتنی میکنی خوب است. اما من از نام بزرگ دوست میگویم بهواقع.
سه کتاب گزینه یا منتخب از اشعار تو دیدم امسال؛ شگفتم نیامد، خوشحال شدم.
اینها اتفاق خوش است و کوچک برای تو که بیش از۵۰ سال شعرگفتی. حرف و کلام مایه نگذاشتی زندگی هزینه کردی. میدانم خانه نداری و بسیار دیگر هم نداری؛ تنها حاصلت همین دفترهاست. همین و همین و همین و بس. و راستی مگر آرتور رمبو خانه داشت یا منوچهر آتشی یا سیروس رادمنش یا بهرام اردبیلی، یا من که توخود میدانی آنچه دارم فقط و فقط، و گاه شاید کفاف دهد به ارتزاقِ اندک یومیهام، یعنی همان قوُتِ لاتموت.
مگر ما نشنیدیم حرف قاضی همدانی که گفت: پنداشتی که درد را به هرکس به ارزانی دهند، پس باش تاجذبات عشق با تو کیمیاگری کند.
مگر ما عاقبت شاعری ندانستیم؟ مگر نه این بود که ترک دنیا کردیم و کلام را برگزیدیم. و بدان تو هرمز، دوست عزیزم: من خانه آخرت هم نخواهم داشت. زیر سنگ عزیز مادرم دفن خواهم شد بیهیچ نشان نه سنگ و نام.
و نه هیچ.
بهره ما از هستی همین بود. همین و بس. اینکه بیاییم، شاعر باشیم و برویم و شاعربمانیم.
باقی فانی بود و همین شد که دل ندادیم جز به شعر.
قاسم آهنینجان
شاعر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: